
حقیقت اتصاف ذات به اوصاف کمالیه
بررسی تفاوت مفاهیم اعتباری با واقعیتهای تکوینی در فلسفه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان امور اعتباری و واقعیتهای حقیقی در فلسفه میپردازند. بحث با تفکیک میان اتصاف در عالم اعتبار که تابع ذهن معتبِر است و اتصاف در عالم واقع که مبتنی بر حقیقت خارجی است، آغاز میشود. استاد با نقد برخی دیدگاهها در باب تنزل ذات به واسطه اتصاف به اوصافی چون وحدت یا حیات، بر این نکته تأکید میکنند که مفاهیم ذهنی اگرچه متعددند، اما این کثرت مفهومی لزوماً به معنای انفکاک مرتبه در ذات باریتعالی نیست. در ادامه، سیر بحث به این سمت میرود که چگونه ذات باریتعالی در مقام بساطت و صرافت، واجد تمامی کمالات است و این اوصاف در مرتبه ذات، عین یکدیگرند. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که اختلاف مراتب در ظهورات، نباید با اختلاف در خودِ حقیقتِ ذات خلط شود و ذات در عین بساطت، منشأ تمامی کمالات است.
حقیقت اتصاف ذات به اوصاف کمالیه
3مطلب اول: اینکه ما در اینجا یک مسئلۀ واقعی و حقیقی و تکوینی داریم و آن عبارت از مقام علمیت آن فرد مورد نظر است.
مطلب دوم: مطلب اعتباری و تخیلی و توهمی داریم. کاری که اینها میتوانند انجام دهند تصرف در مقام اعتبار است، نه در مقام تکوین و علم. مقام تکوین و علم به خودش مربوط است به بیداری شبها و به درسهای متعدد رفتن مربوط است و هَلُمَّ جَرّا. مقام اعتباریت به مسائل خارجی مثل جلب توجه انظار و اوهام و اثارۀ تخیلات و توهمات مربوط است.
در مسائل اعتباریات جای بحث و گسترش دارد و در مسائل واقعیات مطلب بسته است و قابل برای نفوذ نیست و این تصرفات مستحیل و ممتنع است که [شخص] بتواند کمترین تصرفی در مقام تکوین بکند.
به سراغ مسئلۀ مبدأ و مبدأ اعلیٰ و ذات باری تعالی آمدیم. در جلسات گذشته عرض شد که مسئلۀ اتصاف ذات باری تعالی به وحدت حقۀ حقیقیه احتیاج به اعتبار معتبر ندارد و چه اینکه معتبری در عالم وجود داشته باشد یا نداشته باشد «کانَ الله و لم یَکن مَعه شیءٌ»؛1 نفس «کانَ الله» اقتضاء وحدت میکند چه فیلسوفی بیاید و آن فیلسوف آن را متصف به وحدت بکند یا نکند. خود ذاتیت ذات فیحدّنفسه یعنی واحدٌ؛ یعنی أحدٌ. حالا ما واحد میگوییم تا شبهه پیش نیاید. أحدٌ؛ چون از خود ذات این مسئلۀ وحدت انتزاع دارد و اگر ذات یک روزی در همان مرتبۀ خودش وحدت را از خود مسلخ کند و خود را فاقد وحدت کند آن روز خود ذات هم وجود ندارد نهاینکه آن ذات معلول برای وحدت است، بالعکس، وحدت معلول برای ذات است ولی تصور این علت بدون معلول محال است. این علت علتی است که همیشه این معلول با خود اوست و تصور علت در یک مرتبۀ علیا نیست که در آن مرتبۀ علیا معلول وجود ندارد و این علت بهواسطۀ افاضۀ در معلول در مرتبۀ متأخره، آن حیثیت معلولیه را بهوجود میآورد.
- . جامع الأسرار، سیّد حیدر آملى، ص 56.
