اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت تصدیق و تفاوت آن با تصور

بررسی جایگاه حکم و ادراک در نظام معرفتی نفس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت تصدیق و تمایز آن از تصور می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های موجود درباره علت تحقق تصدیق در ذهن آغاز شده و با بررسی اشکالات مطرح‌شده بر کلام بوعلی سینا ادامه می‌یابد. استاد با تأکید بر اینکه تصدیق، فعلی بسیط و ساذج از افعال نفس است، تفاوت بنیادین آن را با تصور روشن می‌سازند. در ادامه، ضمن اشاره به ضرورت رعایت اخلاق در نقل مطالب و پرهیز از قضاوت‌های شتاب‌زده، به این نکته پرداخته می‌شود که مقدمات تصدیق در اختیار انسان است، اما نفسِ حکم، امری قهری است که پس از تکمیل مقدمات حاصل می‌شود. در پایان، با تکیه بر مبانی صدرالمتألهین، تفاوت میان علیت تقومی و علیت صدوری در ماهیات و نسبت آن‌ها با وجود و عدم تبیین می‌گردد تا روشن شود که چگونه تصدیق و تصور در ظرف علمی نفس، دو جایگاه و کارکرد متفاوت دارند.

ماهیت تصدیق و تفاوت آن با تصور

3
  • این تصدیق بلا تصور بود. تصدیق از نقطه‌نظر هویت خودش با تصور متفاوت است و فرق می‌کند و این همان مسئله‌ای است که خدمت رفقا گفتم در قضیه‌ای که نقل کردم که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ خیلی از مطالبی را که می‌نوشتند بعد به ما می‌گفتند که بروید بخوانید. ما می‌رفتیم می‌خواندیم و می‌گفتند که نظرتان را بدهید. ما هم نظرمان را می‌گفتیم و اتفاقاً خیلی در بیان نظر با ایشان آزاد بودیم!

  • تلمیذ: تازه کتاب را برای او بردید اما نخوانده بود!

  • استاد: مدتی کتاب پیش او بود.

  • تلمیذ: شما دوباره رفتید یک کتاب دیگر بردید؟

  • استاد: نه، ما به دیدن ایشان رفتیم. ما کتاب را نبرده بودیم. کتاب را مرحوم حاج میرزا حسن قبلاً به ایشان داده بودند. بعد از یک مدتی یک ماه بعدش برای عیادت ایشان رفتیم. دیدیم کتاب را روی طاقچه گذاشته بود و می‌گفت که بله! چه کتابی و چه مطالبی است إن‌شاءالله خداوند تأیید بفرمایند! کجا دیده شده است؟ زن که تابه‌حال مکتشف نبوده است! الرجال را دارد به چه چیزی می‌زند این یک! ثانیاً آخر بنده‌خدا این چه بازی و کاری است که می‌کنی؟! جناب‌عالی عمامه به این بزرگی به سرت هست که از همۀ مراجع هم عمامه‌ات بزرگ‌تر بود! آخر تو مرجع هستی؟! بعد آن‌وقت یک چیزهایی از بعضی از خصیصین شنیدیم که مسئله‌ای که به‌نظر می‌رسید را تأیید می‌کرد و خیلی عجیب است درحالی‌که چگونه آنها در میان افراد به زهد و تقوا اشتهار داشتند و چطور در میان افراد به کناره‌گیری و پرداختن به مسائل عبادی [معروف] شده‌اند. خلاصه این قضایا برای ما لا ینحل باقی مانده است! البته مشخص است.

  • مکتبِ حمار ساز!

