اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرط بقای موضوع در حرکت

تحلیل فلسفی حرکت در مقوله و تفاوت آن با وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از قواعد بنیادین فلسفی یعنی لزوم بقای موضوع در تحقق حرکت می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه‌های حکما پیرامون حرکت در مقولات آغاز می‌شود و با تکیه بر این اصل که در هر نوع حرکت، وجود یک موضوع ثابت که از حالتی به حالت دیگر منتقل شود ضروری است، ادامه می‌یابد. در ادامه، استاد با نقد برخی برداشت‌های سطحی از استصحاب و تطبیق آن بر مسائل اجتماعی و سیاسی، به آسیب‌شناسی دخالت‌های نابجا در امور خطیر می‌پردازند. ایشان با ذکر نمونه‌هایی از تاریخ مشروطه و فتاوای نادرست، بر اهمیت خلوص نیت و پرهیز از خودمحوری تأکید می‌کنند. در نهایت، با بازگشت به بحث فلسفی، تفاوت حرکت در مقوله با حرکت در وجود تشریح شده و این نکته تبیین می‌شود که چرا نمی‌توان احکام حرکت در مقوله را بدون در نظر گرفتن مبانی دقیق، به حرکت در وجود تعمیم داد.

شرط بقای موضوع در حرکت

2
  • نظر مرحوم آقای حکیم راجع به استصحاب عدالت

  • بله، یادم می‌آید که مرحوم آقاى حکیم در بحث استصحاب که همین بحث بقاء در موضوع و اینها هست مى‌فرمودند که یکی از بزرگان گفته است که ـ اینکه نظر خودشان هم بود یا نظر غیر را نقل مى‌کردند الآن درنظرم نیست ـ در بحث استصحاب عدالت براى افراد عادى می‌شود استصحاب عدالت و اینها را اجرا کرد ولى براى کسى که تبدل موضوع براى او حاصل شده باشد به‌خصوص با تطرق مسئلۀ مرجعیت که براى شخصى قضیۀ مرجعیت پیش بیاید نمى‌توان استصحاب را اجرا کرد.1 ببینید چقدر اینها آدم‌های بافهمی بودند یعنى خودشان مى‌فهمیدند و مى‌دانستند که این قضیه چقدر خطیر است و در خودشان این مسئله را احساس مى‌کردند و در بین افراد. منتها اگر ما بگوییم، درویش و صوفى و کافر هستیم ولى اگر آنها بگویند، مسئله‌اى نیست که وقتى که یک شخص مرجعیت براى او حاصل مى‌شود دیگر نفس او نفس سابق نیست تا شما با استصحاب عدالت جواز تقلید و امثال‌ذلک را بخواهید بار کنید، باید دوباره بروید و از نزدیک تحقیق کنید و با او صحبت کنید و نشست و برخاست کنید و باید با او همنشین باشید که این مسئلۀ مرجعیت مسئلۀ خطیرى است مسئله‌اى نیست که کسى بتواند از این قضیه جان سالم به‌در ببرد! یعنى ائمه علیهم‌السّلام بیخود نیامدند در اینجا ما را بر حذر بدارند «اهرُب من الفُتیا هَرَبَک من الأسد»!2 ائمه براى چه آمدند و یک هم‌چنین قضیه‌اى [را بیان کردند]؟! حالا که ما مى‌بینیم براى این مسئله دارند جان مى‌دهند آن‌وقت مى‌بینیم که چقدر ما از این مسئله دور شدیم چقدر ما از واقعیت و این مرام ائمه دور شدیم و خود را به هزار بدبختى و هلاکت بیندازیم؟! بر سر چه؟! بدبخت! تو دو سال دیگر می‌میری! حالا دو سال دیگر نمیرى بیست سال دیگر می‌میرى! آخر چیست بابا؟! برو نان و پلو و کباب بخور! چرا خودت را به این‌ بیچارگى [می‌اندازی]؟! جدى ها! حالا آدم چه می‌شود؟ شکمش گنده‌تر می‌شود یعنى بیشتر غذا [می‌تواند بخورد]؟! نه بابا! معدۀ تو همان است! شش، قلب، رگ، سیاهرگ، قرمز رگ و سفید رگ هم همان است و تفاوتى نکرده است! این حرف‌ها چیست؟! چقدر شیطان باید بیاید و بر انسان مسلط بشود و هوا و هوس بیاید و آدم را بگیرد که انسان خودش را با دست خودش از راحتى و خوشى ساقط کند! ای احمق خاک بر سر! آدم بیاد با دست خودش این کار را بکند.

    1. . مستمسک العروة الوثقى، ج 1، ص 43؛ افق وحى، ص 307.
    2. بحار الأنوار، ج 1، ص 226، ج 2، ص 260؛ مشکاة الأنوار، ص 328؛ رساله اجتهاد و تقلید، ص 353.