اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وحدت و حیات در حقیقت وجود

تبیین عینیت مصداقی صفات ذاتی با حقیقت وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای وحدت و حیات در مقام ذات پروردگار می‌پردازند. بحث با تفکیک میان مفهوم «واحد» و «احد» آغاز می‌شود تا روشن گردد که چرا حقیقت وجود، ابایی از پذیرش ثانی ندارد و چگونه این حقیقت با مقام احدیت عینیت مصداقی پیدا می‌کند. در ادامه، استاد با نقد نگاه‌های اعتباری به هستی و حیات، توضیح می‌دهند که حیات نه یک صفت عرضی یا متأخر از ذات، بلکه عینِ حقیقت وجود و استمرار آن است. ایشان با اشاره به خطای ذهنی انسان در مواجهه با مرگ و ترس‌های ناشی از تخیلات، بر ضرورت باور عقلانی به حقایق هستی تأکید می‌کنند. در نهایت، با عبور از مباحث متکلمین و فلاسفه، این نتیجه حاصل می‌شود که صفات ذاتی پروردگار، نه در مرتبه‌ای پایین‌تر، بلکه در همان مرتبه ذات، با حقیقت وجود متحد هستند و تغایر مفهومی آن‌ها، مانع از عینیت مصداقی‌شان نخواهد بود.

وحدت و حیات در حقیقت وجود

7
  • اینهایی که عرض می‌کنم به‌خاطر این است که این حقایق را به‌صورت عقلانی ما باید باور کنیم والاّ تمام این مسائل همه اعتبارات و تخیلات است. ما در بعضی مسائل می‌بینیم بعضی از افراد که به سن هشتاد سال و اینها رسیدند وقتی در وصیت‌نامه به فرزندانشان وصیت می‌کنند می‌گویند: ای فرزندان من پدر شما، پدربزرگ شما به جایی نرسید فلان نکرد، کذا بود، شما [این‌طور] نباشید. می‌خواستی خودت هم باشی، چه کسی گفت نباشی؟! تو که این حرف را الآن داری در وصیت‌نامه می‌زنی این حرف را پنج سال پیش نمی‌دانستی؟! این حرف را ده سال پیش نمی‌دانستی؟! الآن به تو وحی شد و داری در وصیت‌نامه‌ات می‌گویی؟! یا نه، این وصیت‌نامه را ده سال و پانزده سال پیش نوشتی؟! شما نباشید یعنی چه؟! خودت را به ننه‌من‌غریبم برای چه کسی داری می‌زنی؟! برای کدام ملائکه می‌خواهی مطلب را بپوشانی؟! می‌خواهی خودت را برای بچه‌ها و ملت و مردم و یک عده می‌خواهی عزیز بکنی؟! یا برای افرادی که می‌آیند کتاب [تو را] می‌خوانند؟!

  • بعضی‌ها تا هفتاد سال هر غلطی دلشان می‌خواهد می‌کنند، همین که هفتاد سال می‌شود شروع می‌کنند به وصیت‌نامه نوشتن: وصیت می‌کنم شما را به تقویٰ الله وصیت می‌کنم ...! تو کی هستی که وصیت می‌کنی؟! تو خودت چرا [عمل نکردی]؟! آن کسی که قرار بود وصیت کند علی بن أبی‌طالب بود! وصیت کرد و گفت: «أوصیکُما و جَمیعَ وَلَدی و أهلی و مَن بَلَغَهُ کِتابی»!1 مرحوم آقا بالای منبر گفتند: این وصیت، وصیت امیرالمؤمنین به همۀ افراد ازجمله ما است، ما وصیّ امیرالمؤمنین هستیم، تخلف کردیم روز قیامت حضرت جلوی ما را می‌گیرد!2 نهج‌البلاغه در خانه ندارید؟! بروید نگاه کنید ببینید امیرالمؤمنین شما را وصی قرار داده یا نداده است! دودوتا چهارتا! [عمل] نکنید خلاف کردید!

  • این بازی‌ها چیست آدم دربیاورد؟! [در وصیت می‌نویسد:] پدر پیر شما نکرد ...، می‌خواست بکند! این حرف‌ها چیست؟!

  • خدا مرحوم آقا را رحمت کند، ایشان ناراحتی چشمی داشتند و به طهران آمدند. یکی از همین افرادی که در طهران دکان و دستگاه داشت با مرحوم آقا هم آشنا بود، آمده بود و گفت:

    1. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص ٤٢١.
    2. مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ۱، ص 185، با قدری اختلاف.