
مهار نفس در مسئولیتهای اجتماعی
نقش توحید و ولایت در پیشگیری از استکبار و انانیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین چالشهای درونی انسان هنگام پذیرش مسئولیتهای اجتماعی و ریاسات میپردازند. بحث با تحلیل ریشههای روانیِ استکبار و توحش در جوامع بشری آغاز شده و به این نکته کلیدی میرسد که نفس انسان در مواجهه با قدرت و جایگاه، بهسرعت دچار انانیت و خروج از مرزهای اخلاقی میشود. استاد با تأکید بر اینکه تنها راه مهار این طغیان، پایبندی به توحید و اتکای به ولایت است، راهکارهای عملی برای حفظ سلامت نفس در حین انجام وظایف را ارائه میدهند. در ادامه، اهمیتِ داشتنِ نگاهِ تکلیفمحور بهجای ریاستطلبانه و ضرورتِ آمادگی برای کنار رفتن از مسئولیت در صورتِ احساسِ خطر برای نفس، مورد بررسی قرار میگیرد. در نهایت، این جلسه به مخاطب میآموزد که چگونه با تمرکز بر عبودیت و بیتوجهی به قضاوتهای بیرونی، از آفتهای روانیِ ناشی از مسئولیتپذیری در امان بماند.
مهار نفس در مسئولیتهای اجتماعی
2در نزد این افراد صورت خارجی پیدا کردن با وجود دوتاست؛ یعنی ما بر آن صورت خارجی اسم وجود میگذاریم همانطوریکه مرحوم آخوند میفرمایند؛ میفرمایند: این وجودی که برای ماهیات هست وجود اعتباری و انتزاعی نیست بلکه وجودی حقیقی و واقعی است کلٌّ بِحسبِه! وجود کتاب یک وجود حقیقی و واقعی است. وجود این ماء وجود حقیقی و واقعی است و کلٌّ بِحسبِه! نهاینکه این وجود یک امر مصدری و اعتباری باشد که از تحقق خارجی ماهیت و ظهور او، انتزاع وجود و انتزاع هستی و انتزاع بودن بشود ولی هیچ ربطی با وجود نداشته باشد. این کلام مرحوم آخوند است و کلام متینی است و از این مطلب استفاده میشود که ایشان میفرمایند که ماهیت در تعلقش به آن فاعل و جاعل چیزی بر او اضافه نمیشود زیرا ماهیت جنس و فصل است و اینکه میگویند که ماهیت وجود پیدا میکند، به این معنا نیست که وجود میآید و جزئی از جنس او میشود یا جزئی از فصل او میشود، اینطور نیست بلکه وجود مرتبۀ اعلیٰ از ماهیت است و آن وجود است که آن فصل را در خارج بارز میکند و جنس را در خارج بارز میکند. قبل از وجود، فصلیت و جنسیت فقط در مقام ذهن و تصور بود اما وقتی که وجود پا در میان گذاشت، حالا این جنسیت عوض شده و نحوۀ تحقق او به تحقق خارجی تغییر کرده است نهاینکه جنس او از جنسیت دست برداشته است و فصل او دیگر فصل نیست بلکه عوارض است یااینکه فصل تبدیل به جنس شده است، نه! هرکدام از اینها به جای خود محفوظ است و انسان آن را احساس میکند.
منبابمثال اگر انسان به یک حیوان نگاه کند در هنگام نظره به آن حیوان دو چیز را میفهمد؛ اول حیوانیت را میفهمد و دوم آن خصوصیت مشخصه و متمیزۀ بین او و سایر افراد را میفهمد. در آن مسئلۀ اول بین او و سایر افراد فرق نمیگذارد اگر یک غنم را با یک کلب در خیابان ببیند اول وهله که به هردو نگاه میکند یک مطلب را احساس میکند که هردوی آنها در آن مشترک هستند و آن مسئله، مسئلۀ حیوانیت است. وقتی بچهای میخواهد برای هردو سنگ بیندازد، میگوییم که بچه! اینها حیوان هستند چرا اذیتشان میکنی؟! درحالیکه این کلب است و این یک غنم است و اصلاً بین آنها تفاوت هست! آنچه را که در وهلۀ اول احساس میکند «جنس» میشود. بعد حالا گرسنه هست و میخواهد یکی از اینها را ذبح کند و رفقایش را دعوت کند و یک سوری بدهد! اینجا دیگر سراغ کلب نمیرود که آن را کنار باغچه بگذارد بلکه غنم را برمیدارد که حلال است و خوردنش هم اشکال ندارد. اینکه سراغ غنم میرود و سراغ کلب نمیرود بهخاطر این است که در وهلۀ دوم رفت و به فصلیتش نظر انداخت؛ نگاه کرد دید این خصوصیاتی مختص به خود دارد و آنهم خصوصیاتی مختص به خود دارد.
