
تمایز تشکیک در ماهیت و اقسام آن
بررسی دیدگاه فلاسفه اشراق در تبیین مراتب کمال و نقص ماهیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبحث «تمایز تشکیک در ماهیت» میپردازند. بحث با بررسی اقسام سهگانه تمایز در فلسفه آغاز میشود که شامل تمایز به تمام ذاتیات، تمایز به بعضی ذاتیات (جنس و فصل) و تمایز به عوارض است. در ادامه، دیدگاه فلاسفه اشراق مبنی بر وجود قسم چهارم یعنی «تمایز تشکیک در خود ماهیت» مطرح میشود. استاد با مثالهای ملموس مانند مراتب رنگها، توضیح میدهند که چگونه یک مفهوم واحد میتواند دارای درجات مختلفی از کمال و نقص باشد، بدون آنکه این تفاوت ناشی از عوارض خارجی یا فصول مقوم باشد. در پایان، ضمن نقد استدلال حکمای مشاء بر بطلان این نظریه، به این نتیجه میرسیم که ماهیت در ذات خود دارای سعه و مراتب است و این نوع تمایز، راهگشای حل بسیاری از پیچیدگیهای ذهنی در شناخت حقایق اشیاء است.
تمایز تشکیک در ماهیت و اقسام آن
3مرحوم شیخ شهاب میفرمایند که این اشتداد و تمایزی که الآن در اینجا هست به چیز دیگری غیر از رنگ نیست نهاینکه حالا چون این سیب بزرگتر است قرمز بودنش زیادتر است. نه! حتی ممکن است بزرگتر باشد و قرمزی آن کمتر باشد، از این نظر نیست بلکه خود قرمزی یک مفهومی است که ذهن شما نمیتواند آن مفهوم را سِعی نداند و نمیتواند آن مفهوم را فقط در یک مرتبه منحصر کند بلکه دارای مفهوم متعددی است و همین دلیل بر این است که ذهن شما این مسئلۀ تشکیک در مقوله را پذیرفته است. خود حجم و وزن... حالا به نفس وزن کاری نداریم چون ممکن است در آن شبهه بشود، وزن دخلی در این قضیه ندارد چون ممکن است خود قرمزی را تصور کنید بدون اینکه آن را نسبت به چیزی عارض کنید؛ آنچه که الآن در ذهنتان دارید و بر پنجتا سیب که در مراتب مختلف هستند بر هرکدام از اینها قرمزی را اطلاق میکنید بهخاطر این نیست که قرمزی در ذهن شما برگرفته از خود این سیبهای خارجی است بلکه قرمزی در ذهن شما وجود دارد منتها بر چیزی عارض نشده است. بهمحض اینکه در ارتباط با خارج با یکی از این مواردی که بهعنوان طبیعت مهمله در ذهن شما قرار دارد [برخورد میکنید] شما هرکدام از اینها را بر آنچه که در ذهن دارید منطبق میکنید، این مسئله است.
پس ذهن شما نیامد قرمزی را از این قرمز خارج بگیرد قرمز در ذهن شما بوده است حالا چه سیب باشد و چه بهجای آن پرتقال باشد و چه بهجای آن توپ باشد هیچ تفاوتی از این نظر ندارد. چه بهجای آن فرش باشد. این رنگ فرشها را دیدهاید؟ اینکه الآن در اینجا هست قاعدتاً بااینکه در آنجا هست یکی است یا مثلاً بعضی از آن رنگهای فرش تفاوت میکند. این قرمزی که الآن جلد این کتاب دارد کمرنگتر از قرمزیای است که الآن فرش این میزانش را دارد و همینطور در اشیاء مختلف ولی در هردو میگویید که جلد کتاب قرمز است و رنگ فرش قرمز است. خب اینکه میگویید که جلد کتاب قرمز است چه کسی این را به شما یاد داده است؟ چه کسی به شما تعلیم کرده است که یک اسم را در دو مصداق متفاوت بهکار ببرید؟! غیر از این است که قبلاً در ذهن شما نمونهبرداری شد و آن اصلش در ذهن شما وجود داشت؟! چون آن اصل وجود داشت هنگام مواجهۀ با اعیان خارجی شما هرکدام را به اصل خود برمیگردانید و در تمایز بین اشیاء خارجی نمیآیید آن قرمزی شدید را که در ذهن دارید به این کتاب نسبت بدهید، نه! میگویید که این کتاب قرمز است ولی [قرمزی آن] خیلی زیاد نیست. اینکه میگویید که خیلی زیاد نیست با چه چیزی مقایسه کردید؟ درحالیکه شیء دیگری در اطراف این کتاب وجود ندارد. با چه چیزی مقایسه کردید؟ با آن مفهوم سعی که در ذهن هست، با او مقایسه کردید. بعد یکدفعه اگر از زیر عبا یک کتاب دیگر بیرون بیاورند جلوی شما بگذارند و بگویند که [قرمزی] این چطور است آقا؟ میگویید که قرمزی این از این شدیدتر است. باز دوباره آن چیزی که در اینجا مقایسه شده همان مفهوم سعی است که در ذهن هست و آن دارای طبقۀ خاصی هست و هَلُمَّ جَرّاً.
