
بررسی دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت
تحلیل نسبت جعل و وجود در مکتب فلسفی بزرگان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دیدگاههای بزرگان فلسفه پیرامون اصالت ماهیت و نحوه تعلق جعل به موجودات میپردازند. بحث با بررسی استدلالهای صاحب حکمت الإشراق و مرحوم میرداماد در باب تقدم ماهیت بر وجود آغاز میشود و این پرسش مطرح میگردد که چگونه میتوان میان وحدت وجود و کثرت تعینات خارجی جمع کرد. در ادامه، ضمن اشاره به دشواریهای عقلی در درک این مسئله، به تفاوت دیدگاههای فلسفی با مکتب وحی در تبیین رابطه خالق و مخلوق پرداخته میشود. استاد با نقد استدلالهای مطرح شده، به بررسی اشکالات مرحوم آخوند بر این مبانی میپردازد و نشان میدهد که چگونه تفاوت در تعابیر، گاهی موجب سوءتفاهم در فهم واقعیتِ جعل میشود. در نهایت، این جلسه با هدف روشنسازی مرز میان جعل به ماهیت و صیرورت وجود، مخاطب را به تأمل در عمق مبانی هستیشناختی دعوت میکند.
بررسی دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت
3مطلب ایشان مطلب صحیح و درستی است. چون آنها این مسئلۀ تشخص را آنطوریکه بایدوشاید ادراک نکردهاند و البته خب مسئلۀ چنین آسان هم نیست! درست است که مرحوم صدرالمتألهین مسئله و مطلب را به این کیفیت فرمودهاند و مطلبشان هم حق و درست است و در خیلی جاها نشان میدهد که یک مسئلۀ باطنی است چون اگر کسی بخواهد با صرف تفکر ظاهری و عقلانی به این مسئله برسد شاهکار کرده است! شما میبینید که افرادی هستند از مدرسین بزرگ فلسفه اما وقتی که انسان با اینها وارد این مباحث میشود و صحبت میکند، یک مدتی که گذشت شروع به شک و تردید و اضطراب میکنند! اگر این قضایا واقعاً به جان انسان نشسته باشد، هرچه این مطالب عمیقتر باشد نباید از این قضیه اضطراب و اینها برای انسان حاصل بشود!
مسئله همچنین مسئلۀ آسانی نیست! چطور شما یک تشخص را درنظر بگیرید و آن تشخص را به صرافت وجود و به صرف الحقیقه و بسیطُ الحقیقةِ کلُّ الأشیاء نسبت بدهید آنوقت با این تشخصات خارجی چهکار کنید؟! آیا این مسئله همان مسئلۀ تثلیثی که قائل به بطلان او در بین نصاریٰ هستیم نیست که در عین وجود یک إله، قائل به تعدد آلهه شدهاند و أب و ابن و روحالقدس را در کنار هم قرار دادهاند، آیا همین مسئله باعث نمیشود که با برهان تناقض حکم به وحدت با وجود تعدد ثلاثه، حکم به بطلان مذهب اینها کنیم؟! عقلاً این مسئله باطل است. ما نمیتوانیم این مطلب را [قبول کنیم].
شما ببینید همین مسئله به یک نحو دیگری در مکتب وحی و مکتب اسلام در بین آیۀ شریفۀ قرآن هست مثل ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾1 چطور ممکن است که خدای متعال از حبل الورید به انسان نزدیکتر باشد؟! ﴿مَا يَكُونُ مِن نَّجۡوَىٰ ثَلَٰثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمۡ وَلَا خَمۡسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمۡ وَلَآ أَدۡنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمۡ﴾2 این آیه [میفرماید که] سهتا هستند و چهارمی آنها خداست، چهارتا هستند و پنجمی آنها خداست، پنجتا هستند و ششمی آنها خداست و ششتا هستند و هفتمی آنها خداست!
- . سوره ق (50) آیه 16. انوارملکوت، ج 2، ص 217:
«و ما از رگ گردن و رگ حیاتى او به او نزدیکتر هستیم.» - . سوره مجادله (58) آیه 7. روح مجرد، ص 375:
«هیچگونه آهسته سخن گفتن و راز گفتن در میان سه نفر نیست مگر آنکه خداوند چهارمین آنهاست و در میان پنج نفر نیست مگر آنکه او ششمین آنهاست و پایینتر از این مقدار هم نیست و بیشتر از این مقدار هم نیست مگر آنکه او با آنهاست.»
- . سوره ق (50) آیه 16. انوارملکوت، ج 2، ص 217:
