
اتحاد حقیقت ذات با عالم اعیان در خارج
تبیین کیفیت علم عنائی حق به موجودات و حوادث عالم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت علم عنائی حضرت حق نسبت به اعیان خارجی میپردازند. بحث با تحلیل چگونگی اتحاد نفس انسان با صور علمیه آغاز میشود تا از این طریق، دریچهای برای درک علم الهی گشوده شود. استاد با نقد نگاههای محدود به زمان، توضیح میدهند که علم الهی نسبت به تمامی حوادث عالم، اعم از گذشته، حال و آینده، علمی تفصیلی و حضوری است و هیچگونه اجمال یا جهلی در آن راه ندارد. در این دیدگاه، علم حق به اشیاء، عینِ وجودِ آنهاست و میان علت و معلول جدایی وجود ندارد. در نهایت، این بحث به تبیین معنای دقیق «کان الله و لم یکن معه شیء» و نفی حرکت در مقام ذات الهی منتهی میشود تا روشن گردد که عالم هستی، ظهوراتِ علمِ ازلیِ پروردگار است و فنا نیز چیزی جز انکشاف این حقیقت نیست.
اتحاد حقیقت ذات با عالم اعیان در خارج
1درس پانصد و بیست و یکم
اتحاد بین حقیقت ذات با عالم اعیان در خارج
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم1
صحبت در کیفیت احساس تحقق امر خارجی است و عرض شد که آن اتحاد بهواسطۀ اتحاد نفس با آن صورت ذاتیه است به حیثی که آن صورت ذاتیه جزء نفس میشود و دیگر قابل انفکاک با نفس نیست. اینجاست که انسان آن احساسی را که در مسائل حالیه دارد همان احساس را نسبت به مسائل گذشته دارد و همان احساس را نسبت به مسائل آتیه که به نحوی از انحاء برای او روشن و مشخص شود. این احساس موجب میشود که انسان همان جهت و همان حیثیت فعلیه را بتواند ادراک کند.
لذا این قضیه بالوجدان برای ما روشن و مشخص است که چطور ما میتوانیم با حقایق خارجیه ربط پیدا کنیم و آن صورت علمیه در ما و در وجود ما نقش ببندد. از اینجا میخواهیم به مطلب دیگر برویم؛ استفادهای که از مجموعۀ مطالب میشود و نتیجهای که گرفته میشود این است که از نقطهنظر صور علمیه هیچ فرقی بین تحقق و عدم تحقق اشیاء خارجی وجود ندارد؛ یعنی آنچه را که در خارج محقق است دخالتی در اتحاد صورت عینیه با انسان ندارد بلکه صرفاً یک جنبۀ ربط و واسطه را برای انسان ایفاء میکند و بیش از این هنری از دست او بر نمیآید، سواءٌ اینکه انسان عیناً و جسماً با آن حوادث واقعی ارتباط داشته باشد یااینکه ارتباط نداشته باشد، از این نقطهنظر دیگر تفاوتی نمیکند.
کیفیت صورت علمیۀ حق نسبت به اعیان خارجی
حالا صحبت ما این است که در علم عنائی حق نسبت به اشیاء خارجی در جایی که ما بالوجدان حقایق اشیاء خارجی را ـ چه آن [چیزی] که قبلاً اتفاق افتاده است یا آن [چیزی] را که الآن با آن اتحاد زمانی یا مکانی داریم و چه آن اشیاء و حقایقی را که بعداً اتفاق میافتد ـ به یک نسق واحد و بر یک نهج واحد بهصورت تفصیل، لا بِصورةِ الإجمال، با آنها احساس وحدت میشود، این صورت علمیۀ حق نسبت به اعیان خارجی به چه کیفیت است؟ آیا به کیفیت اجمال است یا به کیفیت تفصیل است؟ به کدام کیفیت است؟ یعنی حضرت حق نسبت به اعیان خارجی و نسبت به آنچه از موجودات و از مخلوقات بهصورت مجرده یا بهصورت غیرمجرده علم دارد، این علم حق نسبت به اشیاء خارجی به چه نحوی است؟ آیا بهصورت اجمال است که وقتی این صور در ذات و نفس حق متعال هست، عینی و اثری از آن اشیاء خارجیه نیست. صرفاً یک اجمال و ابهامی نسبت به صور خارجی در ذات او هست و بعداً که این صور خارجی تحقق پیدا میکند، در مقام عینیت خارجی که مقام شهود است آن موقع نسبت به متعینات و معلومات علم تفصیلی پیدا میکند، این است؟! در ما این چنین نیست چه برسد به او! اطلاع و علم ما که نسبت به اعیان خارجی علم تفصیلی است و اگر ذات اقدس حق نسبت به اشیاء علم تفصیلی نداشته باشد بلکه علم اجمالی داشته باشد، در ظرف علم اجمالی آیا جاهل به تفصیل نیست؟ ما در مرتبۀ علم اجمالی جاهل به تفصیل هستیم، ما اینطور هستیم. در جلسۀ قبل عرض کردم که قضایایی که مربوط به سال گذشته هست آن قضایا در نفس ما موجود هست اما بالإجمال! لا بالتفصیل! باید یک ساعت فکر کنیم، دائماً ذهن را به عقب ببریم تا ببینیم در چنین روزی مثلاً چه مسائلی اتفاق افتاده است. همان آن اگر از شما بپرسند که آقا شش ماه پیش روز پنجشنبه چهکار کردی؟ میگویید که تازه الآن باید ببینم که شش ماه پیش چه زمانی هست! باید به تقویم نگاه کنم بعد از اینکه دقیقاً به تقویم نگاه کردم، خودم را ببرم، کمکم به عقب برگردانم تااینکه ببینم در فلان روز چه مسائل و قضایایی بوده است، آیا برسم یا نرسم؟
- . تلمیذ: در مورد استطاعت شخصی که از حج برمیگردد آیا برای ادامۀ زندگی باید پول داشته باشد، مسکن داشته باشد؟
استاد: نه این چیزی نیست که در روایات باشد. آنچه که هست این است که وقتی که [شخص] برمیگردد بتواند به زندگی ادامه دهد. حالا بعضی هستند هر روز پول میگیرند و هر روز خرج میکنند. منظور این است که در برگشت فقیر نباشد نهاینکه پولی کنار داشته باشد، فقیر نباشد و به همان زندگیاش ادامه دهد. بعضیها کار میکنند مثل عمله و بنا روزمزد هستند؛ روز سرکار میروند و همان پول را عصر میگیرد و خرج میکند، رفتن به حج برای اینها اشکال ندارد. یا کسی که در اداره کار میکند وقتی که برمیگردد دوباره [به] سرکارش در اداره میرود و پول میگیرد. یا کسی که دکان دارد برمیگردد دوباره کرکره را بالا میکشد و طوریاش نمیشود، این چیزی است که معلوم نیست اصلش از کجا درآمده است. این [شخص] برمیگردد و دوباره به روال زندگیاش ادامه بدهد.
اصلاً مسئلۀ استطاعت این نیست که در رسائل عملیه مطرح میشود، ما چنین چیزی نداریم. آنها خیال میکنند که استطاعت یک لفظ قلمبهسلمبه است. استطاعت یعنی که بتواند! همین! کسی که بتواند، بتواند دیگر! قلمبهسلمبه نیست که [با لحن خاصی بگویند که] استطاعت! طاء مؤلف! [استطاعت] این است که بتواند به مکه برود.
تلمیذ: آیه چرا گفته است ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾؟*
استاد: یکوقت طرف میرود و میگوید: اگر مُردم هم مُردم! مریض هست، فلج است، میگوید که برود. خیال نکنند کسی که از نخاع به پایین فلج است مثل نماز که باید بخواند، اینهم اینطور است. نه، استطاعت و توانستن [یعنی] همین معنای روش عادی و حرکت عادی است. الآن با این توصیفی که شده است بسیاری از افراد از رفتن به حج محروم هستند.
تلمیذ: [پس] ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾؟ [یعنی] بأیِّ نحوٍ کان؟
استاد: بأیِّ نحوٍ کان.
امام مجتبی علیهالسّلام 25 سفر به مکه رفتند که اغلب اینها پیاده بود! حالا اگر واقعاً کسی که میتواند حتی پیاده برود و برای او مشکل هم نیست، نه مریض میشود، نه آرتروز دارد، نه ناراحتی دیگر دارد، کاملاً راحت میتواند برود یعنی بدون مشقتی میتواند برود. حالا ما نمیگوییم که از فواصل بعیده مثلاً صدها فرسخ [برود]، بالأخره بین مکه و مدینه 70 فرسخ هست. 70 فرسخ کم نیست! باید دید آن منافعی که برای انسان بهواسطۀ حج پیش میآید ارزش این را دارد که این 70 فرسخ پیاده برود یا نه؟! به این مسئله کسی توجه نمیکند.
کسی که زاد داشته باشد، راحله داشته باشد، قافله داشته باشد، شاکله داشته باشد، برگردد و پول کنار گذاشته باشد، مسائلی پیش نیاید، فلان نباشد، مثلاً سر فرصت یک استخاره کند سهتا ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾** بخواند و به خود فوت کند بعد برود! الآن به این نحو مطرح است! حالا بعضیها که موفق به رفتن حج نشدند شاید مقداری این را هم برای خود افتخار تلقی کنند! در نوشتهها دیدهام و در صحبتها شنیدهام که فلانی چون در همۀ عمرش مستطیع نبود به مکه نرفت و این دلالت بر زهدش میکند!
مگر خود حضرت ابراهیم علیهالسّلام چگونه به مکه آمد؟ سوار یک الاغ شده بود و از فلسطین آمده بود، روزها، شبها، ماهها، دیگر چطوری خودشان ...
تلمیذ: از سابق مرسوم بوده است مردم به همین مشقت حج میرفتند.
استاد: بله، آنها اینطور نبوده است، درست است این مسئلهای که شما میگویید همینطور است، آن موقع این حرفها نبود، قافله راه میافتاد و نصف قافله پیاده میآمدند. میگویند که در قافلههایی که آن موقع برای حج میآمدند نصفی [از افراد] پیاده بودند، وصیت میکردند شاید دیگر برنگردند، چقدر در راه میمُردند، اینطور نبوده است که با طیاره بروند.
*. سوره آل عمران (3) آیه 97. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 32:
«و براى خداوند برعهده مردم است که: قصد خانه او را بنمایند؛ کسانى که استطاعت وصول بدان خانه را دارند.»
**. سوره اخلاص (١١٢) آیه ١. الله شناسی، ج ٣، ص ٢٥٦:
«بگو: داستان از این قرار است که خداوند دارای صفت احدیت است.»
- . تلمیذ: در مورد استطاعت شخصی که از حج برمیگردد آیا برای ادامۀ زندگی باید پول داشته باشد، مسکن داشته باشد؟
