اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت اتصاف ذات به اوصاف کمالیه

بررسی تفاوت مفاهیم اعتباری با واقعیت‌های تکوینی در فلسفه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان امور اعتباری و واقعیت‌های حقیقی در فلسفه می‌پردازند. بحث با تفکیک میان اتصاف در عالم اعتبار که تابع ذهن معتبِر است و اتصاف در عالم واقع که مبتنی بر حقیقت خارجی است، آغاز می‌شود. استاد با نقد برخی دیدگاه‌ها در باب تنزل ذات به واسطه اتصاف به اوصافی چون وحدت یا حیات، بر این نکته تأکید می‌کنند که مفاهیم ذهنی اگرچه متعددند، اما این کثرت مفهومی لزوماً به معنای انفکاک مرتبه در ذات باری‌تعالی نیست. در ادامه، سیر بحث به این سمت می‌رود که چگونه ذات باری‌تعالی در مقام بساطت و صرافت، واجد تمامی کمالات است و این اوصاف در مرتبه ذات، عین یکدیگرند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که اختلاف مراتب در ظهورات، نباید با اختلاف در خودِ حقیقتِ ذات خلط شود و ذات در عین بساطت، منشأ تمامی کمالات است.

حقیقت اتصاف ذات به اوصاف کمالیه

1
  • درس پانصد و دهم

  • بحث راجع به کیفیت لحاظ ذات در اطوار مختلف

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • تفاوت اتصاف در فلسفه با امور اعتباری

  • راجع به مسئلۀ اعتباریت و حقیقت اتصاف خدمت رفقا عرض شد که مسئلۀ اتصاف در فلسفه با اتصاف در امور اعتباری تفاوت می‌کند. در فلسفه مسئله براساس واقعیت و حقیقت است ولی در عالم اعتبار [این‌طور نیست]. عروض هر وصفی بر موصوف و عروض عرضی بر معروض خود این در فلسفه براساس واقعیت و براساس تحقق معروض بر آن موضوع [است] اولاً و ثانیاً تحقق آن عرض بر آن موضوع و معروض خواهد بود.

  • تعلق حکم به واقع در فلسفه و عرفان، نه به توهم

  • زیرا در فلسفه و در عرفان حکم به واقع تعلق می‌گیرد، نه به تخیل و توهم؛ تخیل و توهم مربوط به امور اعتباری است که میزان صحت و عدم صحت آن امر اعتباری به نفس معتبِر برمی‌گردد. من‌باب‌مثال در مسئلۀ ریاست و مرئوسیت حقیقت ریاست یک امر اعتباری است که به اعتبار معتبر مربوط می‌شود و ظرف تحقق و اتصاف هم ذهن هست. ذهن می‌آید معروض و موضوعی را در عالم تخیل و توهم مدّنظر قرار می‌دهد و بعد یک عنوانی را بر آن مترتب می‌کند. گرچه آن عنوان هیچ نحوه اتصاف خارجی را به‌دنبال ندارد ولیکن اتصاف ذهنی براساس اعتبار معتبر کفایت می‌کند. لذا ممکن است این اتصاف در یک روز باشد و در روز دیگر نباشد. مثلاً در مرجعیت تقلید، میزان برای اتصاف به مرجعیت وجود موضوع خارجی است که خود آن فرد و خود آن شخص است و بعد اتصاف او به یک وصفی است که براساس آن وصف یک اموری مترتب می‌شود؛ تقلید، ازدحام، بیاوبرو، ارتباطات دفتر، دکان، دستگاه و امثال‌ذلک باشد!

  • ولی از نقطه‌نظر مسائل واقعی و حقیقی و عینی خود آن مقام علمیت در فرد هست که وجود خارجی دارد و آن مقام علمی مرجعیت نیست چه‌بسا مجتهدینی هستند و اعلم از مرجع هستند ولی درعین‌حال متصف به این وصف نیستند. نفس علم اقتضاء مرجعیت نمی‌کند بلکه مرجعیت یک وصفی اعتباری به اعتبار معتبر است؛ امروز علما و وجوه بلاد در یک مُؤتَمَر1 می‌نشیند و یک فردی را انتخاب می‌کنند و وقتی که دیدند این فرد به‌دردشان نمی‌خورد و هوای آنها را ندارد فردا جمع می‌شوند و او را خلع می‌کنند و به‌ جای او فرد دیگری را انتخاب می‌کنند و اجتماع می‌کنند! پس‌فردا شخص ثالثی را و هَلُّمَّ جَرّاً. درحالی‌که در این نصب و خلع هیچ‌گونه به‌اندازۀ سر سوزنی از مقام علمی آن فرد، نه کم می‌شود و نه به مقام علمی او به‌واسطۀ مرجعیت اضافه می‌شود بلکه صرف اعتبار است و در عالم اعتبار این ردوبدل انجام می‌گیرد و کاری به خارج ندارد.

    1. لغت‌نامه دهخدا: «مُؤتَمَر: مشورتگاه. [محل و] جای رایزنی و مشاورت.»