
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
تمایز میان مکتب حق و مدعیان عرفان در مسیر سلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم حریت و آزادگی در مکتب اولیاء الهی، به نقد رویکردهای سطحی و مدعیان عرفان میپردازد. ایشان با اشاره به قصص انبیاء و سیره ائمه اطهار علیهمالسلام، تبیین میکند که مسیر حق، راهی مبتنی بر عقلانیت، اتقان و نقد علمی است و نباید با تعصبات یا انانیتهای شخصی آمیخته شود. استاد با بررسی نمونههایی از تاریخ و برخوردهای صورتگرفته با اهل حق، نشان میدهد که چگونه اهل دنیا با مواجهه نفسانی، سعی در محدود کردن حقیقت دارند. در نهایت، این سخنرانی با تأکید بر لزوم تشخیص دقیق میان دیدگاههای ولایی و سیاسی، مخاطب را به تفکر در مبانی سلوک و پرهیز از تقلید کورکورانه دعوت میکند تا سالک بتواند با بصیرت، مسیر صحیح را از مدعیان دروغین بازشناسد و در دام ظواهر گرفتار نشود.
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
5این اهل دنیا همین هستند؛ این اهل دنیا نمیتوانند آن شخصی که متحقق به حق است را بیاورند و جزو خودشان کنند والاّ این کار را میکردند. چقدر سراغ مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمدند برای اینکه اینجا وارد شو آنجا وارد شو چند دفعه آمدند، دیدند نه آقا این از آن چیزهایی نیست که [بیاید].
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی *** درِ خزانه به مُهر تو و نشانۀ توست1 وقتی این را فهمیدند، شروع کردند به گفتن که این آقا این است، آن آقا این است، این منعزل است و کنار کشیده است. سخنرانیها و طعنهها در سخنرانیها شروع شد؛ همۀ این سخنرانیها الآن هست میگفتند که اینهایی که کنار نشستهاند و ادعای عرفان میکنند بیایند نگاه کنند ببینند در جبههها بر جوانهای عارف ما چه میگذرد!
نماز جمعه محل قداست و طهارت و نور
بنده خودم در نماز جمعهای در مصلی مشهد شرکت کردم که آن خطیب نماز جمعه مستقیماً به مرحوم آقا داشت سب میکرد! من خودم شرکت کردم تابستان بود. میگفت که خیال کردید اینهایی که آمدند در اینجا اینها عارف هستند؟ این جوانهای ما که در جبهه دارند خون میدهند اینها عرفای ما هستند بهطوریکه همه فهمیدند؛ یعنی افراد عادی هم فهمیدند که بابا طرفِ صحبتش کیست و مسئلهاش چیست و این جهتش است. خب حالا اینها رفتند و فوت کردند ـ البته نه آن آقای شیرازی، او مرد با ادب و مؤدبی بود ـ یکی از قم به آنجا رفت و خیلی هم الفاظ رکیکی بهکار میبرد حالا اسم نبریم. تعابیرش خیلی رکیک بود و در موارد دیگر هم من یادم هست که خیلی بد صحبت میکرد و حرفهای نسنجیده میزد. نماز جمعه که محل قداست و طهارت و نور است، تبدیل به جایگاه تسویۀ حساب و ظهور و بروز أنانیتها و از این حرفها میشود! بابا فردا عزرائیل سراغت میآید بدبخت از آنهم میتوانی فرار کنی؟! دو روز دیگر سراغت میآید! آمد دیگر حالا آن آقایی که به او بد میگفتی رفته تو هم رفتی، حالا بروید آنجا باهم تسویۀ حسابتان را بکنید! آنجا معلوم میشود چه کسی جلو است و چه کسی عقب است. آن کسی که از تو هم بزرگتر بود آنهم رفت حالا آنجا باید که یکییکی مسائل مورد بررسی قرار بگیرد. مگر کار خدا بدون حسابوکتاب است؟!
- . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 34.
