
نقد رویکرد قشری در مواجهه با معارف و عرفان
لزوم پرهیز از قضاوتهای سطحی و تعصبات غیرعلمی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با نقد رویکردهای سطحی و قشری در حوزههای علمی و دینی، بر اهمیت شناخت دقیق «منشأ انتزاع» در کلمات و استدلالها تأکید میورزند. ایشان با بررسی نمونههایی از برخوردهای غیرمنصفانه با مفاخر عرفانی همچون مولانا و برخی جریانات فکری، اینگونه قضاوتهای عجولانه را ناشی از جهل یا تجاهل دانسته و آن را عاملی برای تضعیف جایگاه تشیع و مرجعیت در نگاه جهانی میدانند. در ادامه، با اشاره به دخالت مصالح مادی و دنیوی در صدور برخی فتاوا و احکام، بر ضرورت تحقیق و تدقیق علمی پیش از هرگونه اظهارنظر تأکید شده است. این مباحث در نهایت به این نتیجه میرسد که ارزش واقعی تشیع در معارف بلند اهلبیت علیهمالسلام نهفته است و تقلیل دین به مسائل ظاهری و جزئی، مانعی بزرگ در مسیر فهم حقایق و اعتماد عمومی است.
نقد رویکرد قشری در مواجهه با معارف و عرفان
5ارزش ما به معارف صادره توسط اهلبیت علیهمالسّلام از زبان اولیاء و عرفای الهی
آیا دنیا فقط ارزش ما را به جواهر صاحب جواهر میشناسد؟! آنها اصلاً جواهر نمیدانند چیست. آیا دنیا ارزش ما و تشیّع را فقط به احکام و مسائل جزئیۀ حیض، نفاس، شکیات، سجدۀ سهو و اینها میداند؟! ارزش ما در دنیا اینهاست؟! ارزش ما به چیست؟! ارزش ما به این معارفی است که توسط اهلبیت از زبان این اولیاء و عرفای الهی بیرون آمده است. در دنیا علامه طباطبائی افتخار عالم اسلام است یا یک مرجع صاحب رسالۀ توضیحالمسائل؟! بوعلی افتخار عالم اسلام است یا یک فقیه؟!
تلمیذ: در همین رسالههای عملیه هم آبروی خودشان را بردهاند.
استاد: بله!
تلمیذ: من در یک مسئلۀ مستحدثه خواندم که نوشته بود: آیا به سنگ مثانه سجده جایز است؟!
استاد: سنگ مثانه از کجا گیر بیاورد؟!
تلمیذ: حالا آقا حکمش را هم نمیداند میگوید: ظاهراً اشکال دارد؛ یعنی واقعاً نمیدانم اشکال دارد یا نه، لذا میگوید: ظاهراً اشکال دارد!
استاد: خوب است اینها را شما یک تحقیق و تفحصی بکنید، مجموعۀ خوبی میشود!! سنگ صفرا را چه میگفت؟!
تلمیذ: روی کتابش خیلی درشت نوشته بود: المسائلُ المستحدثة گفتم که باز کنم ببینم چیست؟! تا باز کردم دیدم این مسئله هست.
استاد: طرف میخواهد اینکه ازش خارج شده تا آخر عمر بماند، میخواهد بگذارد در سجاده به آن سجده کند یک وقتی حیف نشود!!
لزوم توجه به منشأ انتزاع هر حرف
اینکه من میگویم: باید ببینید منشأ انتزاع این حرفها را چیست برای همین است؛ آن کسی که دارد میگوید: حکم سجده بر حجر مثانه چیست، شما دیگر عالَم این را تشخیص بدهید! حالوهوایش را تشخیص بدهید! طرز تفکرش را دیگر تشخیص بدهید! بنده شنیده بودم یک ماه طرف آمده بود راجع به این قضیه در درس خارجش بحث میکرد که اگر یک نفر بین حجرالأسود و درب، حطیم محتلم شد ـ همین آیةالله فاضل لنکرانی شما ـ حکمش چه میشود؟! حجش چه میشود؟! دوباره باید طواف کند یا نه؟! انگار فقط احتلام مانده در تمام 24 ساعت سر این یک متر، پایین تشریف بیاورد. باباجان این مسخرهبازیها چیست! این طرز تفکرها چیست! شما میخواهید تحقیق کنید تدقیق کنید هزارتا راه هست، هزارتا مسئله هست. البته یک نوشتهای بود که من همینطور تورق کردم و به این وضعیت میخندیدم. اگر این مطالب در سابق بود در چهارصد، پانصد سال پیش بود جای این حرفها بود ولی امروز دیگر مردم طور دیگری دارند به ما نگاه میکند! افکار عوض شده و مسائل تغییر پیدا کرده و دیدگاهها اصلاً خیلی فرق پیدا کرده است خلاصه باید طور دیگر مسائل را مدّنظر قرار بدهیم. علیٰکلّحال بالأخره مسئله همین است. آنوقت این مولانا با این عظمت و با این بیان و با این کیفیت ...! باباجان شما بگویید که برای مردم خوب نیست، نیایید اینطور بگویید! خودتان بروید بخوانید مطالعه کنید استفاده کنید مطالب خوبش را بگویید. کسی تابهحال از تعریفی که مولانا از عمر کرده سنّی نشده است. شما یک نفر را بیاورید بگویید که از اینجا که آمده از عمر تعریف کرده یا ابوبکر یک نفر سنّی شد. الآن شما بهخاطر مصالح خودتان هزارتا از مطالب را زیر پا میگذارید، دارید میگویید: تقیه! مدام میگویید: مصلحت نیست و فلان! امروز با یک تشویق موافق میشوید و فردا با یک اخم مخالف میشوید! همه چیز را ملعبه قرار دادهاند آنوقت مولانا در آن زمان و در آن وضعیت که وضعیتش معلوم نیست چه بوده، کیفیت آن زمانه که تمام حکّام در قونیه سنّی بودند و در آن موقعیتهای اختناق و... اگر میخواست پردهدری بکند و اینطور بخواهد بگوید که نمیشد. او آمد دو خط از ابوبکر تعریف کرد تا بتواند پنجاه صفحه از علی بگوید. آن دو خط را بهخاطر این بیان کرد. نگاه کنید تعریفی که از عمر یا ابوبکر کرده چه بوده است ولی وقتی که به امیرالمؤمنین علیهالسّلام میرسد واقعاً اصلاً طوری این مسئله را مطرح میکند که شما نمیتوانید غیر از این تصور کنید که قلب و سرّش متصل با منبع ولایت و با منبع وحی بوده و از آنجا اشراب میگرفت. واقعاً راجع به آن مسئلۀ عمر بن عبدود چه گفته است! اصلاً آدم مات میماند! اشعار و غزلیاتش در دیوان شمس راجع به امیرالمؤمنین چه گفته است! اصلاً آدم میگوید که این علیاللهی بود! مثلاً میشود تصور عوام بر این قضیه اینطوری باشد آنوقت ما میبینیم که [اینطور نسبت به مولانا حرف میزنند]، همه بهخاطر جهل است! ما آمدیم جهل را بر خودمان روا داشتهایم و علم را بر خود حرام! لذا به این مسائل و این مطالب افتادیم!
