
تبیین رابطه وجودی میان عالم مجردات و عالم ماده
نقش صورت مثالی در تحقق عینی و تبیین ربط حادث به قدیم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث پیچیده فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان عالم مجردات و عالم ماده میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره اصالت ماهیت در عالم ماده آغاز شده و با تبیین این حقیقت که عالم هستی در مراتب مختلف خود، تجلیات گوناگون یک حقیقت واحد است، ادامه مییابد. استاد با بهرهگیری از مبانی عرفانی و فلسفی، توضیح میدهند که چگونه عالم مثال، واسطهای برای تحقق صورتهای مادی است و چرا ادراک این ربط، کلید فهم ارتباط حادث با قدیم محسوب میشود. در ادامه، با تحلیل نمونههایی از تجربیات مثالی و روایات مربوط به عالم برزخ، این نکته تبیین میشود که چگونه حقایق مجرد، بدون از دست دادن ماهیت خود، بر عالم ماده احاطه یافته و قوانین آن را تحتالشعاع قرار میدهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر ضرورت تدبر دقیق و مساعدت ذوق شهودی برای درک این حقایق، به پایان میرسد.
تبیین رابطه وجودی میان عالم مجردات و عالم ماده
3بله، دست و پا و سر و گردن دارای وزن است که اینها غیر از نفس است و جدای از نفس است و آن نفس که حقیقت آدمی است با آن تفاوت دارد. اینها ازبین میروند و آن باقی میماند. حالا این وجودی که این وجود بهواسطۀ تجرد خودش حتی الطف از نفس و عقل است حتی در آن مرتبۀ حدی قرار نمیگیرد این وجود چگونه بهصورت ماده درمیآید؟! این همان نقطۀ مبهمهای است که برای ما این نقطۀ مبهمه روشن نمیشود إلاّ بِالتأمل عمیق و التدبرِ الدقیق که با مساعدت و با کمک ذوق شهودی شاید بتوان کمکی به این مسئله بشود. افرادی که خداوند توفیق کشف حقایق را به آنها داده است و انفتاح این باب و مسئله را نصیب آنها کرده است میتوانند این مطلب را ادراک کنند و این مطلب را از آن حقیقت شهودیه به قوای مفکّرۀ خودشان منتقل کنند ولی برای سایر افراد ادراک این مسئله ممکن نیست.
سختی ادراک مسئلۀ ربط حادث به قدیم
یک وقتی مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به یک بنده خدایی برخورد کرده بودند و آن شخص گفته بوده که ما سالها در خدمت شخصی بودیم که حالا از دنیا رفته است ـ یکی از بزرگان مربوط به فلسفه بود ـ و درس میخواندیم اما بعضی از مطالب برای من روشن نشده است! گفتند: ازجمله چه؟ گفت: همین مسئلۀ ربط حادث و قدیم، ایشان گفتند: برای استادت هم روشن نشده است. این چیزی نیست فرض کنید که حالا شخص دارای کتب هست و دارای خیلی مطالب و اینها بتواند بفهمد ولکن اینها یک چیزهای دیگری میخواهد و یک مسائل دیگری در اینجا هست.
علیٰکلّحال ما جز اینکه از نقطهنظر معرفت به یک نقطهای برسیم که در آنجا عجز از معرفت برای ما باشد خب دیگر نهایت به اینجاست اما انکشاف به این مطلب یا تقریب به این مسئله و مطلب خب تا حدودی میتواند به آن مشکل و به آن قضیه کمک کند.
