
جعل به ماهیت و نقد نظریه صیرورت
بررسی نسبت میان جعل، ماهیت و ادراک حضوری در مراتب وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله «جعل» و چالشهای نظریِ تعلق آن به ماهیت یا وجود میپردازند. بحث با نقد دیدگاه مشائین و بررسی محذورات تعلق جعل به ماهیت آغاز میشود و سپس با تبیین دیدگاه شیخ اشراق، به این پرسش پاسخ داده میشود که آیا جعل به ماهیت، همانگونه که برخی تصور میکنند، منجر به اعتباریشدن ممکنات میشود یا خیر. در ادامه، استاد با تأکید بر تفاوت میان ادراک مفهومی و ادراک حضوری، تبیین میکنند که شناخت وجود خارجی بدون اشراف شهودی بر علت آن محال است. ایشان در بخش پایانی، با نقد آفاتِ تفکر انتقادیِ غیرمنصفانه در میان اهل علم، بر ضرورتِ نگاهِ حقطلبانه و پرهیز از پیشداوریهای ذهنی تأکید کرده و تفاوتِ جایگاهِ اولیای الهی در اشراف بر نفوس را با برنامهریزیهای ظاهری و استخارههای رایج، به روشنی ترسیم میکنند.
جعل به ماهیت و نقد نظریه صیرورت
3مفهومه مِن أعرفِ الأشیاء *** و کُنهه فی غایة الخفاء1
این مفهوم همان مفهوم عامّ اعتباری است و بسیط و شمول نسبت به همۀ ذوات وجودیه این مفهوم ساری و جاری است. ولی اینکه میفرمایند: وَ کنههُ فی غایة الخفاء معنایش این است که این وجود خارجی که الآن احساس مبهمی از او دارید، چه موقع این احساس مبهم مبدل به احساس تفصیلی و علم تفصیلی میشود؟! در وقتی که نسبت به حقیقت آن وجود به اشراف حضوری و شهودی اشراف پیدا کنید، آنگاه میتوانید آن حقیقت وجودیه را در خارج ادراک کنید. از آن جایی که این وجود به اضافۀ اشراقیه و افاضۀ اشراقیه، این وجود به اضافۀ اشراقیه عین ربط با علت خودش است امکان شناخت وجود خارجی بدون امکان شناخت علت محال است! انسان باید وجود خارجی را بشناسد تا علت او را بشناسد!
فرق اولیاء الهی با دیگران!
در اینجاست که بین اولیاء الهی و ما خیلی فرق هست؛ آن کسانی که وقتی نگاه به انسان میکنند تمام مسائل انسان در مشتشان هست! آنها با نفس و خصوصیات ما ادراک حضوری دارند به غیر از افرادی که اینها چند کلمه خواندهاند و هرّ را از برّ تشخیص نمیدهند آنوقت میخواهند برای صلاح و فساد انسان برنامه بدهند! برنامههای اینها فقط کامپیوتری است و چیز دیگری غیر از این نیست! لذا باید این دستور را بدهند، یک چیز دیگر از آب درمیآید! یااینکه فرض کنید میخواهد یک برنامهای به یک شخص بدهد، شروع به استخاره کردن میکند! خب آخر با استخاره که نمیشود به کسی برنامه و دستور داد، او را امر کرد، او را نهی کرد و او را نسبت به مسئله تکلیف کرد. اینها همه بازار است!
اشراف حضوری امام علیهالسّلام و اولیاء الهی نسبت به نفوس
آنچه را که اولیاء الهی مثل امام علیهالسّلام [انجام میدهد، اینطور نیست]! آیا تابهحال دیدهاید که وقتی شخصی پیش امام میرود، امام نسبت به امر و نهیای که میکند استخاره کند؟! مثلاً استخاره کند که به او چه بگویم، درست است، غلط است، چه چیزی برای او صلاح است و چه مفاسدی دارد؟! نه، اینکه [پیش امام] میرود امام نسبت به این وجود، نسبت به نفس، نسبت به ظرائف نفس، نسبت به دقائق نفس، نسبت به مکنونات و نسبت به خصوصیاتش اشراف حضوری دارد و همه مثل آینه برایش روشن است! خب [نسبت به] چیزی که برایش روشن است [که استخاره نمیکند]! من الآن چشمم اینجا را میبیند و این کتاب را برمیدارم و این کتاب را روی این نمیگذارم چون اگر این را روی آن بگذارم، میافتد. این کتاب را برمیدارم و جای دیگری میگذارم، در آنجا موانع هست و اینجا مانع نیست. چون میبینم [اینطور عمل میکنم]. امام علیهالسّلام همینطور است و نسبت به حقیقت انسان به همین کیفیت است و همینطور اولیاء الهی هم که به این مرتبۀ از اشراف رسیدهاند همینطور هستند والاّ خب [غیر از] این مسئله برای سایرین هم هست. این خیلی مسئلۀ مهمی در باب تربیت است مخصوصاً برای کسانی که متعهد به مسئولیت اجتماعی شدهاند، این مسئله بسیار مهم است که تا به اینجا نرسیدهاند، بیخود نه برای خودشان و نه برای دیگران دردسر ایجاد نکنند! خلاصه اصل قضیه این است.
- . شرح المنظومة، حسن زاده آملی، ج ٢، ص ٥٩.
