
حقیقت حیات و اتصاف ذات به اوصاف کمالی
بررسی تلازم وجود و حیات در ذات پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه اوصاف کمالی ذات پروردگار و نحوه اتصاف ذات به این اوصاف میپردازند. بحث با تحلیل معنای احدیت و واحدیت آغاز شده و با نقد دیدگاههایی که اتصاف ذات به اوصافی نظیر حیات را موجب تنزل مقام هوهویت میدانند، ادامه مییابد. استاد با تأکید بر اینکه در مسائل فلسفی، اجماع جایگاهی ندارد و باید به واقعیت هستی نگریست، حیات را به معنای استمرار بقای ذات دانسته و آن را وصفی لاینفک از حقیقت وجود معرفی میکنند. در ادامه، تلازم میان وجود و حیات تبیین شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که سلب حیات از ذات، مستلزم حکم به عدم است. این جلسه با هدف روشنسازی این حقیقت که اوصاف ذاتی، عین ذات بوده و هیچگونه جدایی یا تنزلی در مقام اتصاف آنها رخ نمیدهد، به پایان میرسد.
حقیقت حیات و اتصاف ذات به اوصاف کمالی
2وجود؛ عین ذات پروردگار
این مسئلۀ احدیت یک مطلبى است که عبارةٌ أُخراى «مساوى» است؛ هوَ الله موجودٌ الآن شما هیچ ذات پروردگار را از آن مرتبۀ خودش تنازل ندادید زیرا وجود عین ذات پروردگار است. اگر بگویید که اللهُ وجودٌ خود حقیقت ذات را بیان کردید با این کلمۀ داراى اربعة حروف «واو جیم واو دال» اگر بگوییم: اللهُ موجودٌ اینهم باز همین است و این «میم» که در اینجا اضافه شده کارى نکرده است الاّ اینکه براى آن اثبات یک ماهیت و تشخصى به اعتبار آن «میم» کرده است و تشخص آن خودش همان عین وجود است و کارى در اینجا انجام نداده است. همینطور اگر بگویید که خدا ذاتٌ یا خدا بسیط است باز شما در اینجا موجب تنزل ذات از آن مرتبۀ هوهویت آن نشدید و اگر بگویید: حقیقةٌ بِالصرافة باز در اینجا موجب تنزل ذات از این مسئله نشدید. بنابراین با گفتن احدیت براى آن مرتبۀ ذات، اتصاف در اینجا حاصل نشده است. آن اتصافى که موجب تنزل ذات از مقام و موقعیت و هوهویتش است و همینطور در روایات آن ذات را اعلیٰ و اجلّ از اتصاف قلمداد کردند. چه در روایاتى که مربوط به امیرالمؤمنین علیهالسّلام است و در کلماتى که منسوب به آن حضرت در نهج البلاغه و غیر نهج البلاغه هست و یا در کلمات سایر ائمه، در همۀ این موارد آن اتصافى که از ذات پروردگار نفى شده است اتصاف احدیت نیست بلکه اتصاف دیگرى است که حالا باید بیاییم بگوییم که آن چیست. پس این مسئلۀ احدیت را در اینجا تمام کردیم.
در اوصافى که چه براى ذات پروردگار یا برای سایر موجودات خصوصاً حیوان و انسان و ملائکه آن اوصاف را بیان مىکنند دو وصف در اینجا مطرح است؛ وصف اول وصفى است که به خود ذات برمىگردد مِن حَیثُ إنَّهُ ذاتٌ و وصف دوم وصفى است که به آثار و شئون خارجى او برمىگردد بهلحاظ نوعیت و صنفیت و جنس و فصلى که هرکدام از این موجودات داراى آن نوع و داراى آن جنس و فصل و صورت و ماده هستند. پس ما در اینجا دو نوع وصف داریم؛ وصف اول وصف ذات است که آن وصف و اوصاف به خود ذات مِن حَیثُ إنَّهُ ذاتٌ سواءٌ کانَ مُجرداً أو مادةً سواءٌ کانَ جماداً أو حیواناً أو إنساناً سواءٌ کانَ هذا الموجود هوَ الله أوِ المَخلوقُ و المَصنوع فرقی در این مسئلۀ اول و وصف اول ندارد و آن سه وصف علم و حیات و قدرت است.
