
نقد رویکرد قشری در مواجهه با معارف و عرفان
لزوم پرهیز از قضاوتهای سطحی و تعصبات غیرعلمی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با نقد رویکردهای سطحی و قشری در حوزههای علمی و دینی، بر اهمیت شناخت دقیق «منشأ انتزاع» در کلمات و استدلالها تأکید میورزند. ایشان با بررسی نمونههایی از برخوردهای غیرمنصفانه با مفاخر عرفانی همچون مولانا و برخی جریانات فکری، اینگونه قضاوتهای عجولانه را ناشی از جهل یا تجاهل دانسته و آن را عاملی برای تضعیف جایگاه تشیع و مرجعیت در نگاه جهانی میدانند. در ادامه، با اشاره به دخالت مصالح مادی و دنیوی در صدور برخی فتاوا و احکام، بر ضرورت تحقیق و تدقیق علمی پیش از هرگونه اظهارنظر تأکید شده است. این مباحث در نهایت به این نتیجه میرسد که ارزش واقعی تشیع در معارف بلند اهلبیت علیهمالسلام نهفته است و تقلیل دین به مسائل ظاهری و جزئی، مانعی بزرگ در مسیر فهم حقایق و اعتماد عمومی است.
نقد رویکرد قشری در مواجهه با معارف و عرفان
4گفت هر کو را منم مولا و دوست *** ابن عمّ من علی، مولای اوست1 و از مولا تعبیر به دوست کرده است. خب جان من دو خط پایینترش را بخوان! کلّش را بخوان که مولا را چه معنا کرده است:
کیست مولا آنکه آزادت کند *** بند رقیت ز پایت برکند ای گروه مؤمنان شادی کنید *** همچو سرو و سوسن آزادی کنید این چیزهایی که آمده گفته، آیا برای دوست است؟! برای همین دوست ننهقمر، زید، دخترعمه، دخترخاله و پسرخاله است که آمده دوست را اینطوری معنا کرده است؟! آنوقت ببینید چقدر این مطالب ممکن است اثر سوء داشته باشد و آبروی مرجعیت را زیر سؤال ببرد و موقعیت مرجعیت باعث مسخرۀ مردم بشود و باعث استهزاء طبقۀ چیز بشود همانطور که من میبینم که دست میاندازند و... خودم در جریان هستم. خب چرا باید اینطور صحبت کنند؟! این غلط است و صحیح نیست! اگر ما در تشیّع یکی از این آقایان شک داشته باشیم یک در میلیارد در تشیّع مولانا شک نداریم! چنین مطالبی راجع به امیرالمؤمنین علیهالسّلام گفته است:
بازگو ای باز عرش خوششکار *** تا چه دیدی این زمان از روزگار2
* * *
راز بگشا ای علی مرتضی *** ای پس از سوء القضا حسن القضا3
مگر سنّی میآید یک همچنین حرفی بزند؟! کدام سنّی تابهحال آمده از خلافت ابوبکر و عمر و عثمان تعبیر به سوء القضاء کرده است؟! مگر ما مجبوریم که عناد را تا آنجایی پیش ببریم که خلاصه مورد مسخره و استهزاء مردم قرار بگیریم؟! راجع به چیزی که نمیدانیم و خبر نداریم صحبت نکنیم.
شعر مرحوم شیخ بهائی در وصف مولانا و مثنوی
وقتی شیخ بهائی میگوید:
من نمیگویم که آن عالیجنـاب *** هست پیغمبر ولـی دارد کتـاب مثنــــوی معنــــوی مولــــوی *** هست قرآنـی بـه لفـظ پهلـوی مثنــوی او چــو قــرآن مــدل *** هادی بعضی و بعضی را مضـلّ4 شیخ بهائی نمیفهمید؟! اینها را نخوانده است؟! این را شما میفهمید؟! شیخ بهائی و امثال او که افتخار تشیّع است نمیفهمیدند؟! خیلی تعجب است واقعاً خیلی تعجب است که الآن سر قضیۀ بوعلی، دنیا دارد این بوعلی را بهسمت خودش میکشد، این بهسمت خودش، آن بهسمت خودش میکشد؛ ایرانیها میگویند: برای ماست! افغانیها میگویند: برای ماست! یک سندی درآمده که تاجیکیها میگویند: برای ماست! که آنها میگویند مال ماست. عربها هم که میگویند: یک وقتی حکومت عثمانی و اینها جزء همینها بوده و آنها هم میگویند که اصلاً برای ما بوده است! نسبت به فارابی هم همینطور است. نسبت به سید جمالالدین اسدآبادی که اصلاً معلوم نیست اصل و نسبش کیست دعواست! افغانیها میگویند: برای ماست! ایرانیها میگویند: برای ماست. چرا؟! بهخاطر اینکه مبارزه کرده درحالیکه افکار انحرافی داشت. الآن مفاخر را هرکدام دارند بهسمت خودشان میکشند آنوقت ما در اینجا صافصاف داریم بهخاطر خامیهای و نسنجیدگیهای خودمان یکییکی اصلاً اینها را طرد میکنیم و از اسلام و تشیّع بیرون میکنیم! خب چه چیزی گیر ما میآید؟!
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر ششم، ص 642.
- . همان، دفتر اول، ص 98.
- . همان.
- . روضات الجنّات، ج 4، ص 200، به نقل از شیخ بهایی.
