اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت جعل و افاده وجود در کلام بهمنیار

تفاوت ایجاد و ایجاب در نظام هستی و نسبت آن با ماهیت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تکیه بر کلام بهمنیار در کتاب «التحصیل»، به تبیین دقیق معنای «افاده وجود» و تفاوت آن با «ایجاد» می‌پردازند. بحث از اینجا آغاز می‌شود که فاعلِ هستی‌بخش، وجود را به معنای خلقِ ماهیت ایجاد نمی‌کند، بلکه حقیقتِ وجود را به منصه‌ی ظهور می‌رساند. در ادامه، این مسئله با نگاهی به مراتب هستی و تفاوت میان «ایجاب» و «ایجاد» بررسی شده و روشن می‌شود که چگونه وجودِ اطلاقی با پذیرش حدود و قیود، به مراتبِ امکانی و ماهوی تنزل می‌یابد. در این مسیر، استاد با نقدِ نگاه‌های سطحی به مفاهیم عرفانی، بر این نکته تأکید می‌کنند که تمامِ دعواهای تاریخی با عرفان، نه بر سرِ مبانی علمی، بلکه ناشی از تقابل با «نفس» و «أنانیت» است. در نهایت، جلسه با تبیین ضرورتِ ترکیب در موجودِ معلول و پیوندِ ناگسستنی میان علت و معلول به پایان می‌رسد.

تبیین حقیقت جعل و افاده وجود در کلام بهمنیار

6
  • خدا آقای غروی را رحمت کند می‌گفت که فلانی ـ حالا من اسم نمی‌برم ـ می‌خواست منزل ما بیاید قبل از اینکه بیاید ما را ببیند، تألیفات خودش را برای ما فرستاده بود! یک تألیفاتی در اصول و فقه دارد. طرف از نجف آمده بود. ایشان برای من این شعر را خواند: أنا الّذی سَمَّتنی أُمّی حیدرَه!1 کتاب‌هایش را برای ما فرستاده می‌خواهد بگوید که أنا الّذی سَمَّتنی أُمّی حیدرَه! گفتم که خب شما با او چه‌کار کردی؟ گفت که هیچ! یک «حیدرَه» برایش درست کردم که... آمد در آنجا و کتاب‌هایش و فلان [را برداشت] و سرش را [پایین] انداخت و ...!

  • خب این مبنا بر این است! همیشه مبنا بر این کیفیت است! خوشمان می‌آید مدام از ما تعریف کنند که عجب کتاب خوبی آقا نوشته است! این مطالب را اصلاً تا حالا کسی نگفته است! هان! نیشمان [باز می‌شود]! یک‌خرده حالت و وضع تغییر پیدا می‌کند! بَه عجب حرفی آقا زده است! چه عالی! عجب! فلانی چه‌کار کرده! اما اگر گفتیم که خیلی خب حرف‌هایش عادی است و همه‌جا هست و نوشته‌اند! [می‌گوید که] غلط کردی! بیخود کردی آمدی گفتی! تو اصلاً چه کسی هستی حرف بزنی؟! خودت نمی‌فهمی! می‌بینید! آن عرفان این است!

  • روش تربیتی مرحوم علامه طهرانی

  • این تربیت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این‌طور بود باد نمی‌کرد! همیشه در جیب آقا یک سوزن بود! سوزن نامرئی‌ها نه سوزن واقعی! تا یکی احساس می‌کرد ـ اولیاء خدا می‌فهمند چه خبر است ـ فرومی‌کرد! جای دیگر نه! آقا بفرمایید! افاده بفرمایید! منبر بروید! چه بکنید! طیّب الله! از تمام مجلس صدای طیّب الله طیّب الله به عرش اعلیٰ می‌رسد! این بساط است! لذا همه باید مخالفت کنند و باید هم با مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بیچاره دربیفتند، باید همه بگویند که اینها چه کسانی هستند؟! باید هم طرد کنند. باید همه آقا سید حسن مسقطی را از نجف بیرون کنند! باید این کار را بکنند! اگر عاقل باشند این کار را می‌کنند! عاقل نباشند زندگی‌شان همه می‌رود! تمام بساطشان می‌رود! عاقل شیطانی‌ها! نه عاقل رحمانی! نه! آن شیطنت است. منظور شیطنت است! هان؟ او حساب خودش را می‌کند که بابا او در نجف آمده و دو روزه دارد تمام نان ما را آجر می‌کند! بلند می‌شود می‌آید می‌گوید که به‌سمت خدا بروید! همۀ درس‌ها باید خدایی بشود! همۀ این أنانیت‌ها باید ازبین برود! این‌همه ما به قول مرحوم آقا چهل سال در سرداب‌های نجف پایین رفتیم و کتاب را باز کردیم که یک روزی به یک جایی برسیم. این می‌گوید که تمام این کارها را که کردی خودت صفر و پوچ و کشک بودی! به تو مغز، توفیق، استعداد، حافظه و هوش دادند برداشتند یک چندتا کلمه بارت کرده‌اند. خیال نکن خبری هستی! می‌بیند تمام آرزوها همه ریخت! تمام آن کاخ‌ها، قصرها، بنایات مشیّده، بروج و اینها که درست کرده همه یک‌مرتبه ریخت! می‌گویند که در مجلس ذکر می‌آیی کنار همان کسی که دوغ می‌فروشد بنشین! عبایت هم روی سرت می‌کشی کسی نبیند که اینجا می‌آیی! تمام شد! خیال نکن تو کسی هستی و حساب‌وکتاب داری! اینها چه‌کار می‌کنند؟ اینها همین‌هایی هستند که اگر دست اینها می‌رسید همین امام سجاد علیه‌السّلام را دار می‌زدند! منتها امام سجاد را نمی‌شود دیگر کاری کرد! یا اصلاً دعای ابوحمزه و دعای کمیل و دعای صباح نمی‌خوانند یا اصلاً معنای «إلهى إن لَم تَبتدِئنى الرَّحمَةُ مِنکَ بِحُسنِ التّوفیق فَمنِ السّالکُ بى إلیکَ فى واضِح الطّریق»2 را نمی‌فهمند یا نمی‌خوانند یا بخوانند هم رد می‌شوند و [می‌گویند که] بله! توفیق از خداست و... مثل اینکه خدا به گربه توفیق می‌دهد می‌رود! به ما هم توفیقی داده! همین! بیش از این نداده! بقیه را خودمان کردیم و بقیه را خودمان به‌دست آوردیم! بقیه را خودمان دنبال رفتیم والاّ از همۀ عرفا کدام بالاتر است؟ امام سجاد که از همه بالاتر است!

    1. . مناقب آل أبی‌طالب علیهم السلام، ج ۳, ص ۱۲۸.
    2. زاد المعاد، ج ۱، ص ۳۸6، دعای صباح، حیات جاوید، ص 57:
      «پروردگار من! اگر رحمت و لطف تو، از ابتداء شامل حال من نمى‌گشت و توفيق از ناحيه تو رفيق طريق من نمى‌بود، پس چه کسى مى‌توانست مرا به شاهراه سعادت و فلاح و وصل به تو هدايت و دلالت و راهبرى نمايد؟!»