
حقیقت وجود و مراتب آن
تبیین نسبت میان وجود بالصرافه و تعینات محدود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت وجود و مراتب آن میپردازند. بحث با بررسی جایگاه وجود بالصرافه و بساطت آن آغاز میشود؛ وجودی که در عین صرافت، در تمامی مظاهر و تعینات ساری و جاری است. در ادامه، ایشان با نقد برخی برداشتهای ذهنی از مفهوم اطلاق، به بررسی نسبت میان وجود بالصرافه و وجودات محدود میپردازند و توضیح میدهند که چگونه حقیقت وجود، بدون نیاز به قیود اضافی، تمامی تعینات را دربر میگیرد. در این مسیر، مفاهیمی همچون حدوث ذاتی و قِدم زمانی، تفاوت میان مراتب احدیت و واحدیت، و چگونگی ظهور صفات ذاتیه در ذات باری تعالی مورد واکاوی قرار میگیرند. در نهایت، ایشان با تأکید بر وحدت در ذات، اسم، صفت و فعل، نتیجه میگیرند که تمامی مراتب وجود، ظهورات همان حقیقت واحد هستند و هیچگونه انفکاکی میان ذات و صفات آن متصور نیست.
حقیقت وجود و مراتب آن
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت وجود و مراتب آن میپردازند. بحث با بررسی جایگاه وجود بالصرافه و بساطت آن آغاز میشود؛ وجودی که در عین صرافت، در تمامی مظاهر و تعینات ساری و جاری است. در ادامه، ایشان با نقد برخی برداشتهای ذهنی از مفهوم اطلاق، به بررسی نسبت میان وجود بالصرافه و وجودات محدود میپردازند و توضیح میدهند که چگونه حقیقت وجود، بدون نیاز به قیود اضافی، تمامی تعینات را دربر میگیرد. در این مسیر، مفاهیمی همچون حدوث ذاتی و قِدم زمانی، تفاوت میان مراتب احدیت و واحدیت، و چگونگی ظهور صفات ذاتیه در ذات باری تعالی مورد واکاوی قرار میگیرند. در نهایت، ایشان با تأکید بر وحدت در ذات، اسم، صفت و فعل، نتیجه میگیرند که تمامی مراتب وجود، ظهورات همان حقیقت واحد هستند و هیچگونه انفکاکی میان ذات و صفات آن متصور نیست.
حقیقت وجود و مراتب آن
10تلمیذ: صفات علم و قدرت و حیات از لوازم وجود نیست.
استاد: نه، لوازم ذات است. آنچه که لازمۀ ذات است به آن لازمۀ ماهیت میگویند لذا لاینفک است. مثل ضحک که نیست؛ ضاحک از لوازم انسان است یعنی لوازم منفک است. انسان گاهی اوقات ضاحک است و گاهی نیست. حیوان نمیخندد حالا نمیدانم میخندند یا نه!! ولی انسان میخندد، انسان ضاحک است ولی آن حیثیت ناطقیت و آن شعور و آن ادراک از لوازم ماهیت است؛ حیوانیت و آن جنبۀ ناطقیت اینطور است. شما بدون ناطقیت، انسانیت ندارید. پس اگر بخواهد انسانی در خارج باشد، این وجود انسانیت در خارج مولد ناطقیت است و بین انسان و ناطقیت انفکاکی نیست.
همینکه ذات باری را درنظر گرفتید مصداق وحدت حقۀ حقیقیه در خارج تکوّن پیدا کرد. بدون ذات باری این مصداق مستحیل است. انفکاک بین ذات باری و این هم مستحیل است. این صحبت من است! انفکاک بین ذات باری و بین حیات هم مستحیل است! بنابراین وقتی که آن ذات باری که همان عبارت از وجود آن است که در عالم وجود محقق است، این ذات باری خودش از آن باطن و درون و از آن هویت خارجی خودش اقتضاء وحدت میکند بدون لحاظ امر دیگر و بدون لحاظ شیء دیگر.
خب علامه در اینجا چه میگویند؟! چطور میتوانید تصور درست بکنید؟ إنشاءالله دیگر برای وقت دیگر باشد.
معنای وجود اطلاقی
تلمیذ: پس همۀ مراتب باهم آشتی میکنند و نمیگویند که تو رتبۀ یک هستی و من رتبۀ دو هستم.
استاد: بله، همه باهم آشتی میکنند. واقعیت همین است و دیگر غیر از او که چیزی نیست. به قول مرحوم آقا سید احمد به مرحوم کمپانی، میگوید: پس این وجود را از منزل عمه و خاله و ننهات آوردی؟! میگوید که پس این وجود ماهوی و وجود محدود را انسان از منزل عمهاش آورد؟ نه، همه از همان وجود اطلاقی است دیگر! معنای وجود اطلاقی یعنی همین! معنای وجود اطلاقی یعنی وحدت در ذات، وحدت در اسم، وحدت در صفت و وحدت در فعل! این معنای وجود اطلاقی است. یا باید اطلاق را کنار بگذارید یا باید به همۀ اینها ملتزم بشوید. درست است یا نه؟!
