
نقد دیدگاه مشائین درباره اشتداد و ضعف در ماهیت
بررسی تفاوتهای ذاتی و عرضی در حقیقت اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه فلاسفه مشاء پیرامون مسئله اشتداد و ضعف در ماهیت میپردازند. بحث با تحلیل دلیل مشائین مبنی بر عدم وجود اشتداد و ضعف در ذات هویت وجود آغاز میشود و با تبیین دیدگاه اشراقیون در نقد این نظریه ادامه مییابد. محور اصلی سخن، واکاوی این پرسش است که آیا اختلاف در شدت و ضعفِ کیفیاتی مانند سیاهی، به ذات آن حقیقت بازمیگردد یا ناشی از عوارض خارجی و فصلهای ممیز است. استاد با استفاده از مثالهای ملموس، سیر منطقیِ نقدِ این دیدگاه را ترسیم کرده و نشان میدهند که چگونه ارجاعِ شدت و ضعف به عوارض، منجر به تسلسل یا نقضِ قواعد منطقی در باب مقومیتِ فصل میشود. در نهایت، با طرح مسئله وجود ذهنی، این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که ادراکِ شدت و ضعف، پیش از آنکه در خارج باشد، در ذهن تحقق دارد و نمیتوان آن را صرفاً به عوارضِ مادی نسبت داد.
نقد دیدگاه مشائین درباره اشتداد و ضعف در ماهیت
7وجود دو خاصیت در فصل
دو خاصیت در فصل وجود دارد؛ خاصیت اول این است که فصل مىآید و آن طبیعت مبهمه را از ابهام بیرون مىآورد. یعنى وقتی که حیوان بهعنوان یک طبیعت مبهمه در اینجا وجود دارد، آن طبیعت مبهمه وجود خارجى پیدا نمىکند مگر اینکه یک چیزى بیاید به او قوام ببخشد و تعین به او بدهد و او را از مرتبۀ کلیت بیرون بیاورد و به مرتبۀ جزئیت نزدیک کند. آن چیست؟! آن فصل است که با انضمام به آن طبیعت کلیه و طبیعت مبهمه نوع را تشکیل مىدهد. اگر فصل انسانیت که ناطقیت باشد ضمیمۀ حیوان شود انسان را تشکیل مىدهد. اگر فصل فصل بقریت باشد ضمیمۀ حیوان شود بقر را تشکیل مىدهد و اگر فصل ساهلیت و فرسیت و اینها باشد و هَلمَّ جَرّاً.
زایل شدن ابهام از طبیعیت مهملۀ «حیوانیت» بهواسطۀ فصل
بنابراین فصل یک کار اساسىای که مىکند یعنى اولین وظیفهاى که فصل بهعهده دارد این است که مىآید ابهام را از طبیعت مهملۀ حیوانیت برمىدارد. زیرا تا وقتی که این طبیعت مهمله در ابهام وجود دارد، نوعیت براى این طبیعت مهمله محال است. محال است که حیوانیتى بدون فصل وجود داشته باشد. حیوانیت بهعنوان یک طبیعت مهملۀ مبهمه، این طبیعت فقط در عالم ذهن وجود دارد، نه در عالم خارج! و آنهم بهخاطر ادراک اجمالى و ادراک ابهامی است. نگوییم که چون این مبهمه است بنابراین یک چیز کشک و بیهودهاى است. نهخیر! خیلى از مسائلى که مبهم است حقیقتش اقتضاء ابهام را مىکند. این ابهام، کشف از یک واقعیت خارجى مىکند و اگر آن ابهام نباشد آن واقعیت خارجى هم وجود ندارد. مسئله اینطور نیست. حالا بگوییم که چون مبهم است بنابراین در خارج وجود ندارد. نه! در خارج، وجودش اقتضاء یک حقیقت و مفهوم مبهمى را مىکند که آن مفهوم مبهم در ذهن آن واقعیت آن شیء خارج را براى ما مجسم مىکند. منتها اگر آن مفهوم مبهم بخواهد چه در خود ذهن و چه در خارج از ذهن به شکل صورت نوعیه درآید، باید همانجا با فصل ضمیمه بشود یعنى یک فصلى بیاید و آن را از مرتبۀ ابهام بیرون آورد و قوام بدهد.
