
وحدت و حیات در حقیقت وجود
تبیین عینیت مصداقی صفات ذاتی با حقیقت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای وحدت و حیات در مقام ذات پروردگار میپردازند. بحث با تفکیک میان مفهوم «واحد» و «احد» آغاز میشود تا روشن گردد که چرا حقیقت وجود، ابایی از پذیرش ثانی ندارد و چگونه این حقیقت با مقام احدیت عینیت مصداقی پیدا میکند. در ادامه، استاد با نقد نگاههای اعتباری به هستی و حیات، توضیح میدهند که حیات نه یک صفت عرضی یا متأخر از ذات، بلکه عینِ حقیقت وجود و استمرار آن است. ایشان با اشاره به خطای ذهنی انسان در مواجهه با مرگ و ترسهای ناشی از تخیلات، بر ضرورت باور عقلانی به حقایق هستی تأکید میکنند. در نهایت، با عبور از مباحث متکلمین و فلاسفه، این نتیجه حاصل میشود که صفات ذاتی پروردگار، نه در مرتبهای پایینتر، بلکه در همان مرتبه ذات، با حقیقت وجود متحد هستند و تغایر مفهومی آنها، مانع از عینیت مصداقیشان نخواهد بود.
وحدت و حیات در حقیقت وجود
8آقا سید محمدحسین، حال شما! خیلی خوب! خیلی نوشتید! خیلی تألیف کردید! باید یکخرده جمعوجور کنی، آدم دور میشود، [تألیفات] جلوی آدم را میگیرد انسان باید با خدا خلوت کند.
یعنی چه؟! این حرفها یعنی چه؟! یعنی آن تألیفاتی که ایشان میکردند، آن مطالبی که ایشان نوشتند جدای از رضای الهی بود؟! جدای از نظر الهی بود؟! جدای از امضاء الهی بود؟! جدای از تکلیف بود؟! مگر کسی را بهخاطر تکلیفی که انجام میدهد میتوان مذمّت کرد؟! من دارم تکلیفم را انجام میدهم! آیا مثل تو بنشینم و حرف مفت و چرند بزنم خوب است؟! یا نه؟! آن کسی که تمام اوقاتش به نوشتن است، تمام اوقاتش در حضور است!
مظاهر مختلف حضور انسان نزد پروردگار
حضور، ظهور مختلف دارد؛ گاهی ظهورش به این کیفیت است، گاهی ظهورش به کیفیت دیگر. گاهی ظهورش به نوشتن است و گاهی ظهورش به مرض است و گاهی ظهورش به سکوت است و گاهی ظهورش به قیام است و گاهی ظهورش به قهر است و گاهی ظهورش به صلح است! همۀ اینها ظهور است! این نیست که حالا چون ما یک مقداری دور شدیم بنابراین خدا یک عیب و علتی میآورد که خلوت و ارتباط و انس برقرار بشود و آن حالت محبت و انس و وحدت و تقابل بین حبیب و محبوب برقرار شود! اینها همه بهخاطر این است که ما دور هستیم و نمیفهمیم! ما حقیقت ظهور را فقط در بعضی از مصادیقش مشاهده میکنیم و سایر مصادیق را مدّنظر قرار نمیدهیم!
مرحوم آقا تا آن لحظۀ آخر [در چه حالی] بودند؟! آمدند کارشان را انجام دادند بعد گفتند: ایست! دیگر قلم ننویسد! ایست که ایست! نه بلند شدند سر به کوه گذاشتند و نه سر به غار گذاشتند و نه در وصیتنامه ننهمنغریبم و یا واویلا درآوردند و این پدر شما نتوانست ...، نه خیلی هم حسابی [عمل کردند و فرمودند که] راهی را که من رفتم همه باید بروند فرزندان من باید بروند و مسئله همین است. راه، راه امام صادق علیهالسّلام است، راه راه امام زمان علیهالسّلام و شاگردان امام زمان است و برای بهدست آوردن حطام دنیا نباید انسان تلاش کند و آنچه را که بهدست آمده خودبهخود بهدست آمده است، مسیر، مسیر علم و تقوا و دیانت باید باشد و به حطام دنیوی نباید توجه کرد، بهدنبال اینوآن رفتن و بازیها و پشتسر این سینه زدن و پشتسر آن سینه زدن، امروز این راه میافتد، بلند شوند دنبالش راه بیفتند علم را بهدست بگیرند فردا میگویند: ایدادبیداد این که بود که ما دنبال او رفتیم ...! ﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَهِ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠وَمَنِ ٱتَّبَعَنِي﴾.1
- . سوره یوسف (١٢) آیه ١٠٨. نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ٣١٢:
«بگو ای پیغمبر: این است راه من که از روی بصیرت بهسوی خدا دعوت میکنم، من و آن کسانی که از من پیروی مینمایند.»
- . سوره یوسف (١٢) آیه ١٠٨. نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ٣١٢:
