
تبیین مبنای اصالت ماهیت و تعلق جعل
نقد دیدگاههای اعتباری در تبیین موجودیت اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبنای احتجاج قائلین به اصالت ماهیت و کیفیت تعلق جعل به ماهیات میپردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز میشود که ماهیت در هویت ذاتی خود نیازی به جاعل ندارد و آنچه در مقام بروز و ظهور خارجی رخ میدهد، تغییری است که با تعلق جعل و مشیت الهی حاصل میشود. در ادامه، ضمن نقد دیدگاه کسانی که وجود را امری اعتباری و صرفاً یک نامگذاری میدانند، به تبیین حقیقت مشککه وجود و تفاوت آن با امور انتزاعی پرداخته شده است. استاد با بهرهگیری از مثالهای روشن، تفاوت میان وجود رابطی و استقلالی را تشریح کرده و بر این نکته تأکید میورزند که تمام مشکلات و ادعاهای کاذب در دنیا ناشی از غفلت از فقر ذاتی و استقلالطلبیِ موهوم است. در پایان، با اشاره به سیره عرفای حقیقی، تفاوت میان مکتب توحیدی و نگاههای اعتباری در مواجهه با حقایق هستی تبیین میشود.
تبیین مبنای اصالت ماهیت و تعلق جعل
4مرحوم آخوند میفرمایند که اصلاً بهطورکلی بحث این نیست. صحبت در این است هر اسمی که شما میخواهید برای این بگذارید، آن تسمیه باید منشأ انتزاع خارجی داشته باشد. اینکه شما الآن این ماهیت را از این وضعیت به وضعیت دیگر درآورید ـ حالا کار نداریم که چه کسی درآورد؛ خدا درآورد یا جبرئیل درآورد یا هر کسی درآورد ـ آیا بین حالت فعلی و حالت سابق فرق هست یا نه؟ خب بله فرق هست و این را نمیشود انکار کرد. آن فرقی که الآن بین این دو هست به خود ماهیت برمیگردد یا به خارج از ماهیت؟! اگر به خود ماهیت برگردد قدیم ذاتی میشود چون خود ماهیت در ذاتش اقتضاء یک همچنین تغییری را میکند. پس چرا شما میگویید: این تحول در تعلق به جاعل پیدا شده است؟! اگر مسئلۀ ماهیت به خارج از او برمیگردد، آن خارج از او چیست؟ آن وجود است. آیا آن حقیقتی که صرف الوجود است میتواند معطی غیر از خودش باشد؟! منبابمثال حقیقتی مثل ماء میتواند معطی حرارت باشد؟! حرارت میتواند معطی برودت باشد؟! آن حقیقتی که در آن حقیقت صرف الوجود هست و غیر از صرف الوجودی دیگر هویتی ندارد و هیچ ماهیتی معتری1 بر وجود او نمیشود و هیچ ماهیتی مشتمل بر او نمیشود و حدی ندارد و هیچگونه محدودیتی در ذاتش نیست، آیا میتواند خارج از ذاتش که عبارت از یک امر دیگر است که ما نمیدانیم اسم آن را چه بگذاریم و اگر وجود نگذاریم اسم آن امر دیگر را چه بگذاریم که ماهیت معدومه را به امر حسی متبدل کرده است، حالا نگوییم: موجود است، به امر حسی و عینی تبدیل کرده است، خب اگر غیر از وجود امر دیگری باشد آیا آن فاقد شیء میتواند معطی شیء باشد؟ اینهم که محال است. بنابراین آن وجود آمده است و این ماهیت را متبدل و متحول کرده است حالا که آن وجود آمده و بر عارض و سیمای آن ماهیت نشسته، شما بر آن اسم موجودٌ میگذارید. پس آنچه را که وجود خارجی به آن داده چیست؟ آن عبارت از همان وجود است نه امر دیگر. خب تا اینجا را بخوانیم.
- . لغتنامه دهخدا: «مُعتَری: میهمانی که فرو میگیرد میزبان را. کاری که پیش می آید و فرو میگیرد کسی را.»
