
جعل به ماهیت و نقد نظریه صیرورت
بررسی نسبت میان جعل، ماهیت و ادراک حضوری در مراتب وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله «جعل» و چالشهای نظریِ تعلق آن به ماهیت یا وجود میپردازند. بحث با نقد دیدگاه مشائین و بررسی محذورات تعلق جعل به ماهیت آغاز میشود و سپس با تبیین دیدگاه شیخ اشراق، به این پرسش پاسخ داده میشود که آیا جعل به ماهیت، همانگونه که برخی تصور میکنند، منجر به اعتباریشدن ممکنات میشود یا خیر. در ادامه، استاد با تأکید بر تفاوت میان ادراک مفهومی و ادراک حضوری، تبیین میکنند که شناخت وجود خارجی بدون اشراف شهودی بر علت آن محال است. ایشان در بخش پایانی، با نقد آفاتِ تفکر انتقادیِ غیرمنصفانه در میان اهل علم، بر ضرورتِ نگاهِ حقطلبانه و پرهیز از پیشداوریهای ذهنی تأکید کرده و تفاوتِ جایگاهِ اولیای الهی در اشراف بر نفوس را با برنامهریزیهای ظاهری و استخارههای رایج، به روشنی ترسیم میکنند.
جعل به ماهیت و نقد نظریه صیرورت
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله «جعل» و چالشهای نظریِ تعلق آن به ماهیت یا وجود میپردازند. بحث با نقد دیدگاه مشائین و بررسی محذورات تعلق جعل به ماهیت آغاز میشود و سپس با تبیین دیدگاه شیخ اشراق، به این پرسش پاسخ داده میشود که آیا جعل به ماهیت، همانگونه که برخی تصور میکنند، منجر به اعتباریشدن ممکنات میشود یا خیر. در ادامه، استاد با تأکید بر تفاوت میان ادراک مفهومی و ادراک حضوری، تبیین میکنند که شناخت وجود خارجی بدون اشراف شهودی بر علت آن محال است. ایشان در بخش پایانی، با نقد آفاتِ تفکر انتقادیِ غیرمنصفانه در میان اهل علم، بر ضرورتِ نگاهِ حقطلبانه و پرهیز از پیشداوریهای ذهنی تأکید کرده و تفاوتِ جایگاهِ اولیای الهی در اشراف بر نفوس را با برنامهریزیهای ظاهری و استخارههای رایج، به روشنی ترسیم میکنند.
جعل به ماهیت و نقد نظریه صیرورت
8ثُمَّ یُشیرُ إلى ما هو الحقُّ عندَه إشارةً خفیةً کما یَظهرُ لِمن تَتَبعَ کلامَه فنقول على التقدیر المذکور لا یرد علیه فی باب صدور الذوات الشخصیة النوریة.
ایشان با یک اشارت خفیهای مطلب را بیان میکنند. بنا بر این توجیهی که بر این مسئلۀ شیخ اشراق کردیم، آن ایراداتی که نسبت به بقیه هست بر مطلب ایشان وارد نمیشود؛ در باب صدور ذوات شخصیۀ نوریه که مراتب نفوس و مراتب عقول هستند.
و مجعولیةِ بَعضِها عن بعضٍ جعلاً بسیطاً ما یَرِدُ على المتأخرین فی مجعولیةِ الماهیات و الطبائع الکلیة مِن لزومِ کونِ الممکنات أموراً اعتباریةً.
که در مراتب علیت یکی مجعول از ناحیۀ دیگری است و اینها صورت ندارند، ماده ندارند. آن ایرادی که بر متأخرین در مجعولیت ماهیات و طبایع کلیه وارد است که آنها میگویند: اصلاً جعل به ماهیات و طبایع کلیه میخورد بنابراین ذوات نوریه هم چون دارای ماهیات هستند پس جعل به ماهیت آنها میخورد، نه به وجود آنها! چند اشکالی که مرحوم آخوند ذکر میکنند بر این قاعده بر ایشان وارد میشود ولیکن این مسائل نسبت به شیخ اشراق وارد نیست.
منظور از امور اعتباری
آن اشکال چیست؟! مِن لزومِ کونِ الممکنات ... اگر قرار باشد که جعل به ماهیات بخورد، باید بگوییم که همۀ ممکنات امور اعتباریه هستند پس تمام این مراتب نفوس و عقول و ذوات نوریه، همه ممکن و امور اعتباری میشوند. یعنی اموری که هیچ حقیقت و تأصل خارجی برای این امور متصور نیست چون ماهیت اعتباری است.
فإنَّ تلکَ الذواتَ عِندَهم کالوجوداتِ الخاصةِ عندَ المشاءین فی أنَّ حقائِقَها شخصیةٌ لا یُمکن تَعَقُّلُها إلاَّ بِالحضورِ الوجودیِّ و الشهودِ الإشراقیِّ.
این ذوات نوریه و این ذوات نفوسیه و ذوات عقول پیش قائلین به اصالت ماهیت مثل وجودات خاصه پیش مشائیین است. در چه چیزی؟! در اینکه حقایق این وجودات خاصه و تعینات خارجیه ـ بنا بر قول به اصالت وجود ـ حقایق شخصیه است، نه کلیه! زیرا وجود خارجی پیدا کردهاند و هر چیزی که وجود خارجی پیدا کند حقیقت شخصیه میشود. تعقل این حقایق شخصیه ...، ماهیات قابل تعقل هستند ولکن خود وجود شخصی چه عقل باشد، چه نفس باشد، چه عالم ارواح باشد و چه ملائکه باشند، تعقل این عوالم نوریه و تجردیه به حضور وجودی و شهود اشراقی برای مشاهِد و حاضر است. کسی که میخواهد اینها را ببیند، کسی که میخواهد حقیقت نفس را ادراک کند، این حقیقت نفس «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه»1 به همین مسئله اشاره میکند. یااینکه فرض کنید که ﴿وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾2 یا ﴿فَتَبَارَكَ ٱللَهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾3 این جنبۀ ارتباط روح با آن حقیقت ذات همان معنای اشراف بر نفس و روح است که بهواسطۀ معرفت الله، این معرفت به روح برای انسان پیدا میشود و همینطور نسبت به عقل مطلب به همین کیفیت است. این فقط با وجود و با شهود میآید.
- . مصباح الشّریعة، ص ١٣؛ غرر الحکم و درر الکلم، ص ٥٥٨.
- . سوره ص (38) آیه 72. معاد شناسى، ج 3، ص 166:
«و من از روح خودم در او دميدم.» - . سوره مؤمنون (23) آیه 14. امام شناسی، ج 11، ص 234:
«پس پربرکت است خداوند که از ميان آفرينندگان بهتر و نيکوتر است.»
