
نقد دیدگاه مشائین درباره اشتداد و ضعف در ماهیت
بررسی تفاوتهای ذاتی و عرضی در حقیقت اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاه فلاسفه مشاء پیرامون مسئله اشتداد و ضعف در ماهیت میپردازند. بحث با تحلیل دلیل مشائین مبنی بر عدم وجود اشتداد و ضعف در ذات هویت وجود آغاز میشود و با تبیین دیدگاه اشراقیون در نقد این نظریه ادامه مییابد. محور اصلی سخن، واکاوی این پرسش است که آیا اختلاف در شدت و ضعفِ کیفیاتی مانند سیاهی، به ذات آن حقیقت بازمیگردد یا ناشی از عوارض خارجی و فصلهای ممیز است. استاد با استفاده از مثالهای ملموس، سیر منطقیِ نقدِ این دیدگاه را ترسیم کرده و نشان میدهند که چگونه ارجاعِ شدت و ضعف به عوارض، منجر به تسلسل یا نقضِ قواعد منطقی در باب مقومیتِ فصل میشود. در نهایت، با طرح مسئله وجود ذهنی، این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که ادراکِ شدت و ضعف، پیش از آنکه در خارج باشد، در ذهن تحقق دارد و نمیتوان آن را صرفاً به عوارضِ مادی نسبت داد.
نقد دیدگاه مشائین درباره اشتداد و ضعف در ماهیت
3پس این اختلاف از کجا آمد؟ اختلافى که در اینجا آمد مثل همان متمایزاتى است که در افراد انسان وجود دارد و عوارض خارجیهاى است که بر آن افراد عارض شده و موجب اختلاف در آن اعیان خارجى و افراد خارجى شده است. به ذات آنها ارتباط ندارد. برگشت این مسئله به خود ذات و ذاتى شیء نیست بلکه برگشتش به عرض است. بنابراین دیگر در اینجا این مسئلۀ شدت و ضعف در ذاتى شیء که موجب اشکال بود، آن اشکال در اینجا بر طرف مىشود.
اگر یادمان باشد جوابى که مرحوم آخوند به این مسئله دادند این است که علاوه بر اینکه اصلاً این قضیه خلاف طبیعی است که مىگوید: و هذا الاحتجاجُ مَع قطعِ النَّظرِ عن انتقاضِه بِالعارضِ رَدیٌّ جداً بَل هو مصادرةٌ عَلى المطلوبِ،1 در اینجا مرحوم آخوند فرموده بودند که این مطلبى که مشاء در عدم اختلاف در صدق این حقیقت مشککه بیان کردند، این مسئله با خود آن عارض نقض مىشود. یعنى وقتی که شما مىگویید که اختلاف بهواسطۀ عارض است و در خود ذات اختلاف وجود ندارد نقل کلام در عارض مىشود؛ آیا آن عارضى که موجب اختلاف اشدیت سواد است نسبت به فرد دیگر آن عارض، ذاتى این مفهوم سواد است یا باز عارض بر او شده و نقل کلامى مىشود و هَلمَّ جَرّاً بنابراین باید در یک جا که کلّما بِالعرض یَنتهى إلى ما بالذات، ما به یک نقطهاى برسیم که در آنجا آن حقیقت سواد شدت و ضعفش ذاتى براى شیء شده باشد. چون هرچه که جنبۀ عرضى پیدا مىکند، این جنبۀ عرضى بودن باید به یک مابهالاِشتراک و مابهالاِختلافی برگردد که آن مابهالاِشتراک و مابهالاِختلاف ذاتى آن شیء باشد تا دیگر بحث در آنجا تمام بشود.
والاّ در هرجا که شما این مسئله را پیگیرى کردید ... مثلاً دو لیوان در اینجا دارید که آب این دو لیوان را چشیدید. مىبینید یکى از این دو لیوان أحلىٰ از لیوان دیگر است و شیرینى این مایع در این لیوان بیشتر است از آن حلاوتى که در آن ماء دیگر است. نگاه مىکنید مىبینید این حلاوت، آیا براى خود مایع است؟! اگر براى خود مایع باشد که دیگر در اینجا نمىتواند یکى نسبت به دیگرى حلاوتش بیشتر باشد. چطور اینکه هردو آب است بنابراین شما دنبال آن عارضى مىگردید که باعث شده است، یکى از این دو لیوان نسبت به دیگرى أحلىٰ باشد. آن عارض را بهدست مىآورید و مىبینید شکر است. بعد در خود شکر این مسئله را نگاه مىکنید و مىبینید آیا در خود ذات شکر جنبۀ اشدیت و اضعفیت وجود دارد یااینکه باز بهواسطۀ عارض است؟ وقتی که یک میزان از شکر را در این کفۀ ترازو قرار بدهیم و به همان مقدار در کفۀ دیگر قرار بدهیم، باز مىبینیم خود شکر باهم اختلاف دارد یعنى بعضى از انواع شکرها حلاوتش نسبت به بعض دیگر بیشتر است. بنابراین باز نمىتواند آن مادۀ مابهالاِختلاف در خود جرمیت این شکر نهفته باشد لذا دوباره بهدنبال عارض مىروید. آن عارضى که آمده است و موجب این اختلاف در صدق حلاوت شد که نسبت به یکى مىگویند این شکر مرغوب است، این شکر غیر مرغوب است، آن مرغوبیتش بیشتر از این است. مرغوبیت کم یا زیاد بودن اگر قرار باشد به حلاوت متساوى و متواطى بین دو فرد از شکر برگردد، دیگر مرغوبیت چه معنا دارد؟ این مرغوبیت، حالا به حلاوت کار داریم. ممکن است حالا به جهات دیگرى خواص دیگرى داشته باشد یا از نظر رنگ و طعم و اینها ولى اگر ما خود آن جنبۀ حلاوتش را درنظر بگیریم مىبینیم خود اجرام شکر هم باهم اختلاف دارند. یکى را باید یک قاشق بریزیم تا چاى شیرین بشود، یکى باید یک قاشق و نصفى بریزیم تا چاى شیرین بشود.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 428.
