اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت فقر و غنا در هستی

تحلیل رابطه جعل و ماهیت در پرتو توحید افعالی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه فقر و غنا در هستی و نحوه تعلق جعل به موجودات می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه مشهور درباره امکان آغاز می‌شود و استاد با تفکیک میان ذات وجود که عین غنا و رافع فقر است و ماهیت که ظرف ظهور فقر است، به تحلیل چگونگی تعلق اراده و جعل صانع می‌پردازند. در این مسیر، با استفاده از مثال‌های ملموس، تفاوت میان ثبات ذاتیِ وجود و افتقارِ ماهویِ موجودات تبیین شده و روشن می‌شود که جعل نه به اصل ماده، بلکه به صورت‌بندی و تشخص ماهوی تعلق می‌گیرد. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که فقر ذاتی، همان حلقه اتصال میان مفاض و مفیض است که در قالب قضایای امکانی بروز می‌یابد و تفاوت میان انتساب وجود به واجب و ممکن را آشکار می‌سازد.

تبیین حقیقت فقر و غنا در هستی

4
  • بله! صانع، فاعل، مصوِّر و محرک وقتی می‌آید این موم را مبدل می‌کند برای چه مبدل می‌کند؟! برای اینکه او را به یک سمکی درآورد مبدل می‌کند. پس صورت سمکیت اقتضاء کرده است که فاعل دست‌به‌کار شود نه اصل مومیت. اصل مومیت که کاری ندارد یک کناری افتاده است و به آن دست هم نمی‌زنیم. اگر فاعل نخواهد به آن دست بزند این یک کنار افتاده و ده سال هم بگذرد هیچ طوری نمی‌شود و ده سال هم بگذرد تبدیل به سمک، بقر، غنم و حیّه نمی‌شود به‌جهت اینکه فاعل در آن تصرف نکرده و جعل به آن تعلق نگرفته است.

  • پس این جعل فاعل یعنی حرکت انامل و تصویر به این مومیت به چه لحاظ و علت و ملاکی انجام گرفته است؟ به‌خاطر تصویر سمیکت و تصویر بقریت و تحویل به غنمیت! به‌خاطر این انجام گرفته است. حالا این موم به‌واسطۀ فعل فاعل تبدیل به سمک شد الآن می‌بینیم که این صورت سمکیت فعلیت پیدا کرده است خب تمام شد دیگر!

  • ولی آنچه را که مرحوم آخوند می‌خواهد بگویند و دنبال کنند این است که حتی وقتی که این موم تبدیل به سمک شد الآن سمکیت صورت خارجی پیدا کرده ولی اگر همان موقع از آن مومی که سمک شده و به صورت سمک و ماهی درآمده است بپرسیم آیا تو سر جای خودت ایستاده‌ای و قوام داری و غنی بالذات هستی؟! می‌گوید، نه نه نه، من نیستم! چون تا فشار بدهی می‌بینی که خراب شده است! این همان افتقار است! درست شد؟! آیا حرفم را رساندم؟! آنچه که باعث غناء و عدم احتیاج هست عبارت از مومیت است؛ مومیت موجب غناء و عدم احتیاج به شیء دیگر است. البته در همین مرتبه، حتی در خود مومیت بالأخره حرف هست ممکن است مومیت به یک ماده و یا آلیاژ دیگر تغییر پیدا کند ولی حالا ما به آن کار نداریم. برای تقریب ذهن و تقریب مثال این مرحله را کار داریم؛ الآن این ماده و صورت نوعیه کامل است. می‌گوید: مرا را می‌خواهی لِه کن، مشکلی نیست. یا آب! شما الآن این آب را روی زمین بریزید و دستتان را محکم روی آب بکوبید دستتان درد می‌آید ولی آب از اینجا به آن‌طرف می‌رود! بیخود که نمی‌گویند: آب در هاون کوفتن!1 فایده ندارد! وقتی که آدم به یک عده نصیحت می‌کند که گوششان را گرفته‌اند؛ ﴿خَتَمَ ٱللَهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَعَلَىٰ سَمۡعِهِمۡ وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾2 آب در هاون کوبیدن است! رها کن نصیحت فایده‌ای ندارد! فرض کنید می‌خواهید پدر این آب را دربیاورید! یک هاونی می‌گیرید و چنان می‌کوبید! تازه آب بیرون می‌ریزد و به ریش شما می‌خندد! تازه‌ ما را از این هاون درمی‌آوردی و یک مجالی پیدا کردیم! و به آنجا می‌رود و به شما نگاه می‌کند! دوباره آن آب را می‌مالید و به زمین می‌ریزید، تازه زیر زمین می‌رود و می‌گوید: من اینجا هستم! من که ازبین نرفتم! از دیدگان شما مخفی شدم! من اینجا هستم و به‌واسطۀ تبخیر بیرون می‌آیم! یااینکه یک راهی پیدا می‌کنم و هیچ‌وقت من ازبین نمی‌روم! می‌خواهی من را در این ظرف قرار بدهی یا روی زمین بریز یا روی فرش بریز یا روی دیوار بریز هر کاری می‌خواهی بکنی بکن! من آب هستم و ازبین نمی‌روم! خودت را خسته نکن! من غنی بالذات هستم! ذاتم غناء دارد! تو می‌خواهی من را ازبین ببری؟! خودت را سرگرم کردی!

    1. امثال و حکم، دهخدا، ج 1، ص 8:
      «آب در هاون کوفتن: کاری بیهوده کردن.»
    2. . سوره بقره (٢) آیه ٧. معاد شناسی، ج ١٠، ص ٢٦٥:
      «خداوند بر دل‌های آنان و بر گوش آنان مهر زده است، و بر چشم‌های آنان حجاب و پرده‌ای است؛ و آنان دارای عذابی بزرگ می‌باشند!»