اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت حیات و اتصاف ذات به اوصاف کمالی

بررسی تلازم وجود و حیات در ذات پروردگار

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه اوصاف کمالی ذات پروردگار و نحوه اتصاف ذات به این اوصاف می‌پردازند. بحث با تحلیل معنای احدیت و واحدیت آغاز شده و با نقد دیدگاه‌هایی که اتصاف ذات به اوصافی نظیر حیات را موجب تنزل مقام هوهویت می‌دانند، ادامه می‌یابد. استاد با تأکید بر اینکه در مسائل فلسفی، اجماع جایگاهی ندارد و باید به واقعیت هستی نگریست، حیات را به معنای استمرار بقای ذات دانسته و آن را وصفی لاینفک از حقیقت وجود معرفی می‌کنند. در ادامه، تلازم میان وجود و حیات تبیین شده و این نکته مورد تأکید قرار می‌گیرد که سلب حیات از ذات، مستلزم حکم به عدم است. این جلسه با هدف روشن‌سازی این حقیقت که اوصاف ذاتی، عین ذات بوده و هیچ‌گونه جدایی یا تنزلی در مقام اتصاف آن‌ها رخ نمی‌دهد، به پایان می‌رسد.

حقیقت حیات و اتصاف ذات به اوصاف کمالی

4
  • ذی شعور بودن قمر و شمس

  • امام سجاد علیه‌السّلام به قمر هم خطاب مى‌کند و مى‌گویند: «أیُّها الخَلقُ»1 وقتى که در ماه رمضان هلال ماه رمضان مى‌آمد یا هلال ماه شوال یا هلال اول ماه می‌آمد حضرت اشاره به ماه مى‌کردند و او را دارای شعور قلمداد مى‌کردند! یعنی قمر یا شمس شعور دارد و الآن با شعورش دارد در تحت فلک دوار مى‌گردد، این حیات به معنای بقاء است.

  • آیا ذات پروردگار در همان کنه ذات و وجود خودش بقاء دارد یا ندارد؟ یعنی می‌توانیم بگوییم که خدای متعال در مرحلۀ ذات باقی نیست؟ یااینکه نه! ذات پرورگار در همان ذاتیت خودش بقاء دارد و باقى یکى از اوصافى است که برای ذات بارى تعالى است؛ الباقِى و المُبقی هردو است حالا المبقى که یک چیز دیگر است ولی همان باقی [برای ذات پروردگار است]. حیات عبارت از خود بقاء ذات و استقلال ذات روى پاى خودش و استمرار آن حقیقت وجودیه روى پاى خودش و استغناء آن حقیقت وجودیه از غیر است، به این حى و حیات مى‌گویند. پس حیات عبارت از این است که یک ذاتى ذات باشد. همین‌که یک ذاتی ذات است و عدم بر او طارى و حاکم نیست این ذات حىّ است. پس اگر ذاتى را بدون هیچ‌گونه شائبۀ فعلیت و وصفیت و بدون هیچ‌گونه مقام بروز و ظهور تصور کنیم آیا مى‌توانیم عدم را بر آن ذات حمل کنیم یا نمی‌توانیم؟

  • وقتى که شما یک ماء را تصور مى‌کنید در مرتبۀ این وجود ماء، یک وقتی این لیوان آب ندارد شما برمی‌دارید از این [پارچ] آب در آن می‌ریزید و یک وقتی این لیوان آب دارد. حالا که لیوان آب دارد با فرض اینکه لیوان آب دارد می‌توانید عدم الماء را در این لیوان تصور کنید؟ این مستحیل است و نمی‌توانید تصور بکنید. این لیوان الآن درمقابل شما هست و هنوز ندیده‌اید که این لیوان آب دارد یا ندارد مى‌گویید: إمّا فیهِ ماءٌ و إمّا خالٍ عَنِ الماء این مربوط به جهل شما است ولی در عالم واقع إمّا فیه ماء أو لا در واقع وقتى چشمتان را باز مى‌کنید مى‌بینید که نه، تقریباً یک‌سوم این لیوان آب هست و آب دارد. حالا که آب دارد مى‌توانید بگویید که این لیوان آب ندارد؟ مستحیل است چون با فرض وجود ماء در این لیوان، فرض عدم بر این مستحیل مى‌شود. هر کجای این مطلب را که دارم می‌گویم اگر برایتان شبهه هست همین‌جا بگویید و رد نشوید.

    1. الصحیفة السجّادیّة، فقراتی از دعای ٤٣: «و کان من دعائه علیه السّلام إذا نظر إلَی الهلال.»