اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت جعل و افاده وجود در کلام بهمنیار

تفاوت ایجاد و ایجاب در نظام هستی و نسبت آن با ماهیت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تکیه بر کلام بهمنیار در کتاب «التحصیل»، به تبیین دقیق معنای «افاده وجود» و تفاوت آن با «ایجاد» می‌پردازند. بحث از اینجا آغاز می‌شود که فاعلِ هستی‌بخش، وجود را به معنای خلقِ ماهیت ایجاد نمی‌کند، بلکه حقیقتِ وجود را به منصه‌ی ظهور می‌رساند. در ادامه، این مسئله با نگاهی به مراتب هستی و تفاوت میان «ایجاب» و «ایجاد» بررسی شده و روشن می‌شود که چگونه وجودِ اطلاقی با پذیرش حدود و قیود، به مراتبِ امکانی و ماهوی تنزل می‌یابد. در این مسیر، استاد با نقدِ نگاه‌های سطحی به مفاهیم عرفانی، بر این نکته تأکید می‌کنند که تمامِ دعواهای تاریخی با عرفان، نه بر سرِ مبانی علمی، بلکه ناشی از تقابل با «نفس» و «أنانیت» است. در نهایت، جلسه با تبیین ضرورتِ ترکیب در موجودِ معلول و پیوندِ ناگسستنی میان علت و معلول به پایان می‌رسد.

تبیین حقیقت جعل و افاده وجود در کلام بهمنیار

5
  • تلمیذ: یعنی آن را متعین می‌کند.

  • استاد: یعنی همین وجود را متعین می‌کند! احسنت! اینکه جعل ماهیت نیست! این وجود را چرخش می‌دهد و برمی‌گرداند. آن تصرفی که می‌کند آن تصرف در چیست؟ اگر در ماهیت باشد خب ماهیت که وجود ندارد! وجود را به همان حال خودش دست نزند که باز همان وجود در مقام اطلاقی خودش باقی می‌ماند پس دیگر چه چیزی را می‌خواهد عوض کند؟! می‌آید حالتی در آن وجود اطلاقی انجام می‌دهد که خودش می‌داند و ما نمی‌دانیم، به آن حالتی که انجام می‌دهد ماهیت می‌گوییم.

  • علت دشمنی با عرفا

  • تلمیذ: همان قول عرفا می‌شود دیگر! ظهور می‌دهد پس کلام ایشان موافق با قول عرفاست.

  • استاد: بله همان است. شخص بزرگی بوده! شما مثل اینکه خیلی عرفا را قبول دارید! فقها را باید [قبول داشته باشید]! عرفا بندگان خدا! بیچاره عرفا! نمی‌دانم این دنیا چه سنخی است که با این فقها هیچ کسی بد نبود ها! از اول با این عرفا حساب‌وکتاب داشتند! می‌دانید چرا؟! چون فقه با نفس کاری ندارد، تازه نفس هم دارد. آن که با نفس کار دارد عرفان است! طبعاً آن کسی که در نفس هست می‌آید با آن عارف [درگیر] می‌شود والاّ اگر عرفان هم عرفانی بود که نفس را باد می‌کرد و تقویت می‌کرد و أنانیت نفس را بیشتر می‌کرد بیشتر از فقه طرف‌دار داشت و مسئله داشت! اول کاری که می‌کنند می‌گویند که برو پی کار خودت! بنشین سر جای خودت! در فقه می‌گویند که آقا بفرمایید در اینجا [بنشینید] و ایشان حضرت آقای فلان هستند و ایشان چه هستند و صاحب تألیفات هستند! عرفان می‌گوید که غلط کردی! به‌اندازۀ یک پشه هم عقل و فهم نداری! من تا سقف کتاب نوشتم به‌جای اینکه از من تجلیل و تعریف کنند دارد می‌گوید که به‌اندازۀ یک خر هم نمی‌فهمی! خب معلوم است طرف می‌گذارد می‌رود! معلوم است نمی‌ماند! او بلند می‌شود می‌رود یک جایی که او را باد کنند؛ بفرمایید و بنشینید فلان کنید صاحب تألیفات!