
ماهیت تصدیق و نسبت آن با تصور در فلسفه
تحلیل جایگاه حکم نفس در برابر تصورات ذهنی
این جلسه از سلسلهمباحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دقیق ماهیت «تصدیق» و تفاوت بنیادین آن با «تصور» در فلسفه اختصاص دارد. بحث با نقد دیدگاه بوعلیسینا توسط محقق دوانی آغاز میشود که مدعی است تصورات، خود ملازم با نوعی تصدیق هستند. استاد با رد این ادعا، تصدیق را صرفاً «إعمال نفس» و حکم به وجود یا عدم میداند که از نظر رتبی مسبوق به تصور است، نه اینکه در ذات آن نهفته باشد. در ادامه، با تکیه بر آیات قرآن و مثالهای تاریخی همچون ماجرای شریح قاضی، به تبیین این نکته پرداخته میشود که چگونه انسانها گاهی برای فرار از پذیرش حقایقِ روشن و قهری، با وجدان خود میستیزند و به انکارِ خود دست میزنند. این جلسه با تأکید بر ضرورتِ گشودگیِ ذهن نسبت به واقعیت، نشان میدهد که چگونه مباحث دقیق عقلی، راهگشای مسیر اخلاقی و عملی انسان در مواجهه با امتحانات الهی است.
ماهیت تصدیق و نسبت آن با تصور در فلسفه
4بناءًعلیٰهذا اینکه تصدیق احتیاج به تصور دارد به معنای این نیست که در مفهوم تصدیق، تصور خوابیده است بلکه به این معنا است که تصدیق بدون تصور اصلاً معنا ندارد و از نقطهنظر وجودی و رتبی، وجودِ تصور بر وجود تصدیق مقدم است درحالیکه هرکدام از تصور و تصدیق مسبوق به علت فاعلی است و آن علت فاعلی است که تصور را در ذهن ایجاد میکند؛ یا اختیاراً یا مِن غیر اختیارٍ و همان علت فاعلی است که تصدیق را ایجاد میکند ولی دیگر تصدیق در اینجا غیر اختیاری نیست. گرچه خود نفس تصدیق بدون اختیار است ولکن آن إعمال نفس است که خواهینخواهی این ذهن و وضع خود را بهسمت تصدیق میکشاند؛ وقتی که مقدمات برای شیء تمام بشود، نفس در مقام آن علت اخیر میآید و ثبوت یا عدمش را میپذیرد. بنابراین در خود نفس تصدیق، تصور نیست تصور از نظر رتبی بر تصدیق مقدم است و در این حرفی نیست ولی آیا تصور، تصدیق است؟! شما وقتی که میخواهید دستۀ یک در را بچرخانید آن حرکت نفس برای چرخاندن دستگیره برای چرخش آن دستگیرۀ در علت است ولکن آیا این دستگیره هم جزء سلسلۀ علل و معلولات اقدام نفس است یااینکه آن یک مطلب خارجی است؟! نه، هیچ ارتباطی بین دستگیره و بین ارادۀ نفس بر چرخاندن آن نیست الاّ اینکه چرخاندن این دستگیره بهواسطۀ إعمال نفس در وقتی انجام میگیرد که قبلاً دستگیرهای وجود داشته باشد. اگر قبلاً دستگیره نباشد این اقدام نفس به چه چیزی میخواهد تعلق بگیرد؟! باید این قبلاً وجود داشته باشد و وجود این دستگیره بر این علت برای گردش وجود تقدّمی است و از سلسلۀ علل معدّه است نه فاعلی. فاعل همان مرید است که میخواهد فعلی را در این دستگیره إعمال کند و فعلی را در اینجا بهوجود بیاورد. این مسئله، مسئلۀ فاعلی است. آن سلسلۀ علل معدّه عبارت از همان سلسلهای است که این شرایط را بهوجود میآورد ازجملۀ عدم مانع و امثالذلک که اینها همه جزء سلسلۀ علل معدّه هستند.
