
بررسی تشکیک در ذات و ذاتیات از دیدگاه اشراقیون
تحلیل تفاوت میان اشتداد ذاتی و عوارض خارجی در فلسفه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه اشراقیون پیرامون مسئله تشکیک در ذات و ذاتیات میپردازند. بحث اصلی بر سر این است که آیا اختلاف میان دو فرد از یک حقیقت واحد، مانند دو سیاهی، ناشی از عوارض خارجی است یا اینکه خودِ ذات و ذاتیات دارای مراتب اشتداد و ضعف هستند. استاد با بررسی ادله اشراقیون و پاسخهای مشائین، به نقد دیدگاه مشائین میپردازند که اختلاف را صرفاً به معروضِ مبدأ اشتقاق نسبت میدهند. در ادامه، تفاوت میان کثرت مادی و اشتداد وجودی تبیین شده و جایگاه این مباحث در فلسفه و عرفان نظری روشن میشود. در پایان، با اشاره به حقیقت وحی و تفاوت آن با مکاشفات صوری، بر این نکته تأکید میشود که اشتداد وجودی، امری فراتر از عوارض ظاهری بوده و به قرب و بُعد نسبت به حقیقت مجرد بازمیگردد.
بررسی تشکیک در ذات و ذاتیات از دیدگاه اشراقیون
6بنابراین مابهالاِشتراک در اینجا عین مابهالاِختلاف میشود. این همان مسئلهای میشود که مشاء در قضیۀ اشتداد وجودی که بعداً صحبت میکنیم در آنجا این قضیه را مطرح میکنند که خود نفس وجود بهواسطۀ قربش به مبدأ تجرد و بهواسطۀ بُعدش از مبدأ تجرد دارای مراتب مختلفهای از شدت و ضعف خواهد شد. این نه بهخاطر سعۀ زیاد در وجود مادی است. آن یک مرتبهای است که هیچ ارتباطی به اشتداد در وجود ندارد. فرض کنید یک کتاب را در اینجا بگذارید اینقدر [وزن دارد] کتاب دوم را هم بگذارید وزن زیادتر میشود ولی دوتا کتاب است. کتاب سوم را هم بگذارید باز وزن زیادتر میشود این مسئله مسئلۀ اشتداد در وجود نیست! این مسئله مسئلۀ کثرت وجودی است که یک شخص پنجاه کیلو وزن دارد و یک شخص 150 کیلو وزن دارد آن کسی که 150 کیلو وزن دارد اشتداد وجودی ندارد کثرت دارد! کثرت مادی با اشتداد وجودی فرق میکند. اینکه [وزنش] زیاد شده است بهخاطر این است که سلولهای بدن او زیاد شده است سلولهای عصبی، چربی، غیر چربی، سایر سلولهای عضلهای و سلولهای استخوانی او مدام زیاد شدهاند بعد هم که او رژیم میگیرد دوباره اینها کم میشوند. این مسئلۀ اشتداد وجود و توسعه، ارتباطی به حجم و ثقل در جسم مادی ندارد.
معنای مسئلۀ اشتداد در وجود در مباحث فلسفه و عرفان نظری
مسئلۀ اشتداد در وجود را هر جایی در فلسفه و بهخصوص در عرفان نظری مشاهده کردید، مسئله به تجرد خود وجود برمیگردد یعنی هر وجودی بهواسطۀ کیفیت ارتباطش با آن حقیقت مجرده و بُعد و قربش دارای اشتداد وجودی است. وجود مادی نسبت به مسئلۀ تجرد چون بعید است از مرتبۀ ضعیف در اینجا برخوردار است بعد وجود برزخی ما بهواسطۀ قرب بیشتری که نسبت به او از جسم مادی دارد دارای یک اشتداد قویتری نسبت به آن است. وجود ملکوتی همینطور است تا به وجود لاهوتی میرسد که آن عبارت از یک حقیقتی است که آن حقیقت از صورت، خارج است و بیشتر به جنبۀ معنا شبیه است و اگر شخص به آن جنبه اشراف پیدا کند یعنی به آن خود ملکوتی که بین خود ملکوتی و لاهوتی و نفس او که متصل به آن جنبۀ خود و نفس لاهوتی هست اگر اقتران حاصل بشود آنوقت یفعل فی کل شیء یفعلُ ما یشاء و یختارُ ما یشاء تااینکه انسان از مرتبۀ تعلق به نفس نگذشته باشد و این نفس بهواسطۀ تعلق به ماده و عالم ماده به آن خود و به آن هویت لاهوتی و جبروتی خود برنگشته باشد قدرت و اختیار و ارادۀ او به همین قدرت و اختیارات عادی و ظاهری است که داریم مشاهده میکنیم.