  • بله، مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ دأبشان این بود. یک دفعه یک رساله‌ای نوشته بودند ـ مثل اینکه چند دفعه این را برای رفقا گفته‌ام ـ و از من پرسیدند که قضیه چه بوده است؟ گفتم که هنوز راجع به آن تحقیق نکردم. حالا خود مطلب مرحوم آقا را خوانده بودم ولی چون نظرات مخالف سایر فقها را ندیده بودم که ببینم استدلال آنها بر چه اساسی است لذا اظهار نظر نکردم و گفتم که من نظرات مخالف را ندیدم وقتی که آن نظرات را هم دیدم آن‌وقت راجع به این قضیه نظر می‌دهم. ایشان آن‌قدر از این مطلب خوششان آمد! آخر هیچ از کسی کسر نمی‌شود! حالا به او بربخورد و بگوید که غلط کردی آمدی و می‌خواهی روی حرف ما حرف بزنی؟! اینها مکتبی است که رشد می‌آورد و انسان را از حماقت و حماریت بیرون می‌آورد. در سایر مکاتب اگر یک آدمی هم وجود داشته باشند او را هم حمار می‌کنند! ولی این مکتب عکس است! از حماقت بیرون می‌آورد و به انسان حریت می‌دهد و فقط درمقابل خدا همه چیز را برای انسان یکسان می‌کند و فقط درمقابل خدا برای انسان جایگاهش را مشخص می‌کند و همین‌طور امام، خدا و امام یکی است و مسئله فرق نمی‌کند! والاّ گذشتۀ از این مسئله درحالی‌که در همان موقع در زمان مرحوم آقا افرادی بودند که اینها یا تصدیق بلا تصور می‌فرمودند و یا اهتمامی به مطلب نداشتند و اگر هم با این مطالب برخورد می‌کردند خیلی [اهمیت نمی‌دادند] و عجیب اینجا است که ما در آن چیزهایی که به‌دنبالش هستیم در آنجا خیلی سفت جلو می‌آییم! مثلاً نسبت به بعضی از امور علاقه داریم و می‌خواهیم انجام بشود آنجا می‌آییم و می‌خواهیم به هر نحوی اثبات کنیم! چون مسئله مورد نظر است ولی در آن چیزهای دیگری که چندان به ما ارتباطی ندارد خیلی [راحت می‌گذریم]. اگر قرار بر این باشد که انسان مطلب صحیح را بپذیرد صحیح که استثناء‌بردار نیست و در هردو جا یکی است. آن‌وقت اینجا آدم کمیتش لنگ می‌شود یعنی در یک جا می‌رسد که تفاوت می‌گذارد. پناه بر خدا! در دو قضیه دو قضاوت متفاوت می‌کند! در دو قضیه که از نقطه‌نظر ماهوی قضیۀ واحدی هستند چون یکی از آنها به نفعش هست یک طور حکم می‌کند آن‌وقت برای یکی دیگر که به نفعش نیست طور دیگری حکم می‌کند. این ناشی از این است که از اول این آجرها در نفس کج چیده شد و انسان برای این مسئله برای آینده‌اش فکری نکرد که روزی خواهد آمد و مجبور خواهد شد که برخلاف وجدانش و واقعیات بیاید حرف بزند چون چاره ندارد. خودش و پل‌های پشت سر خودش را همه را خراب کرده است. اگر بخواهد واقع را بگوید، همه چیز او ازبین می‌رود و آن جرئت را هم ندارد که بگوید: بادا باد! پس مجبور است اینجا کوتاه بیاید و آنجا کوتاه بیاید و یک جا که می‌بیند خطر هست آنجا جلو بیاید خب بابا اگر خطر هست آن‌طرف هم قضیه هست و آن‌طرف مسئله هم هست. اگر آبروی افراد محترم است این آبرو برای همه محترم است نه فقط برای شما! برای دیگران هم محترم است. آن‌وقت آنجا که پای آبروی خود شخص می‌آید با تمام وسایل و حیله می‌آید تا محفوظ بشود اما برای دیگران می‌گوید که عیب ندارد حالا گفته شد گفته شده است شما بگذر! اِ چرا این راجع به خودت نگفتی؟! وقتی این قضیه برای خودت اتفاق افتاد چرا تا آخر پیگیری کردی؟! چرا خودت از این قضیه نگذشتی؟! ببینید دوگانگی و دوگانه بودن! اینها برای این است که باید از اول مسئله جا بیفتد. حالا اگر مدام نماز بخوانیم و ذکر بگوییم و چهار هزارتا هم ذکر یونسیه در شبانه‌روز بگوییم هیچ فایده‌ای برای ما ندارد مگر اینکه خودمان را از درون درست کنیم و تغییر بدهیم. آن‌وقت این ذکر یونسیه می‌آید تثبیت می‌کند آن عیب ندارد والاّ این‌قدر سر به پیشانی بگذاریم تا ذوالثفنات1 بشویم و به‌اندازۀ ده سانت پیشانی‌مان جلو بیاید هیچ فایده و نتیجه‌ای ندارد و هیچ چیزی بر این مسئله مترتب نیست! هیچ چیز! و ممکن است بعد اضافه کند یعنی به نفسانیات مسئله اضافه بشود.

    1. . ذوالثَّفِنات به‌معنای صاحب پینه‌ها و کسی که پیشانی‌اش پینه بسته، از القاب امام سجاد علیه‌السّلام است. (محقق)