اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین تفاوت علم حضوری و علم حصولی در ذات

بررسی جایگاه علم الهی نسبت به ذات و اعیان خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت علم و تفاوت بنیادین میان علم حضوری و حصولی می‌پردازند. بحث با تعریف علم به عنوان تعلق ذات به معلوم آغاز شده و با استناد به مباحث نفس در حکمت متعالیه، بر این نکته تأکید می‌شود که علم حضوری، ادراکِ بی‌واسطه و ذاتی است که برای تحقق به هیچ عامل بیرونی نیاز ندارد. در ادامه، سیر بحث به سوی علم الهی سوق داده می‌شود تا این پرسش پاسخ یابد که آیا علم خداوند به اعیان خارجی، همانند علم حصولیِ انسان، نیازمند تعلق به امری خارج از ذات است یا خیر. استاد با نقد انگاره‌های نادرست در این زمینه، اثبات می‌کنند که علم الهی به ظهورات و تجلیات، ممتد به امتداد ذات است و هیچ‌گونه سبق جهل یا نقصی در آن راه ندارد. این جلسه با تبیین معنای «کنز مخفی» و ضرورت ظهور ذات در قالب افعال و تجلیات به پایان می‌رسد.

تبیین تفاوت علم حضوری و علم حصولی در ذات

3
  • عدم نیاز علم حضوری به امر ماوراء ذات

  • پس آن علم حضوری عبارت از ادراک ذات است و به‌واسطۀ آن علم است که انسان [کارهایش] را انجام می‌دهد، به‌واسطۀ آن علم است که وقتی یکی شما را صدا می‌کند توجه می‌کنید. اگر آن علم حضوری نبود، توجه نمی‌کردید و بله را نمی‌گفتید! به‌واسطۀ آن علم است که وقتی شما آب می‌بینید به‌سمت شیر آب حرکت می‌کنید تا آب بخورید. اگر آن علم حضوری نبود [حرکت نمی‌کردید]. آن مسئله غیر از این قضیۀ تشنگی است ها! آن با قضیۀ تشنگی فرق می‌کند، ادراک تشنگی یک مطلب دیگر است گرچه خود ادراک تشنگی هم خودش یک علم حضوری است.

  • این علم حضوری یعنی ادراک ذات نیاز به امری ماوراء ذات ندارد. در علم‌های عادی که این علم‌ها علم‌های حصولی و اینها است، خارج از ذات، آن علم نیاز به ابزار و معدّات و اشیاء خارج از ذات دارد. فرض کنید اگر من می‌خواهم علم به این ضبط پیدا بکنم باید ضبطی در خارج باشد که من علم پیدا کنم و اگر نباشد نمی‌توانم! باید یک ارتباطی بین چشم و این شیئی که در خارج هست برقرار بشود و آن واسطۀ ارتباط هم باید نور باشد و اگر نور نباشد و تاریک باشد هزارتا هم ضبط باشد من نمی‌بینم! اگر نور باشد و ضبط نباشد، باز من ضبط را نمی‌بینم. اگر نور باشد و ضبط باشد ولی بینایی چشم من ضعیف شده باشد و فاقد بصر باشد، باز من علم به این پیدا نمی‌کنم! پس ببینید این علل و معدّات باید در خارج باشند تا این صورت ذهنیۀ این مُسجَّله در ذهن من نقش ببندد. علم حصولی به این اشیاء خارجی نیاز دارد ولی در علم حضوری احتیاجی به این مسئله ندارد.

  • بیان مثال توسط مرحوم بوعلی برای اثبات تجرد نفس و علم حضوری نفس

  • همان‌طوری‌که برای ما دو علم هست؛ یکی علم حضوری که نیاز به شیئی ندارد. ایشان مسئله را خیلی با مثال خوبی در مباحث نفس شفاء ترسیم کردند. ایشان یک مطلبی را در آنجا گفتند که برای این مسئله که بحث تجرد نفس را در آنجا می‌خواهند مطرح بکنند و از همان تجرد نفس به علم حضوری نسبت به نفس برسند، ایشان در آنجا این‌طور مطلب را مطرح کرده بودند که اگر شما فرض بکنید بین زمین و آسمان معلق هستید هیچ نوع آلت و وسیله برای تماس شما در خارج از شما وجود ندارد؛1 الآن فرض کنید من به این کمدی که در اینجا هست با دست خودم دست می‌زنم حتی بدون اینکه نگاه کنم احساس می‌کنم یک شیئی در کنار من هست که آهنی است و دارای این حجم و ثقل و خصوصیات است. به‌واسطۀ دیدن بین خودم و اشیاء خارجی یک تمایزی را احساس می‌کنم و از آنجا پی به وجود خودم می‌برم. الآن وضعیت خودم را می‌بینم؛ این پا است و این دست و این سر و اینها است. اینها اموری است که انسان به‌واسطۀ اعضا و وسایل موجبات علم را فراهم می‌کند. حالا اگر فرض بکنیم یک فردی در بین زمین و آسمان باشد و نمی‌تواند دستش به شیء خارجی بخورد و حتی فرض کنید دست هم ندارد که اصلاً بخواهد حتی با دست خودش، خودش را لمس کند که بدن و پا و دست دارد، او خودش هم نمی‌تواند و هیچ چیزی ندارد و چشم ندارد تااینکه بتواند خارج را ببیند و گوش هم ندارد تااینکه بتواند صدایی را [بشنود] و امثال‌ذلک، تمام علل، اسباب، وسایل و معدّات برای علم از او فاقد باشد، آیا در آن موقع خودش را هم احساس می‌کند یا نه؟! احساس می‌کند! این احساس از کجا آمده است؟ این احساس احساس علم حضوری است! یعنی ذات، خودش را درمی‌یابد و خودِ ذات، خودش و وجود خودش را احساس می‌کند. خود ذات! حالا اینکه من در چه موقعیتی قرار دارم را نمی‌تواند ادراک بکند چون علل معدّه را ندارد! من در چه زمانی هستم و در کدام مکان قرار دارم؟ اطراف من چیست؟ وضع من به چه کیفیت است؟ آیا در حال استقامت هستم یا در حال نشسته هستم؟ اینها را هیچ نمی‌تواند ادراک بکند چون علل و اسباب [ندارد] ولی خود ذات را؛ خودش خودش را می‌تواند [ادراک کند]. این علم حضوری می‌شود!

    1. الإشارات و التنبیهات، ج 1، ص 80؛ شرح الإشارات و التنبیهات، شیخ طوسى، ج 2، ص 293.