اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ابطال تعلق جعل به ماهیت

بررسی براهین عقلی در نفی جعل ماهیات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین براهین عقلی برای ابطال تعلق جعل به ماهیت می‌پردازند. بحث با بررسی این نکته آغاز می‌شود که اگر ماهیت ذاتاً نیازمند جاعل باشد، استناد به جاعل باید از مقومات ذات آن محسوب شود، درحالی‌که تصور ماهیت بدون لحاظ جاعل ممکن است. در ادامه، ایشان به این نتیجه می‌رسند که تشخص ماهیات نه از ذات آن‌ها، بلکه از وجود حاصل می‌شود و جعل به ماهیت کلی تعلق نمی‌گیرد. استاد با نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت، توضیح می‌دهند که اگر جعل به ماهیت تعلق یابد، مستلزم انقلاب ماهیت و اعتباری شدن تمام ممکنات خواهد بود. در نهایت، این جلسه با تأکید بر جایگاه رفیع حقیقت ولایت و نقد دیدگاه‌های سطحی نسبت به حقایق تکوینی و وحی، به پایان می‌رسد تا روشن شود که ولایت، حقیقتی اصیل و غیرقابل‌اجتهاد است.

ابطال تعلق جعل به ماهیت

1
  • درس پانصد و بیست و ششم

  • ارائۀ طرق مختلف برای ابطال تعلق جعل به ماهیت (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • طریقٌ آخَر فی فسخِ هذا الرأی.

  • لو کانَت الماهیةُ بِحسبِ قِوامِ ذاتِها مُفتَقِرةً إلى الجاعلِ لَزِمَ کونُ الجاعلِ مقوّماً لَها.1

  • خب راجع به این صحبت کردیم. اینجا دو سه طریق دیگر مرحوم آخوند برای ابطال تعلق جعل به ماهیت ذکر می‌کنند و مطالب هم کم‌وبیش برای رفقا روشن است. طریق اول را جلسۀ قبل اشاره کردیم که برای این مسئله به خود مفهوم ماهیت برمی‌گردد که اگر خود ماهیت ذاتاً احتیاج به جاعل داشته باشد، در واقع ارتباط به جاعل از مقومات ماهیت می‌شود مثل ذاتیاتش؛ چطور در ذاتیات یک ماهیت، ذاتیات مقوم برای ماهیت هستند که لولا آن ذاتیات این ماهیت اصلاً تحقق نوعی پیدا نمی‌کند و این ذاتیات باید در مفهوم ماهیت باشد.

  • مثلاً در مفهوم انسان، حیوانیت، ناطقیت و امثال‌ذلک، همه جزء مقومات این مفهوم هستند و اگر شما حیوانیت را بردارید طبعاً این اختلال در این حقیقت نوعیه پیدا می‌شود یا همین‌طور ناطقیت. روی این جهت اگر استناد به فاعل جزء ماهیت باشد باید از مقوماتش باشد و بدون تصور آن مفهومِ مقوم، تصور ماهیت ممتنع باشد، این‌هم بدیهی است. درحالی‌که خیلی از ماهیات را تصور می‌کنیم ـ البته ماهیاتی که جنبۀ اضافی ندارند ولی ماهیاتی که در آنها اضافه هست آنها مسئله‌شان فرق می‌کند ـ مثل انسان، حیوان، غنم، حجر، آسمان، زمین و تمام این ماهیات، غیر از ماهیاتی که حیثیت اضافی دارند، همۀ اینها بدون لحاظ این مسئله در ذهن تصور می‌شوند و استناد به فاعل و امثال‌ذلک اصلاً به ذهن نمی‌آید. اصلاً آنها در ذهن قرار ندارند و این حکایت از این می‌کند که خود ماهیت فی‌حدّذاته در ذاتش احتیاج به استناد به جاعل نیست بلکه استناد به جاعل یک امری خارج از ذات ماهیت است که یا تعلق می‌گیرد یا تعلق نمی‌گیرد درعین‌حال که ما خیلی از ماهیات را تصور می‌کنیم و هنوز هم استناد جاعل به آن تعلق نگرفته است. پس این مسئله به آن برمی‌گردد.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 408.