اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان

تمایز میان مکتب حق و مدعیان عرفان در مسیر سلوک

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم حریت و آزادگی در مکتب اولیاء الهی، به نقد رویکردهای سطحی و مدعیان عرفان می‌پردازد. ایشان با اشاره به قصص انبیاء و سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، تبیین می‌کند که مسیر حق، راهی مبتنی بر عقلانیت، اتقان و نقد علمی است و نباید با تعصبات یا انانیت‌های شخصی آمیخته شود. استاد با بررسی نمونه‌هایی از تاریخ و برخوردهای صورت‌گرفته با اهل حق، نشان می‌دهد که چگونه اهل دنیا با مواجهه نفسانی، سعی در محدود کردن حقیقت دارند. در نهایت، این سخنرانی با تأکید بر لزوم تشخیص دقیق میان دیدگاه‌های ولایی و سیاسی، مخاطب را به تفکر در مبانی سلوک و پرهیز از تقلید کورکورانه دعوت می‌کند تا سالک بتواند با بصیرت، مسیر صحیح را از مدعیان دروغین بازشناسد و در دام ظواهر گرفتار نشود.

حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان

2
  • تلمیذ: ﴿لَعَلَّكَ بَٰخِعٞ نَّفۡسَكَ أَلَّا يَكُونُواْ مُؤۡمِنِينَ﴾.1

  • استاد: بله بله، آن آیۀ دیگر می‌گوید: ﴿وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾2 و این نشان می‌دهد که آدم باید کار خودش را بکند و پی کارش برود. اگر گوش داد، داد و اگر گوش نداد، نداد. طرف نمی‌خواهد گوش بدهد می‌گوید که نمی‌خواهم دیگر آدم چه چیزی بگوید؟!

  • سال‌ها قبل، ده سال پیش طرف به من تلفن کرده که آقا فلان آقا فلان. به او گفتم که شما در فلان شهرستان هستید ماهی چند دفعه برای کار به طهران می‌روی و برمی‌گردی؟! گفت که من ماهی سه مرتبه باید به طهران بروم. یک کارخانه‌ای بود که او کارمندش بود باید به طرف طهران می‌رفت. گفتم که این کار برای تو مهم‌تر بود که ماهی سه دفعه داری به طهران می‌روی یااینکه دنیا و آخرتت مهم‌تر بود؟! تو که در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این حرف‌ها را به ما می‌زدی، آقا تو را پیش ما فرستادند تو در آن زمان این را می‌گفتی و این حرف‌ها را می‌گفتی این‌قدر آخرتت ارزش نداشت؟! من نمی‌گویم که ماهی سه دفعه قم بیا، در عرض این یک سال یک دفعه قم آمدی با من حرف بزنی؟! یک بار! همین تلفن زدن و سلام حال شما خوبه و این حرف‌ها [کافی بود]؟! گفتم که این‌قدر ارزش داشت؟! گفتم که یک سؤال دیگر از تو می‌کنم اگر تو قم می‌دانستی که یکی اینجا هست که می‌توانی یک شب به خدمتش برسی ملاقات با ما به‌اندازۀ یک شب خدمت یکی رسیدن ارزش نداشت؟! که تو بلند شوی برداری ...؟! حالا بنده یک الفاظ دیگری به‌کار بردم! اینجا حالا در حضور حضرت‌عالی شرم حضور دارم!!

  • تلمیذ: شاید یک ضعیفه بود.

  • استاد: نه! مرد بود. گفتم که این‌قدر ارزش نداشت؟! گفتم که حالا که این‌طور است پس در همان [حالت] بمان و ماند و تا حالا هم همین‌طور بر همان حال است! به‌هرحال گفتیم که حالا برای چه کسی حرف بزنیم؟! برای چه کسی غصه بخوریم؟! برای چه کسی کار بکنیم؟! طرف خودش نمی‌خواهد! وقتی طرف نمی‌خواهد، خب نمی‌خواهد! مسائل آن‌قدر پیچیده و بغرنج نبوده خیلی ساده‌تر از این مثل آب خوردن است صدر بار گفتم که بنده برای مذاکره در ملأ عام آمادگی دارم صد بار هم اعلان کردم یک بار این تقاضای ما قبول شد؟! یک بار پذیرفته شد؟! بابا مذاکره یعنی سلام علیکم حال شما چطور است! نظر شما نسبت به این قضیه چیست؟! نظر بنده چیست. شما چه پاسخی دارید؟! پاسخ بنده چیست. آقا آیا این کفر است؟! یعنی می‌گویم که اصلاً مسئله دودوتا چهارتا است دیگر، آقا ما با شما چطوری ارتباط برقرار کنیم؟ آیا یک سیلی در گوش هم بزنیم این ارتباط است؟! یااینکه بیاییم مثل آدم بنشینیم حرف بزنیم؟!

    1. . سوره شعراء (26) آیه 3. امام شناسى، ج ‌10، ص 341:
      «نزديک است که تو از شدّت غصّه و کثرت اندوهى که بر ايمان نياوردن اينها مى‌خورى؛ جان خود را هلاک کنى!»
    2. . سوره یوسف (12) آیه 103. امام شناسى، ج ‌2، ص 92:
      «اى پيغمبر اکثر مردم مؤمن نيستند گرچه تو خود را براى هدايت آنان به تعب اندازى و ميل و حرص شديد به ايمان آنها داشته باشى.»