اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وحدت و حیات در حقیقت وجود

تبیین عینیت مصداقی صفات ذاتی با حقیقت وجود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای وحدت و حیات در مقام ذات پروردگار می‌پردازند. بحث با تفکیک میان مفهوم «واحد» و «احد» آغاز می‌شود تا روشن گردد که چرا حقیقت وجود، ابایی از پذیرش ثانی ندارد و چگونه این حقیقت با مقام احدیت عینیت مصداقی پیدا می‌کند. در ادامه، استاد با نقد نگاه‌های اعتباری به هستی و حیات، توضیح می‌دهند که حیات نه یک صفت عرضی یا متأخر از ذات، بلکه عینِ حقیقت وجود و استمرار آن است. ایشان با اشاره به خطای ذهنی انسان در مواجهه با مرگ و ترس‌های ناشی از تخیلات، بر ضرورت باور عقلانی به حقایق هستی تأکید می‌کنند. در نهایت، با عبور از مباحث متکلمین و فلاسفه، این نتیجه حاصل می‌شود که صفات ذاتی پروردگار، نه در مرتبه‌ای پایین‌تر، بلکه در همان مرتبه ذات، با حقیقت وجود متحد هستند و تغایر مفهومی آن‌ها، مانع از عینیت مصداقی‌شان نخواهد بود.

وحدت و حیات در حقیقت وجود

3
  • نفس تصور و تعین وجود، به معنای حیات

  • منظور از حیات

  • راجع به مسئلۀ حیات همان‌طوری‌که عرض شد مطلب از همین قبیل است؛ نفس تصور وجود و تعین وجود خودش به معنای حیات است. حیات یعنی شیئی که آن شیء بقا دارد و آن شیء دارای یک خصوصیتی است که همان خصوصیت، حیثیت خارجی او را تشکیل می‌دهد؛ همین‌که شما می‌گویید: این لیوان هست، از این «هست» دو معنا و دو مفهوم انتزاع می‌شود: یکی وجود خارجی و دیگری حیات او است. حیات او به معنای این است که آن هست ازبین نرفته و تبدیل به نیست نشده است. یک وقت می‌گویید: من یک لیوان را در خیابان و دکان، دیدم، این دلالت بر وجود خارجی یک لیوان در آن روز مشخص و ساعت مشخص و مقابله و رؤیت مشخص می‌کند. همین‌که می‌گویید: من او را دیدم، این دیدن دو مسئله را به ذهن تبادر می‌کند:

  • مطلب اول: وجود خارجی است که این از کتم عدم پا به عرصۀ وجود گذاشت.

  • مطلب دوم: [یعنی] این‌قدر [این لیوان] بود تا شما موفق شدید که او را ببینید. این دو مسئله را با این «من دیدم» نفس و ذهن انتزاع می‌کند. یعنی این لیوان در دکان این شخص تا مدت زمانی بود که من موفق شدم در این مدت زمان این لیوان یا این ظرف را آن مدت ببینم، اما بعد از رؤیت من آیا آن لیوان و آن ظرف در آن دکان وجود داشته یا ازبین رفته است؟! دیگر من اطلاع ندارم. «من این ظرف را دیدم» همین مقدار دلالت می‌کند؛ دلالت می‌کند بر یک تعینی در یک محدودۀ خاصی از زمان که در آن محدوده این پا به عرصۀ وجود گذاشت و باقی بود تااینکه من موفق شدم او را ببینم.

  • حالا اگر بگویم که آن ظرف هنوز هست، من یک ظرفی را در فلان‌جا دیدم آقا برو فلان دکان، فلان‌جا، فلان قفسه، یک ظرف با این خصوصیات هست و من که دیروز رفتم این ظرف را دیدم، الآن هم می‌دانم که هست، برو آن را بخر؛ آن لیوان را بخر، آن ظرف را بخر، آن کتری را الآن بخر. این بر چه دلالت می‌کند؟ آن مسئلۀ اول به حال خودش هست، یعنی اینکه این ظرف از عدم به عرصۀ وجود آمده است، همین‌که می‌گویم: «من او را دیدم» آن به این مسئله کفایت می‌کرد اما اینکه امروز می‌گویم: برو الآن او را بخر، این برو الآن او را بخر یک مطلب جدیدی را تعلیم می‌کند و آن این است که آن تعین و عین خارجی که دیروز شما او را دیدید هنوز باقی است و هنوز بقا دارد، ازبین نرفته است، دکان سقفش خراب نشده که همۀ شیشه‌ها را بشکند، آتش نگرفته که آن ظرف‌ها همه پلاستیک باشد و آب شود. مغازه‌های پلاستیک‌فروشی وقتی آتش می‌گیرد خیلی قشنگ است! یک‌دفعه می‌بینی اوه! از مغازه دارد آب بیرون می‌آید! مغازه خراب نشده و هنوز سر جایش هست.