
بررسی تشکیک در ماهیت و بطلان آن
تحلیل دیدگاه مشائین و اشراقیون در مراتب وجودی ماهیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون «تشکیک در ماهیت» میپردازند. بحث اصلی حول محور ادلهای است که فیلسوفان مشاء برای اثبات عدم امکان تشکیک در ماهیت اقامه کردهاند. در این مسیر، استاد با بررسی استدلالهای اشراقیون مبنی بر لزوم وجود مراتب مختلف (ضعیف، متوسط و شدید) برای یک ماهیت مشککه، به چالشهای منطقیِ حملِ هوهویت در این مراتب اشاره میکنند. در ادامه، پاسخهای مرحوم مرحوم آخوند به این ادله و نقد علامه طباطبایی بر این پاسخها مورد تحلیل قرار میگیرد. این جلسه با تبیین تفاوت میان وحدت عددیه و وحدت نوعیه، به این نتیجه میرسد که چگونه ذهن میتواند برای مراتب مختلف یک حقیقت، ماهیتهای متعددی را در نظر بگیرد تا از محذورات منطقیِ حملِ یک مفهوم واحد بر مراتب متفاوت پرهیز شود.
بررسی تشکیک در ماهیت و بطلان آن
2﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلۡكَرِيمِ * ٱلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ * فِيٓ أَيِّ صُورَةٖ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ﴾1 اى انسان! چه چیز تو را نسبت به پروردگارت گستاخ نمود؟ ﴿مَا غَرَّكَ﴾ یعنى گستاخ، مغرور. تو را مغرور کرد و گستاخ کرد و پر جرأت کرد که درقبال پروردگارت بایستى و از دستورات او سرپیچى کنی، چه چیز تو را این کار کرد؟ ﴿ٱلَّذِي خَلَقَكَ﴾ همان خدایى که تو را اینطور کرده است، حالا تو جلوی او مىایستی؟! ﴿ٱلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ * فِيٓ أَيِّ صُورَةٖ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ﴾ در هر شکلى که خودش بخواهد تو را ترکیب کرده، دست تو نبوده، اختیار تو نبوده است. این آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ﴾ آیا یکدفعه درنظر ما اینطور میآید که منظور خدا از این انسان، مرد است، نه زن؟ منظور خدا سفیدپوستها هستند، نه سیاهپوستها؟ منظور خدا آنهایى است که قدشان سه متر است، دو متر است، نه آنهایى که یک متر و پنجاه قد دارند؟ منظور خدا آنهایی است که صحیح هستند، نه آنهایى که مریض هستند؟ هیچ [یک از] این مسائل درنظر نمىآید. همینکه مىگوییم: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ﴾ فقط حیوان ناطق درنظر میآید و بس! این چه مىشود؟! این ذاتیات شیء میشود. پس ذاتى شیء همانی است که وقتى راجع به آن طبیعت گفته مىشود، انسان او را بدون چیز زائد درنظر مىآورد. حالا این ذاتى شیء به همان اسم و به همان مشتق حمل مىشود. وقتی که گفتیم: السوادُ ما هو؟ سیاهى چیست؟ چه چیزی درقبال این باید بگذاریم؟ باید بگوییم: کیفٌ [و لونٌ] قابضٌ لِلبصر، له شدةٌ و حدةٌ یقبض النّور و لا یستطیع عنه فى أشدّ القبض کیف و رنگى است که این چشم را قابض بصر است و نور را به خود مىگیرد و متصاعد نمىکند و این اخذ نور و گرفتن و عدم تصاعدش در نهایت و شدت است. این چیزی است که ما منبابمثال درقبال سواد قرار مىدهیم، حالا صحبت در این است که اگر قرار باشد که این [شیء] که تمام است، مفهوم سواد این باشد که در مرتبه اشدیت باشد که ما براى تمام این وصف را مىآوریم، آنوقت دیگر ممکن است ما براى مرتبۀ ضعیف همین تفسیر را درقبال این سواد ضعیف قرار دهیم؟ دیگر نمىشود چون سواد ضعیف فاقد این تفسیر است، فاقد این ذاتیات است درحالیکه وقتی شما انسان ـ الإنسانُ ما هو ـ را درنظر میگیرید، اگر بگویید: «حیوان ناطق»، به همۀ افراد انسان بر سبیل تواتر و تساوى صدق مىکند یعنى اگر در این انسان مریض بخواهید بگذارید، آقا الإنسانُ المریض ما هو؟ مىگوییم: حیوانٌ ناطق. الإنسانُ الطویل ما هو؟ مىگوییم: حیوانٌ ناطق. الإنسانُ الطویلة ما هو؟ بگوییم: حیوانٌ ناطق. ـ حالا البته خیلىها در آن تشکیک مىگیرند. ـ این «ما هو؟» چه مىشود؟ این تساوى و تواتر به همان برمىگردد.
- . سوره انفطار (82) آیه 6 ـ 8. معاد شناسى، ج 4، ص 288:
« اى انسان! چه تو را به پروردگار کريم خودت غَرّه نمود؟ آن خدائى که ترا آفريد، و سپس ترا به چنين شکل و شمائل آراست، واز علم و کمال و سائر مواهب تو را بهرمند گردانيد.»
- . سوره انفطار (82) آیه 6 ـ 8. معاد شناسى، ج 4، ص 288:
