اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود

تحلیل امکان فقری و تفاوت آن با اعتبارات ذهنی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود می‌پردازند. بحث با نقد ادله‌ای آغاز می‌شود که امکان را صرفاً یک امر اعتباری و رابطه‌ای ذهنی میان ماهیت و وجود می‌دانند. استاد با تبیین این نکته که ماهیت فی‌حدّنفسه اقتضایی برای وجود یا عدم ندارد، به تحلیل جایگاه امکان در نظام هستی می‌پردازند و تفاوت میان عبادت تجار و عبید با عبادت اولیاء الهی را به عنوان مثالی برای درک بهتر این مراتب مطرح می‌کنند. در ادامه، با نقد دیدگاه‌های مشهور، تفاوت میان امکان ماهوی و امکان فقری تبیین می‌شود. نتیجه نهایی بحث، اثبات این حقیقت است که آنچه موجب استجلاب فیض و جعل از ناحیه پروردگار می‌شود، نه یک اعتبار عقلی، بلکه حیثیت فقر و افتقار ذاتی است که در متن وجودِ ممکن نهفته است و آن را به سوی جاعل سوق می‌دهد.

ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود

4
  • آن کسی که می‌گوید: الله اکبر، آن امیرالمؤمنین که می‌گوید: الله اکبر می‌گوید: «وجَدتُکَ أهلاً للعِبادةِ» نمی‌گوید که به‌خاطر بهشت است! بهشت را هم می‌خواهی تعطیل کنی بکن! «وَهَبنِى صَبرتُ عَلَى حَرِّ نارِکَ، فَکیفَ أصبِرُ عَنِ النَّظرِ إلَى کَرامتِکَ»1 او اصلاً نگاه به جهنم و بهشت نمی‌کند! اصلاً اینکه چه وضعی در آنجا هست خلاصه حلواى تن‌تنانى، تا نخورى ندانى!2 این احوال اولیاء احوال ماهیت لابشرط است نه به شرط وجود و نه به شرط عدم، هیچ اقتضائی نمی‌کند منتها وقتی که می‌خواهید این ماهیت را ملاحظه به‌ وجود بکنید اقتضاء جعل می‌کند.

  • بنابراین آن وصفی که در ماهیت در ارتباط با وجود پیدا می‌شود، آن وصف و آن نسبت اقتضاء جعل را می‌کند اما خود ماهیت این‌طور نیست چون خود ماهیت فی‌حدّنفسه وجود و عدم برای او علی‌السویه است. من وقتی که در منزل هستم هر لباسی پوشیدم اشکالی ندارد، نپوشیدم هم اشکال ندارد! در منزل بودن لابشرط است اما همین‌که ساعت سه و نیم می‌شود و جناب آقای ... می‌خواهند قبول زحمت بفرمایند یک‌دفعه چشمم به جارختی می‌افتد و می‌گویم که باید این لباس را بپوشم. نمی‌شود همان‌طوری‌که هستم خدمتتان بیایم!

  • ببینید تا یک توجهی می‌خواهد به یک کیفیت بشود شما یک‌دفعه می‌بینید فعل و حرکت و تغییر عوض شد. تا وقتی که به حمام و رفتن به حمام برای شستشو توجه می‌کنید یک‌دفعه لباس‌هایی که باید بپوشید تازه آنها را هم درمی‌آورید! ـ البته [کاملاً بدون لباس بودن] کراهت دارد حتماً باید لنگی و قطیفه‌ای یا چیزی باشد ـ یک‌دفعه می‌بینید [فعل] عوض شد چون نسبت انسان به حمام با نسبت انسان به مجلس بحث دوتا است. در نسبت انسان به حمام اقتضاء لنگ و قطیفه می‌کند و در نسبت انسان به مجلس و منزل رفیق و رفتن به حرم اقتضاء پوشیدن لباس و عمامه و عبا و اینها را می‌کند. در هرجا یک اقتضائی می‌کند و اقتضاها فرق می‌کند. بسته به این است که انسان می‌خواهد چه نسبتی را با آن موضوع و ظرف و آن وصف برقرار کند. همین‌که ماهیت را فی‌حدّنفسه درنظر بگیرید هیچ اقتضائی نمی‌کند و می‌گوید که من هیچ لباسی را نمی‌پوشم حتی بدون لباس هم نیستم! نه اقتضاء بدون لباس را می‌کنم عریاناً و نه اقتضاء تلبس را می‌کنم هیچ‌کدام [را اقتضاء نمی‌کنم] اما همین‌که می‌خواهید من را به‌ وجود نسبت بدهید و می‌خواهم موجود بشوم می‌گویم که همین‌طوری ‌‌که نمی‌شود موجود بشوم مقتضی فیض هستم.

    1. .إقبال الأعمال، ج ۲، ص ۷۰6؛ فرازی از دعای کمیل.
    2. . امثال و حکم (دهخدا)، ج 2، ص 702.