
حقیقت جعل و صیرورت در فلسفه اسلامی
تبیین نسبت میان اراده الهی، ماهیت و تحولات وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله «جعل» و «صیرورت» در فلسفه اسلامی میپردازند. بحث با بررسی دیدگاههای مختلف پیرامون اصالت وجود و ماهیت آغاز شده و با نقد و بررسی دیدگاههای مشائین و شیخ اشراق ادامه مییابد. محور اصلی این گفتار، تبیین این حقیقت است که جعل الهی نه به ماهیت و نه به خودِ وجودِ بسیطِ حقتعالی، بلکه به «صیرورت» و تحولِ مظاهر تعلق میگیرد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی تجلی وجود مطلق در عوالم مختلف و نقش اراده در این تحولات را تشریح میکنند. در بخش پایانی، ایشان با تأکید بر ضرورتِ مراقبه و دوری از اشتغالات ذهنیِ جزئی، بر این نکته پای میفشارند که درک این حقایقِ بلند، نیازمند طهارت نفس و تمرکز بر معارف اصیل است تا ذهن از توهمات و تخیلات دنیوی پاک شود.
حقیقت جعل و صیرورت در فلسفه اسلامی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله «جعل» و «صیرورت» در فلسفه اسلامی میپردازند. بحث با بررسی دیدگاههای مختلف پیرامون اصالت وجود و ماهیت آغاز شده و با نقد و بررسی دیدگاههای مشائین و شیخ اشراق ادامه مییابد. محور اصلی این گفتار، تبیین این حقیقت است که جعل الهی نه به ماهیت و نه به خودِ وجودِ بسیطِ حقتعالی، بلکه به «صیرورت» و تحولِ مظاهر تعلق میگیرد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی تجلی وجود مطلق در عوالم مختلف و نقش اراده در این تحولات را تشریح میکنند. در بخش پایانی، ایشان با تأکید بر ضرورتِ مراقبه و دوری از اشتغالات ذهنیِ جزئی، بر این نکته پای میفشارند که درک این حقایقِ بلند، نیازمند طهارت نفس و تمرکز بر معارف اصیل است تا ذهن از توهمات و تخیلات دنیوی پاک شود.
حقیقت جعل و صیرورت در فلسفه اسلامی
11منبابمثال کافی را باز کنید و باب الحجة و باب العقل و باب العلم آن را نگاه کنید. واقعاً گنجینهای داریم و غافل هستیم! واقعاً غافل هستیم! کجا مثل یک همچنین روایات در این دنیا میتوانیم [پیدا کنیم]؟! کجا مثل همچنین مطالبی را اصلاً میشود پیدا کرد؟! مطالعه کنید بعد آنوقت بیایید حالتان را ببینید بعد آن را کنار بگذارید و روزنامه را باز کنید و یک روزنامه بخوانید، آنوقت ببینید که چه فرقی در حالتان بعد از خواندن آن و مطالعه و بعد از خواندن این پیدا شده است! همۀ مردم هم همین هستند! نهتنها مردم، خود ما هم همین هستیم! الآن فرض کنید شما در یک مجلس یا جلسهای بروید مثلاً همین اهل علم چه میگویند و حرفهایشان چیست؟ آن چه شد و آن چه شد و او آن بالا رفت و آنجا چه شد و آنجا قطعنامه صادر شد آنجا اعلام... همین! یک حرفهایی که صدتایکغاز هم اصلاً ارزشی ندارد! انسان باید اینها را برای آن افرادی بگذارد که خودشان متصدی این مطالب هستند و دنبال این مسائل میگردند و نباید وقت خودش را صرف این مسائل کند! خیلی عجیب است! نباید!
تأثیر مراقبه در حالات انسان و فهم مطالب
بوعلی با شاگردانش شرط کرده بود که کسانی که در درس اشارات او شرکت میکنند نباید شب به لهوولعب پرداخته باشند و شب را باید به مناجات پرداخته باشند. حالات بوعلی این اواخر خیلی تغییر کرده بود. صبح آمد وقتی شروع به درس گفتن کرد دید شاگردانش یک طور دیگر هستند و یک وضع دیگر دارند یا مثلاً اشکالی که میکنند با اشکال روزهای قبل فرق میکرد. گفت که دیشب شما چه کردید؟! معلوم شد که همه یک جا جمع شدند و تا صبح گعده گرفتند و بگو و بخند و حالا بیچارهها گفتند که اینهمه ما [مراعات کردیم] یک شب هم حرف [بزنیم] و یکخرده بخندیم بابا! مردیم بس که ...! شروع به گریه کردن کرد و گفت که من بر شکست خودم گریه میکنم که نتوانستم بهعنوان یک استاد به شما بقبولانم که در یادگیری و تعلّم این معارف باید راه دیگری را بپیمایید! ببینید چه قدر مسائل بالاست! یک روز یا یک شب رفتن در فهم فردایشان تأثیر میگذارد! آنوقت ما نه! اصلاً انگارنهانگار! از اینجا بلند میشویم و فلانجا میرویم و چه میکنیم و چه میکنیم و فکرمان را با مسائل جزئی و با توهمات و تخیلات و اموری که در دنیا إلیماشاءالله همیشه بوده و هست قاطی میکنیم. فلان آقا فلان حرف را زده و فلان آقا فلان کار را کرده! آخ حالا چه میشود؟! ذهن دنبال آن حرف میرود، میرود حالا میخواهد چه بشود؟ او این را گفته و این را میگوید. او این کار را میخواهد بکند. یک چیزهایی که سروته ندارد! حالا فردا طرف حرف خود را هم برمیگرداند! فقط این وسط ما ضرر کردیم و ما عمرمان تلف شده که وقت را با این مسائل و با این مطالب گذراندیم! بزرگان اینطور نبودند! بزرگان همیشه بهدنبال ادراک مسائل کلی بودند و مسائل جزئی را به اهلش میسپردند.
