اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت فقر و غنا در هستی

تحلیل رابطه جعل و ماهیت در پرتو توحید افعالی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه فقر و غنا در هستی و نحوه تعلق جعل به موجودات می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه مشهور درباره امکان آغاز می‌شود و استاد با تفکیک میان ذات وجود که عین غنا و رافع فقر است و ماهیت که ظرف ظهور فقر است، به تحلیل چگونگی تعلق اراده و جعل صانع می‌پردازند. در این مسیر، با استفاده از مثال‌های ملموس، تفاوت میان ثبات ذاتیِ وجود و افتقارِ ماهویِ موجودات تبیین شده و روشن می‌شود که جعل نه به اصل ماده، بلکه به صورت‌بندی و تشخص ماهوی تعلق می‌گیرد. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که فقر ذاتی، همان حلقه اتصال میان مفاض و مفیض است که در قالب قضایای امکانی بروز می‌یابد و تفاوت میان انتساب وجود به واجب و ممکن را آشکار می‌سازد.

تبیین حقیقت فقر و غنا در هستی

6
  • موجود بودن مسئلۀ فقر دائماً با صورت نوعیه

  • این همانی است که مرحوم آخوند می‌گویند نه آنچه را که این‌طرف و آن‌طرف نوشته‌اند! یعنی آن جهت فقری که در این ‌صورت نوعیه قرار دارد که اقتضاء می‌کند برای بقاء خودش علل معدّه همه موجوده باشند، همان حیثیتی است که در ما و شمایی که اینجا نشسته‌ایم همین حیثیت موجود است.

  • [به محض التفاتی زنده دارد آفرینش را]***اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالب‌ها1
  • اشاره به این مسئله است. این که ما در اینجا نشسته‌ایم و قوام داریم آیا به‌خاطر غناء ذاتی ماست؟! اگر به‌خاطر غناء ذاتی ماست پس چرا مریض می‌شویم و می‌میریم؟! نه، به‌خاطر این نیست. اینکه ما اینجا نشسته‌ایم به‌خاطر تجمع سلسلۀ علل و عوامل ممدۀ این موجودیت و تشخص خاص است که این سلسلۀ علل و عوامل همه موجب بقاء این تشخص خارجی و این موجود خارجی شده‌اند. آن سلسلۀ علل و عوامل که موجب بقاء این است برای چیست؟ برای این است آن فقر ذاتی‌ که در ذات این صورت خارجیۀ مشخِّصه برای بقاء خودش موجود است آن فقر را مبدل به فعلیت کند. دائماً آن فقر به یک نحو خیط متصل از مفاض به مفیض، آن حیثیت رابطه که مسئلۀ افاضۀ اشراقیه و اضافۀ اشراقیه است آن حالت افاضه را از ناحیۀ مبدأ اعلیٰ به آن مفاض و مراد، به‌واسطۀ آن فقر ذاتی که این دارد، دائماً می‌رساند.

  • وجود بالصرافه همان هستی مطلق

  • بنابراین دو حیثیت در اینجا وجود دارد: حیثیت اول حیثیت وجودی که مترتب در ذات این متشخص خارجی است که آن حیثیت وجودی همان حیثیت وجود بالصرافه است. در وجود بالصرافه که هستی مطلق است فقر و احتیاج راه ندارد و غناء، غنای ذاتی است و در آنجا حیثیت، حیثیت فعلیه است، در آنجا هیچ جنبۀ نقصانی نیست و کمال، کمال مطلق است ولی همین ذات که می‌خواهد تحول پیدا بکند ـ حالا یا در وجود و یا در استمرار وجود، یا در حدوث یا در بقا، از این نقطه‌نظر فرقی نمی‌کند، بقا و حدوث یکی است ـ می‌بینیم که یک‌دفعه فقر در اینجا آمد. پس فقر به چه خورده است؟ آیا به هستی خورده است؟ نه، به ماهیتی خورده که به آن هستی تعلق گرفته است. یعنی فقر به قیود آن وجود خورده است. فقر برای آن است، نه برای وجود؛ وجود که فقر ندارد وجود که احتیاج ندارد وجود که کمال محض است. بله، محدودیت آن وجود که عبارت از ماهیت است فقر برای آن است پس جعل به چه تعلق گرفته است؟ به ماهیت به‌لحاظ عنایتش به‌ وجود، نه ماهیتِ تنها. گفتیم که ماهیتِ تنها، نه اقتضاء وجود می‌کند نه اقتضاء عدم. بله یا بگوییم: «ماهیت به انتساب به ‌وجود» یا این‌طور بگوییم: «وجودِ به‌لحاظ تصورش به این ماهیات»؛ چه خواجه علی و چه علی خواجه! هردو یکی است! فقر به آن لحاظ برمی‌گردد یعنی به این صورت‌پذیری و به این صورت نوعیه قبول کردن، فقر به قبولیت صورت نوعیه برمی‌گردد. این کلام مرحوم آخوند تا اینجا است. حالا ببینیم که به مسئلۀ بعدی در این جلسه می‌رسیم یا نه.

    1. دیوان نظیری نیشابوری، غزل 8.