
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
تمایز میان مکتب حق و مدعیان عرفان در مسیر سلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم حریت و آزادگی در مکتب اولیاء الهی، به نقد رویکردهای سطحی و مدعیان عرفان میپردازد. ایشان با اشاره به قصص انبیاء و سیره ائمه اطهار علیهمالسلام، تبیین میکند که مسیر حق، راهی مبتنی بر عقلانیت، اتقان و نقد علمی است و نباید با تعصبات یا انانیتهای شخصی آمیخته شود. استاد با بررسی نمونههایی از تاریخ و برخوردهای صورتگرفته با اهل حق، نشان میدهد که چگونه اهل دنیا با مواجهه نفسانی، سعی در محدود کردن حقیقت دارند. در نهایت، این سخنرانی با تأکید بر لزوم تشخیص دقیق میان دیدگاههای ولایی و سیاسی، مخاطب را به تفکر در مبانی سلوک و پرهیز از تقلید کورکورانه دعوت میکند تا سالک بتواند با بصیرت، مسیر صحیح را از مدعیان دروغین بازشناسد و در دام ظواهر گرفتار نشود.
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
6خلاصه نه خودش را میتواند [بالا] بیاورد و نه آن را میتواند پایین بیاورد او که پایین نمیآید او در جایگاه عزت، مناعت، حق، استواری و اتقان نشسته تکان هم نمیخورد! امام حسین علیهالسّلام چه گفت؟! گفت که شما بیش از اینکه جان مرا بگیرید مگر قدرتی دارید؟! بفرما، نگرفته ما خودمان میدهیم! امام حسین میگوید که اگر من تکلیف داشتم نیازی نبود به اینکه شما جان من را بگیرید خودمان یک آمپول هوا به خودمان میزدیم و چندتا قرص میخوردیم! شما فقط به این تن نگاه میکنید اینهم برای شما بیایید با شمشیر بزنید، این تن برای شما بفرمایید! احمقها دو روز دیگر تن شما روی زمین میافتد آنهم بوی گند برمیدارد مثل سگ کنار میاندازند! بعضی از این قتلۀ کربلا را سگها در مزابل و این حرفها انداخته بودند حالا بیایید بدن من را نگاه کنید از آنطرف دنیا حَبواً علی الثَّلج هم که شده برای زیارت میآیند. بدن شما را هم نگاه کنید اصلاً کسی نمیداند مقبرۀ کثافتخانهتان کجا هست!
مقایسۀ معاویه با نوهاش معاویه اصغر
ما در شام یک دفعه بهدنبال قبر این معاویه رفتیم تا قبرش را پیدا کنیم؛ خلیفۀ اهلتسنن و برادران اهل تسنن! آقا از هر کسی میپرسیدیم به ما نمیگفت! میترسیدند! بالأخره پیرمردی به ما اشاره کرد، رفتیم دیدیم آقا در را بستند و اصلاً در آنجا سگ هست و خیلی وضع بدی هست! از آن سوراخ در نگاه کردم دیدم. قبر معاویه اینطور بود! چند متر بالاترش حدود پنجاه متر صد متر بالاترش یک مکانی تقریباً بهاندازۀ همینجا یا کوچکتر بود یک پیرمردی بود خیلی نورانی هم بود نمیدانم شیعه بود یااینکه سنّی بود ولی خیلی نورانی و خیلی زیاد محب اهلبیت بود رفتیم نشستیم و آنجا قبر معاویة بن یزید معاویۀ اصغر بود. آقا اینقدر نور داشت اینقدر نور داشت بالای قبرش نوشته بود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا﴾1 هذا قبرُ معاویة بن یزید معاویة أصغر محبّ أهل البیت، بالای قبرش نوشته بود. نشستیم آنجا فاتحه خواندیم و آن پیرمرد فهمید که ایرانی هستیم شروع به صحبت کرد و به ما گفت: ـ البته اول یک صلوات فرستاد ـ هذا قَبرُ معاویة مُحبُّ اهل البیت گفتم که بله بله قبر پدرش را هم دیدیم!! حالا بالأخره آن آنطور است و اینهم اینطور است! خود دنیا دارد نشان میدهد همین عبرت نیست؟! چه کسی بود؟! کسی بود که فهمید خلافت سزاوارش نیست و خودش را از خلافت خلع کرد بعد از دو ماه و نیم هم سم به او دادند و او را کشتند.2 توسط نزدیکانش هم بود! بعضیها میگفتند که مادرش این کار را کرد، تا این حد! خودش را لایق ندید خلع کرد. چرا ما وقتی که خودمان را لایق نمیدانیم بیاییم به خودمان ببندیم؟! آقا بنده امام سیزدهم هستم! چرا؟! این برای ما عبرت نیست؟! یعنی واقعاً این عبرت نیست؟! آن بدبخت آمد با امیرالمؤمنین علیهالسّلام جنگید، چه افرادی را به کشتن داد، تمام این خونها به گردنش است و یکییکی حساب میرسند! چه خونهایی را هدر داد و چه مسائلی را بهوجود آورد. مالک اشتر را سم داد اینقدر خوشحالی کرد گفت: «ألا و إنَّ لِلَّهِ جُنوداً مِن عَسَل»3 شروع کرد از شدت خوشحالی از تختش پایین آمدن و رقصیدن، وقتی که خبر مسموم کردن مالک را دادند که حریفمان را کنار زدیم. آن امیرالمؤمنین علیهالسّلام را هم که آمدند زدند و کشتند و در جریان امام حسن علیهالسّلام هم آمد این را فریب داد و به آن گفت که دخترم را به تو میدهم و آنهم چهارصد هزار درهم همان شب برای او فرستاد صبح لشکر بلند شد دید اصلاً فرمانده ندارد همه به آنطرف رفتهاند بعد هم آمد و به امام حسن پیغام فرستاد که یا صلح کن یا میگویم که همانهایی که در لشکرت هستند تو را تکهتکه کنند! اینهم امام حسنِ ما خب چه کار کند؟! بعد هم آمد و گفت:
- . سوره احزاب (33) آیه 33. امام شناسى، ج 2، ص 150:
«اين است و جز اين نيست که فقط خداوند اراده کرده است که از شما اهل بيت هر گونه رجس و پليدى را از ميان بردارد و به تمام معنى شما را پاک و پاکيزه گرداند.» - . الکامل في التاريخ، ج 4، ص 130.
- . الاِختصاص، ج ۱، ص ۷۹. امام شناسى، ج 18، ص 437:
«خداوند براى کشتن مالک اشتر لشگريانى از عسل دارد که به او مىرسند و او را نابود و هلاک مىسازند.»
- . سوره احزاب (33) آیه 33. امام شناسى، ج 2، ص 150:
