اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی تشکیک در ماهیت و بطلان آن

تحلیل دیدگاه مشائین و اشراقیون در مراتب وجودی ماهیت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون «تشکیک در ماهیت» می‌پردازند. بحث اصلی حول محور ادله‌ای است که فیلسوفان مشاء برای اثبات عدم امکان تشکیک در ماهیت اقامه کرده‌اند. در این مسیر، استاد با بررسی استدلال‌های اشراقیون مبنی بر لزوم وجود مراتب مختلف (ضعیف، متوسط و شدید) برای یک ماهیت مشککه، به چالش‌های منطقیِ حملِ هوهویت در این مراتب اشاره می‌کنند. در ادامه، پاسخ‌های مرحوم مرحوم آخوند به این ادله و نقد علامه طباطبایی بر این پاسخ‌ها مورد تحلیل قرار می‌گیرد. این جلسه با تبیین تفاوت میان وحدت عددیه و وحدت نوعیه، به این نتیجه می‌رسد که چگونه ذهن می‌تواند برای مراتب مختلف یک حقیقت، ماهیت‌های متعددی را در نظر بگیرد تا از محذورات منطقیِ حملِ یک مفهوم واحد بر مراتب متفاوت پرهیز شود.

بررسی تشکیک در ماهیت و بطلان آن

3
  • یا فرض کنید که الإنسانُ الأبیض، ما هو؟ مى‌گوییم: حیوانٌ ناطق، هیچ چیز اضافه نمى‌کنیم یعنى همان ذاتى و ذاتیات را درمقابل این بدون اضافه قرار مى‌دهیم. درحالی‌که سؤالى که مى‌کنیم افرادش مختلف هستند؛ یکى طویل است، یکى طویله است، یکى قصیر است. یکى کبیر است، یکى ابیض است، یکی اسود است، یکى اصفر است، یکى احمر است، یکى مریض است، یکى سالم است، یکى بچه است، یکى بزرگ است. در تمام موارد مختلفه یک جواب داده مى‌شود؛ حیوانٌ ناطق! تمام شد. دیگر بیش از این کارى انجام نمى‌دهیم. حالا آیا آن تفصیلى را که ما براى سواد تمام مى‌آوریم، همان تفصیل را مى‌توانیم براى سواد ضعیف هم بیاوریم یا نه؟ اینجا نمى‌شود آورد، چرا؟ چون ذاتیات شیء قابضیت در مرتبۀ تمام است، نه صرف قابضیت. قابضیت در مرتبۀ تمام، ماهیت براى شیء قرار گرفته است، نه یک قابضیت. اگر یک قابضیت بود بنابراین دیگر تمام و ناقص ندارد مثل حیوان ناطق مى‌ماند لونٌ قابضٌ للبصر، تمام شد و رفت! اما قابضٌ للبصر؛ قابض براى بصر شدید، این قابض بصر شدید چیست؟ در خود ذاتیات شیء است؛ مثل اینکه ما بگوییم که انسان چیست؟ بگوییم: انسان حیوان ناطق متعقّل است، اگر یک متعقّل را بیاوریم و ضمیمۀ حیوان ناطق کنیم خیلى از افراد انسان‌ها از این دایره انسان خارج مى‌شوند، اقلاً نصفشان خارج مى‌شوند، چه مى‌دانى چه کسانى هستند؟ از آن نصف دیگرى که باقى می‌ماند در آن‌هم حرف است. این تعقلى که شما در اینجا مى‌بینید، دیگر خیال نمى‌کنم در این جمعیت از هر هزارتا، چهار پنج‌تا در تحت آن بماند، چرا؟ چون شما یک وصف را آورید و آن را داخل کردید. با ادخال تعقل، دیگر نمى‌توانید این تفسیر را براى همۀ افراد ذکر کنید، همه بیرون رفتند. حالا صحبت در این است که در خود ذاتی ماهیت سواد شدت هست. در خود ماهیت سواد اگر شدت قابضیت هست، آن سواد متوسط که شدت قابضیت را ندارد! چه برسد به آن سواد ضعیف! پس وقتی که این دوتا آن شدت [سواد تام را ندارد نمی‌توان مفهوم سواد را برای اینها آورد]. بله! قابضیت را دارند؛ در اینکه سواد متوسط و سواد ضعیف قابضیت را دارد حرفی نیست ولى صحبت در این است که آن شدت قابضیتى که در سواد تام است در اینها نیست. بنابراین شما نمى‌توانید در تعریف اینها این مفهوم سوادى که براى آن است براى اینها هم بیاورید چون حمل هوهو در اینجا لنگ مى‌زند.