
تبیین حقیقت حیات و وحدت در موجودات
بررسی فلسفی تشخص وجود و نسبت آن با احدیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای حیات و وحدت در فلسفه میپردازند. بحث با تعریف حیات به عنوان نفسِ قوام و بقای موجودیت اشیاء آغاز میشود و با نقد نگاه عامیانه که حیات را منحصر در حرکت وضعی میداند، به این نتیجه میرسد که هر موجودی در عالم، از جماد تا مجردات، به میزان وجود خود از حقیقت حیات بهرهمند است. در ادامه، استاد با تفکیک میان مفهوم عام وجود و تشخصِ جزئی آن، به این نکته ظریف اشاره میکنند که هر موجودی در مرتبه تشخص خود، دارای وحدتی اختصاصی است که به آن احدیت گفته میشود. این مباحث فلسفی در نهایت به تبیین مقام جامعیت اولیاء خدا و نحوه جمع میان تکالیف ظاهری و حقایق عرفانی در سیره معصومین، بهویژه در واقعه عاشورا منتهی میشود تا مخاطب دریابد چگونه فهم این معارف، نگاه انسان را به هستی و سایر موجودات متحول میکند.
تبیین حقیقت حیات و وحدت در موجودات
1درس پانصد و سیزدهم
بحث راجع به اسم حیات
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تا آنجایی که یادم هست در مسئلۀ عینیت یا عدم عینیت صفات با ذات در مسئلۀ وحدت و در حیات صحبت شد و عرض شد که وحدت به معنای احدیت انتزاع لاینفک ذات و ذات در مقام استقرار خود نمیتواند منفک از اتصاف به احدیت باشد و همینطور در مسئلۀ حیات که حیات به معنای نفس قوام ذات در مرحلۀ هویت خود است. ذات در مرحلۀ هویت خود ماهیتی ندارد؛ ماهیتهُ إنیّةُ! ولی تشخص و همان موجودیت و بقاء و قوام خود ذات ـ با عبارتهای مختلف ـ که همه حکایت از یک محکی خارجی میکند و همان چیزی است که به او حقانیت و اصالت میدهد و انسان میتواند ذات را موجود اصیل، باقی، مستمر و مداوم تصور کند. ما به آن حالت، اطلاق حیات میکنیم. پس حیات مانند سایر موجودات که متصف به حیات هستند به معنای طرد عدم است. هم آنچنان که نفس وجود مساوق با طرد عدم است و ما نمیتوانیم هیچ معادلی بهتر و گویاتر از این برای معنای وجود تصور کنیم، خود وجود بِأشکالِه و بِأنواعه تمام اَشکال و انواع در حقیقت وجود دخالتی ندارد، بلکه وجود عبارت از یک حقیقتی است که اَشکال را اصالت میبخشد نهاینکه آنها به وجود اصالت و واقعیت ببخشند!
وجود؛ عبارت از یک مفهومِ طارد عدم
همینطور اگر ما بخواهیم خود وجود را تصور کنیم منتها نه در مرحلۀ مفهوم، یک وقتی میخواهیم وجود را تصور کنیم و به عمقش پی ببریم، در اینجا مسئلۀ عدم نمیتواند نقشی در تصور ما داشته باشد گرچه عدم ما را به یک مفهوم مبهم و قابل اعتمادی میرساند چون معنای عدم یک معنای خیلی روشنی است که آن به معنای نیستی است و نیستی از مفاهیم ابتدائیه و بدیهیه و از مفاهیمی است که لا یُقام علیه الدلیل؛ احتیاج به دلیل ندارد. از مفاهیمی است که آن مفاهیم، مفاهیم ضروری است و جزء اوّلیات است و مفهوم عدم از اوّلیاتِ از اوّلیات بهحساب میآید. برای هر کسی قابل تصور هست حتی یک بچۀ دوساله و سهساله هم معنای عدم را میفهمد. وقتی که چیزی را گم میکند، ماشینش را گم میکند میگوید: ماشین نیست، [یعنی] فهمیده دیگر، اگر جلویش بود نمیگفت که نیست. ما میتوانیم با همین مفهوم ضد و معادل او را به معنای وجود بگیریم.
