اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود

تحلیل امکان فقری و تفاوت آن با اعتبارات ذهنی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود می‌پردازند. بحث با نقد ادله‌ای آغاز می‌شود که امکان را صرفاً یک امر اعتباری و رابطه‌ای ذهنی میان ماهیت و وجود می‌دانند. استاد با تبیین این نکته که ماهیت فی‌حدّنفسه اقتضایی برای وجود یا عدم ندارد، به تحلیل جایگاه امکان در نظام هستی می‌پردازند و تفاوت میان عبادت تجار و عبید با عبادت اولیاء الهی را به عنوان مثالی برای درک بهتر این مراتب مطرح می‌کنند. در ادامه، با نقد دیدگاه‌های مشهور، تفاوت میان امکان ماهوی و امکان فقری تبیین می‌شود. نتیجه نهایی بحث، اثبات این حقیقت است که آنچه موجب استجلاب فیض و جعل از ناحیه پروردگار می‌شود، نه یک اعتبار عقلی، بلکه حیثیت فقر و افتقار ذاتی است که در متن وجودِ ممکن نهفته است و آن را به سوی جاعل سوق می‌دهد.

ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود

3
  • خدا گذشتگان همه را رحمت کند مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نقل می‌کردند وقتی پدرشان، پدربزرگ ما می‌شود، در همان روزهای آخر حیات بود ناراحتی قلبی داشت و خلاصه ارحام و اینها آمده بودند یکی از همین دخترهایشان پرسیده بود که آقاجان شما که الآن اینجا این‌طور هستید از خدا چه می‌خواهید؟ ایشان رو کرده بود و به مقتضای تناسب حکم و موضوع گفته بود که آنجا خدا چندتا حورالعین به ما بدهد ما را کفایت است!! گفتم که یک وقتی زیادی‌تان نکند؟! چون ایشان الحمدلله در دنیا خیلی موفق بود و به‌جای نوه‌هایش و بقیه هم مثل اینکه نصیب برده بود!! به ما چیزی نرسیده است البته به بنده!! خدا به هر کسی نصیب نمی‌دهد! گفته بود که چندتا حورالعینی بدهند در آنجا ما را کفایت می‌کند! دیگر خندیده بودند و بعد از یکی دو روز هم به رحمت خدا رفته بود.

  • خلاصه بسته به اینکه شخص در چه عالمی باشد [هرچه بخواهد به او می‌دهند] ولی عملی که اولیاء انجام می‌دهند آن عمل مثل ماهیات می‌ماند نه اقتضاء ثواب می‌کند و نه اقتضاء خوف و عقاب می‌کند. هیچ! نفس العمل خودش متراوش و مترشح از ذات انسان و آن ولیّ بدون اقتضاء جعل و افاضه و شیئی است.

  • سرچشمۀ عبادت از حقیقت ذات امیرالمؤمنین

  • امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرماید: «فتِلکَ عِبادَةُ التُّجّارِ، فَتِلکَ عِبادَةُ العَبیدِ»1 اگر برای جنت باشد عبادت تجار می‌شود و اگر خوف از نار باشد «فَتِلکَ عِبادَةُ العَبیدِ» می‌شود. بعد حضرت می‌فرماید: «بَل وجَدتُکَ أهلاً للعِبادةِ فعَبَدتُک»2 این خیلی مسئله است که این عبادت از امیرالمؤمنین از آن حقیقت ذات او سرچشمه می‌گیرد نه توجه به نعیم یعنی در ذهن و مخیلۀ امیرالمؤمنین وقتی که نماز می‌خواند بهشت نیست اصلاً بهشت نیست! اگر بهشت باشد که او دیگر امیرالمؤمنین نیست، آن ما هستیم! وقتی که نماز می‌خواند حوری و بهشت و نعمات اخروی نیست چون خدا را در یک مرتبه‌ای از وجود احساس می‌کند که نماز را مادون او بخواهد اهانت به خدا شده است! به خدا اهانت کرده و خدا را کوچک و پست شمرده است! می‌گوید که خدایا من نماز می‌خوانم برای تو که به من نعیم بدهی و نماز می‌خوانم که ثواب بدهی. خدا می‌گوید که پس تو برای من نماز نخواندی تو برای نعیم، ثواب، خوف از عقاب، [گرفتن] مراتب و یا هرچه دیگر خواندی! لذا در نیت و ذات امیرالمؤمنین و ائمه و اولیاء در هنگام گفتن الله اکبر چه می‌گذرد؟ در ما خواسته‌های ما می‌گذرد حالا خواسته‌های الهی، نمی‌گوییم که خواسته‌های دنیوی می‌خواهیم. خیلی هنر کنیم می‌گوییم که خدایا ما دنیا نمی‌خواهیم یعنی اگر هم دنیا بدهی ما نماز را به‌خاطر دنیا نمی‌خوانیم، دنیا هم ندهی باز نماز را می‌خوانیم ولی آیا در نیت ما خواست اُخروی هم نیست؟! مراتب نعیم و جنت نیست؟! برفرض از حوری و از آن نعمت‌ها هم بگذریم ولی آن کیفیت، آن التذاذات، آن فیوضات و آن چیزهایی که در آن عوالم نصیب افراد عابد و مصلی و صائم می‌شود آنها هم نیستند؟ نه، همه هست! ولی وقتی که یک ولیّ خدا می‌گوید: الله اکبر آنچه که در ذات اوست اصلاً بهشت نیست! اگر بهشت هم نباشد اصلاً فرض کنید یک‌دفعه خدا بگوید که آقا پروندۀ بهشت جمع شد و هیچ وجود ندارد، به‌اندازۀ سر سوزنی در آن نیّت الله اکبر [آن ولیّ] تا دیروز تفاوت نمی‌کند! هیچ تفاوتی نمی‌کند. یعنی با همان حالی که دیروز می‌گفت: الله اکبر بسم الله الرحمن الرحیم با همان حال هم الآن می‌گوید که الله اکبر بسم الله الرحمن الرحیم. ولی اگر خدا گفت که آقا دیگر بهشت و جهنم نیست تمام رساله‌های عملیه همه تعطیل می‌شوند چون این در یک فاز دارد حرکت می‌کند؛ در فاز تکلیف درقبال عقاب، ثواب، برائت، عقل، احتیاط، مصلحت واقعیه، نفس‌الأمریه، ملاکات و از همین مسائلی که این کتب در این مطالب مشحون است یک‌دفعه اصلاً خدا گفت که اصلاً ما دلمان خواسته در بهشت را تخته کنیم! آقا می‌ماند و قلیانش همین! هیچ چیز دیگر [نمی‌ماند] و تمام بساط به هوا می‌رود! تمام بیا و برو و وجوهات همه به هوا می‌روند. آن‌وقت مرحوم قاضی آن وسط می‌ماند و همه باید پی کارشان بروند!! چون اساس و بنا بر توهمات و تخیلات است!

    1. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ج ۱، ص 5۱۰.
    2. تفسیر الصّافی، ج ٣، ص ٣٥٣، با قدری اختلاف؛ اسرار ملکوت، ج 2، ص 72.