اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت فقر و غنا در هستی

تحلیل رابطه جعل و ماهیت در پرتو توحید افعالی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه فقر و غنا در هستی و نحوه تعلق جعل به موجودات می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه مشهور درباره امکان آغاز می‌شود و استاد با تفکیک میان ذات وجود که عین غنا و رافع فقر است و ماهیت که ظرف ظهور فقر است، به تحلیل چگونگی تعلق اراده و جعل صانع می‌پردازند. در این مسیر، با استفاده از مثال‌های ملموس، تفاوت میان ثبات ذاتیِ وجود و افتقارِ ماهویِ موجودات تبیین شده و روشن می‌شود که جعل نه به اصل ماده، بلکه به صورت‌بندی و تشخص ماهوی تعلق می‌گیرد. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که فقر ذاتی، همان حلقه اتصال میان مفاض و مفیض است که در قالب قضایای امکانی بروز می‌یابد و تفاوت میان انتساب وجود به واجب و ممکن را آشکار می‌سازد.

تبیین حقیقت فقر و غنا در هستی

7
  • وَ أُجیبَ عَنِ الأولِ بِأنَّ القولَ فی الإمکانِ لَیسَ کَما یَصفهُ الجُمهورُ بِحسبِ‌ ما هوَ المَشهورُ بَلِ الأرفعُ مِن ذلکَ و قَد مَرَّ تَحقیقه.1

  • از دلیل اول پاسخ داده می‌شود [که قول در امکان، آنچه را که جمهور توصیف می‌کنند نیست] بله، ما هم می‌گوییم و قبلاً هم گفتیم که ملاک جعل و ملاک احتیاج به فاعل امکان است. نه ماهیت، زیرا ماهیت مِن حیثُ هی لا لیسٌ و لا أیسٌ. قبلاً این بحث را هم مرحوم آخوند بیان کردند که ملاک احتیاج به فاعل و علت مفیضه همان امکان است. [این‌طور که جمهور می‌گویند نیست] به‌حسب آنچه که مشهور می‌گویند که آن مسئلۀ جهت نسبت بین موضوع و محمول ملاک احتیاج به فاعل است بلکه بالاتر از این است و تقریرش هم که گذشت. این را هم باید درنظر داشته باشیم که ریشۀ این امکانی که جهت نسبت قضیه را تشکیل می‌دهد فقر است و از هم جدا نیستند یعنی اگر فقر را شما در آن صیرورت وجود به ماهیت نداشتید و آن فقر را در تلبس وجود به ماهیت و زیادی وجود به ماهیت نداشتید این امکان جهت برای نسبت، در آنجا به‌وجود نمی‌آمد. چون نسبت ماهیت به ‌وجود است که آن نسبت یا مقتضی ضرورت است یا مقتضی امتناع است یا مقتضی امکان است. یعنی وقتی که بخواهید آن فقر ماهیت را در تلبس وجود ملاحظه کنید از آن امکان به‌دست نمی‌آید یعنی آن امکانی که در نسبت ملاحظه می‌شود و می‌گوییم: نسبت بین ماهیت و وجود، نسبت بین زیدٌ و موجودٌ، نسبت بین زیدٌ و کاتبٌ و نسبت بین زیدٌ و جالسٌ؛ آن نسبت بین زیدٌ و جالسٌ بالإمکان است یا بالضروره است؟ می‌گوییم: بالإمکان است چون زید در ارتباطش با جلوس علی‌السویه است؛ می‌تواند جلوس داشته باشد می‌تواند قیام داشته باشد. یا نسبت زید با وجود خارجی علی‌السویه است می‌تواند وجود داشته باشد می‌تواند عدم داشته باشد. اگر علت مفیضه بیاید وجود پیدا می‌کند و اگر علت نباشد عدم پیدا می‌کند.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 404 و 405.