
علم امام به حقایق عالم و غیب
تفاوت ادراک حضوری امام با وسائط ظاهری و حواس بشری
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت علم امام به وقایع عالم و چگونگی آگاهی ایشان از امور غیبی میپردازند. بحث با نقد این تصور آغاز میشود که علم به اشیاء نیازمند اتحاد زمانی و مکانی با آنهاست؛ چنانکه انسانهای عادی بهدلیل حجابهای زمانی و مکانی و محدودیت حواس ظاهری، از وقایع دوردست بیخبرند. استاد با عبور از این دیدگاه، توضیح میدهند که امام علیهالسّلام با بهرهگیری از چشم مثالی و اشراف بر حقایق عالم مثال، بدون نیاز به علل و اسباب مادی و حواس ظاهری، بر واقعیات عینی احاطه مییابند. در این مسیر، تفاوت میان کشف حقایق مثالی با توهمات و تخیلات ذهنی روشن شده و تأکید میشود که ادراک امام، عین واقعیت است. در پایان، ضمن اشاره به مراتب مختلف انکشاف برای افراد، زمینه برای ورود به بحث پیچیدهترِ «علم در ظرف زمان» و تبیین علم عنائی حق تعالی فراهم میگردد.
علم امام به حقایق عالم و غیب
12بله، یک وقتی گزارش تهیه میشود و شب پخش میکنند. میگویند: صبح فلان شخص فلان کار را کرده است؟ میگویید: امروز صبح آن کار را کرد. ولی وقتی که انسان در یک گزارش مستقیم واقعه و قضیه را میبیند، از نقطهنظر زمانی بین خود و این حادثه وحدت احساس میکند ولی نه اقتراب مکانی! اقتران مکانی نیست، لذا خودش را میبیند که داخل اطاق است. فرض کنید که یک صفحه جلوی او گذاشتند و اینهم در فلان شهر است و این فرد در یک کشوری است، اقتران مکانی احساس نمیکند! این را در وجود خودش احساس میکند که بین این دو فاصله دارد و حضور ندارد، این را میفهمد ولی زمان را میگوید: وحدت زمانی، لذا همین الآن که من میبینم، این کارها را انجام میدهد و همین الآن این قضایا از او انجام میشود. ولی در مثال اینطور نیست. اصلاً خود را در آن واقعه احساس میکند، این فرق بین او و ما هست. وقتی که این قضیه برای این فرد منکشف بشود با اطلاعی که بر مثال پیدا میکند خود را در آن قضیه و در آن واقعۀ خارجیۀ مادیه، در همان جا حاضر میبیند و وقتی که در آنجا حاضر دید، اگر آن آثاری که بر آن واقعۀ خارجیه مترتب است به این مربوط باشد، به اینهم سرایت میکند. اینهم متأثر میشود و اینهم ممکن است خوشحال بشود و اگر درد هست اینهم ممکن است احساس کند، اگر به این مربوط است درد را احساس میکند و خوشی را احساس میکند.
علت عدم توجه به دعاوی هر کسی
تلمیذ: فرمایش شما مستلزم این است که مسائل مثالی خطابردار نباشد درحالیکه کشفهای مثالی هم هست که خطابردار است.
استاد: من امام را عرض کردم.
تلمیذ: کلیت واقعیتش را عرض میکنم.
استاد: لذا عرض کردم که مثال مراتبی دارد، بهخاطر همین مسئله است. مثال مراتبی دارد و افراد از نقطهنظر انکشاف صور مثالی دارای مراتب مختلف هستند بعضیها اصلاً اشتباه میفهمند و توهمات میآید و آن تخیلات بهصورت صور مثالی برای اینها تجسم پیدا میکند و خطا از اینجا پیدا میشود. امام علیهالسّلام را بنده عرض کردم چون امام به مرتبۀ عصمت رسیده است لذا احتمال خطا در امام ممنوع و ممتنع هست.
