
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
تمایز میان مکتب حق و مدعیان عرفان در مسیر سلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم حریت و آزادگی در مکتب اولیاء الهی، به نقد رویکردهای سطحی و مدعیان عرفان میپردازد. ایشان با اشاره به قصص انبیاء و سیره ائمه اطهار علیهمالسلام، تبیین میکند که مسیر حق، راهی مبتنی بر عقلانیت، اتقان و نقد علمی است و نباید با تعصبات یا انانیتهای شخصی آمیخته شود. استاد با بررسی نمونههایی از تاریخ و برخوردهای صورتگرفته با اهل حق، نشان میدهد که چگونه اهل دنیا با مواجهه نفسانی، سعی در محدود کردن حقیقت دارند. در نهایت، این سخنرانی با تأکید بر لزوم تشخیص دقیق میان دیدگاههای ولایی و سیاسی، مخاطب را به تفکر در مبانی سلوک و پرهیز از تقلید کورکورانه دعوت میکند تا سالک بتواند با بصیرت، مسیر صحیح را از مدعیان دروغین بازشناسد و در دام ظواهر گرفتار نشود.
حقیقت مکتب عرفان و حریت انسان
1درس پانصد و پنجاه و پنجم
مکتب اولیاءالله؛ مکتب حریت و آزادگی
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
یک وقتی حرص و جوش زیاد میخوردیم بعد به خودم گفتم که این حرص و جوشها را برای چه کسی داریم میخوریم؟! آن کسی که باید بفهمد میفهمد و آن کسی که نمیخواهد بفهمد من برای این حرص و جوش بخورم؟! آدم باید خیلی احمق باشد که بخواهد برای کسی حرص و جوش بخورد که میگوید که من نمیخواهم بفهمم اصلاً تو چه میگویی؟! من میخواهم اصلاً خواب باشم!
خدا بیامرزد یک بنده خدایی راجع به دو نفر میگفت که ـ یکیشان امام جمعه است و یکیشان نبود، بعد حالا آن یکی فوت کرده و آن که امام جمعه است هنوز هست دوتا برادر بودند ـ فلانی خواب است و شخص خوابیده را میشود بیدار کرد آدم تکانش بدهد و با او حرف بزند اما فلانی خودش را به خواب میزند، برای آن دیگر نمیشود کاری کرد. وقتی کسی خودش را به خواب بزند آدم میآید تکانش بدهد دوباره خورخور میکند! دوباره آدم تکانش میدهد که بلند شو [اما خودش را به خواب میزند]! برای او نمیشود کاری کرد. بعد گفتیم که ما برای چه کسی حرص و جوش بخوریم؟! برای کسی که خودش را دارد به خواب میزند؟! من به یک بنده خدایی گفتم که بابا این حرفهای من را در گوش خر بگویی میفهمد! یعنی اینقدر واضح است جداً میگفتم، هان! میگفتم که بابا این حرف من را به خر بگویی میفهمد و گوشش را تکان میدهد که فهمیدم! دمش را میچرخاند یعنی اینقدر واضح است. اما اینها دودوتا را میگویند که ششتا میشود! دودوتا چهارتا نیست ششتا است!
تلمیذ: پنجتا نگویند ...
استاد: نه میگویند که شصتتا است!! حالا ارفاق میکنیم! گفتم که آخر بابا این مقدمه، این صغریٰ، اینهم کبریٰ و اینهم نتیجه. اگر در صغریٰ اشکال داری بگو و اگر در کبریٰ حرف داری بگو از ضمّ این دو نتیجه این است میگویند که نهخیر نتیجه آن است! حالا آدم با این وضعیت چه کار کند؟! رهایش کن.
