
تبیین حرکت توسطیه و قطعیه در فلسفه
تحلیل نسبت فعلیت و قوه در حرکتهای تدریجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ماهیت حرکت در مقولات و پاسخ به اشکالات پیرامون فعلیت متحرک در زمان حرکت میپردازند. بحث با نقد نظریه ضرورت مکان بالفعل برای متحرک آغاز شده و با تبیین دیدگاه علامه دوانی درباره حرکت توسطیه ادامه مییابد. در ادامه، تفاوت بنیادین میان حرکت توسطیه و حرکت قطعیه تشریح میشود؛ به این معنا که حرکت توسطیه تبدل قوه به فعل در هر آن است که به حرکت قطعیه در خارج منجر میشود. استاد با نقد دیدگاههای پیشین، بر این نکته تأکید دارند که متحرک در حال حرکت، دارای یک فرد زمانی واحد و سیال است و تقسیمات آن به آنات غیرمتناهی، امری ذهنی و عقلی است، نه خارجی. در نهایت، این بحث به تبیین جایگاه حرکت جوهری در اشتداد وجودی و تفاوت آن با حرکت در اعراض ختم میشود تا مخاطب به درکی روشن از نحوه اتصاف متحرک به فعلیت در بستر زمان دست یابد.
تبیین حرکت توسطیه و قطعیه در فلسفه
1درس پانصد و شصت و ششم
معنای حرکت در مقوله (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
خب از روی همین متن میخوانیم که اگر مطلبی هست [گفته شود البته] مطلبی نیست.
وَ رُدَّ هذا بِأنَّهُ یَلزم أن لا یَکونَ لِلمُتحرکِ الأینی فی زَمانِ الحَرکةِ مَکانٌ بِالفعلِ.1
نقد نظریۀ ضرورت مکان بالفعل برای متحرک
این اشکال پاسخ داده شد و رد شد به اینکه اگر قائل باشیم بر اینکه افراد آنی و بالفعل در خارج در زمان واحد متحقق باشند لازمۀ آن این است که آن اشکالات ثلاثه که عرض شد پیش بیاید. پاسخی که نسبت به این قضیه داده شد این بود که ما قائل به فعلیت نیستیم که همۀ افراد بالفعل باشند، محال است بهجهت اینکه مسئله، مسئلۀ زمان است و در زمان برای فعلیت فرد بعد باید فعلیت فرد قبل محو بشود و هر فعلیتی باید پس از فعلیت دیگر تحقق پیدا بکند و نمیشود همۀ فعلیتها باهم باشند.
لذا افراد، قریب به فعلیت هستند نهاینکه خود فعلیت برای افراد ثابت است؛ یعنی در حال آماده شدن برای فعلیت هستند و یک حرکت کوچک دیگری مانده است که اینها صورت خارجی پیدا بکنند و آن حرکت هم بهواسطۀ زمان یا قوۀ محرکه باشد این مسئله پیدا میشود. خب جواب این روشن است و عرض شد جواب این است: یَلزم أن لا یَکونَ لِلمُتحرکِ الأینی فی زَمانِ الحَرکة مَکانٌ بِالفعلِ؛ لازمۀ این حرف این است که برای یک متحرکی که متلبس به أین است و نسبت با مکان دارد، در زمان حرکت یک مکان بالفعلی نباشد چون شما گفتید که افراد فعلیت ندارند. وقتی که افراد فعلیت نداشته باشند پس همۀ افراد در قوۀ محض هستند حالا چه قوۀ محض بگوییم و چه قوۀ قریب به فعل بگوییم بالأخره این قوۀ محض بودن و قوۀ قریبِ به فعل آنها را هنوز فعلی نکرده است.
مثل اینکه فرض کنید تمام شرایط برای نوشتن روی کاغذ را پیدا بکنید. اول شرط آن این است که قلم داشته باشید، شرط دوم این است که دفتر داشته باشید، شرط سوم این است که بالأخره خودتان تشریف داشته باشید و اراده بکنید همۀ اینها آماده باشد همینکه یک قلم را برمیدارید و میخواهید روی کاغذ بگذارید یک نفر دست شما را میگیرد و [دست شما] همینطوری خشک میشود. در اینجا تمام شرایط آماده شد و ارادۀ مرید و کاتب برای نوشتن و کتابت هم هست فقط این حرکتی که باید از روی نوک قلم انجام بشود یک عایقی جلوی آن حرکت را میگیرد. خب چه فرقی در نتیجه میکند بین این بااینکه اصلاً دفتر نباشد، قلم نباشد، آدم آن در دنیا نباشد و هیچی اصلاً نباشد اصلاً آدمی نیست که بنویسد فرض کنید وسط جنگل هست از نظر نتیجه که نوشتن روی کاغذ است باهم چه فرقی کرد و چه تفاوتی میکند؟ شما حالا بگویید که آن افراد آن قوه دارای محوضت و قوۀ محض هستند و هیچگونه استعداد و آمادگی برای تلبس به فعلیت ندارند، اینطور بگویید یااینکه بگویید که نه، همهگونه آمادگی هست ولی هنوز این تلبس حاصل نشده است، هردو یکی است و فرقی نمیکند.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 425.
