اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود

تحلیل امکان فقری و تفاوت آن با اعتبارات ذهنی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود می‌پردازند. بحث با نقد ادله‌ای آغاز می‌شود که امکان را صرفاً یک امر اعتباری و رابطه‌ای ذهنی میان ماهیت و وجود می‌دانند. استاد با تبیین این نکته که ماهیت فی‌حدّنفسه اقتضایی برای وجود یا عدم ندارد، به تحلیل جایگاه امکان در نظام هستی می‌پردازند و تفاوت میان عبادت تجار و عبید با عبادت اولیاء الهی را به عنوان مثالی برای درک بهتر این مراتب مطرح می‌کنند. در ادامه، با نقد دیدگاه‌های مشهور، تفاوت میان امکان ماهوی و امکان فقری تبیین می‌شود. نتیجه نهایی بحث، اثبات این حقیقت است که آنچه موجب استجلاب فیض و جعل از ناحیه پروردگار می‌شود، نه یک اعتبار عقلی، بلکه حیثیت فقر و افتقار ذاتی است که در متن وجودِ ممکن نهفته است و آن را به سوی جاعل سوق می‌دهد.

ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود

6
  • تلمیذ: حدود هم با وجود مشخص می‌شود.

  • استاد: احسنت! یعنی همان حدود هم عبارةٌ أُخرای وجود خاص است.

  • تلمیذ: ماهیت اصلاً یک چیز موهوم است.

  • استاد: بله، ماهیت اصلاً چیزی نیست که بخواهید یک وعائی برای او خارج از ذهن و خارج از خارج برای آن درنظر بگیرید این چیزی نیست. شما از آن تصوری که می‌کنید، ذهنتان می‌آید وجود را از آن تصور شما و وجود ذهنی با تحلیل عقلی جدا می‌کند وقتی که وجود را از آن جدا کرد نسبت به همان شیء معرّای از وجود ذهنی و خارجی حکم می‌کند و می‌گوید: این را که من از وجود ذهنی خودم و از وجود خارجی تعریه کردم نه اقتضاء وجود می‌کند نه اقتضاء عدم می‌کند. یعنی با همین وجود ذهنی ما این تعریه را انجام می‌دهیم. یعنی همین‌که الآن خود شما دارید می‌گویید که پس ماهیت چیزی نیست یعنی الآن شما تعریه کردید. اگر تعریه نمی‌کردید این حرف را نمی‌زدید! نمی‌شود این کتاب تا وقتی که سفید است بگوید که من سفید نیستم و اقتضاء سفیدی نمی‌کنم! نمی‌شود تا وقتی که این جلد سیاه است و ظرف و صفت سیاهی بر آن هست بگوید که من اقتضاء سیاهی و سفیدی نمی‌کنم چون الآن سیاه است ببینید رنگ این جلد کتاب الآن سیاه است آیا این در وقتی که سیاه است می‌تواند این حرف را بزند؟ نه! شما در وقتی که صورت زید را درنظر گرفتید آن صورت زید را بدون اینکه بخواهید به آن حکم کنید، آیا حکم به آمدن اینجا و نیامدن اینجا به او می‌کنید یا نه؟ نمی‌کنید.

  • تلمیذ: مسئله این است که نمود این‌هم به‌ وجود است. یعنی نمودی بدون وجود ندارد ....

  • استاد: فرق نمی‌کند. شما چه حکم کنید و چه تصور کنید در هردو إعمال‌ رویه‌ای است که از شما سر زده است. همان إعمال، وجود است حالا این إعمال رویه می‌آید ماهیت را از نفس همین إعمالی که الآن دارد انجام می‌دهد تعریه می‌کند. شما می‌گویید که زید ممکن است بیاید و ممکن است نیاید. این که می‌گویید آمدید زید را بالنسبة به آمدن و اتصاف به اینجا و به عدمش علی السِّواء قرار دادید. بنابراین زید را از آمدن به اینجا و از اتصاف به یک شیء و عدم اتصاف به یک شیء خالی کردید درحالی‌که در عالم خارج یا زید در اینجا می‌آید یا زید در اینجا نمی‌آید یعنی وجود خارجی‌اش به این است. همین‌طور می‌گویید که زید ممکن است وجود پیدا بکند و ممکن است وجود پیدا نکند. مثلاً انسان غیرعادی و اینها که داشتیم و داریم انسانی که دو سر داشته باشد و به‌هم توأمین باشند و اتصاف داشته باشند پس انسان ـ دو سر که تا حالا بود ـ سه سر تصور کنید همین الآن تا گفتم، تصور کردید. این تصوری که الآن کردید می‌آیید به آن حکم می‌کنید این خودش وجود است. همین‌که تصور کردید یعنی به او وجود ذهنی دادید ولی اگر از شما بپرسند که آقا می‌شود این انسان سه سر وجود پیدا بکند یا نه؟ شما می‌گویید که ممکن است وجود پیدا کند و ممکن است وجود پیدا نکند. از کجا این حرف را زدید؟ با همین إعمال و رویه‌ای که ذهن انجام می‌دهد می‌آید نسبت وجود را از او می‌گیرید. نسبت کدام وجود را می‌گیرد؟ وجود خارج، نه وجود ذهنی. چون اگر خود ذهن می‌آمد وجود ذهنی را از او می‌گرفت که دیگر نمی‌توانستید حکم کنید! پس با حفظ وجود ذهنی نفس می‌آید او را از وجود خارجی تعریه می‌کند. وقتی که تعریه کرد آن موقع حکم به امکان به او می‌کنیم و می‌گوییم که ممکن الوجود است، ممکن است وجود پیدا کند یا پیدا نکند.