
ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود
تحلیل امکان فقری و تفاوت آن با اعتبارات ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود میپردازند. بحث با نقد ادلهای آغاز میشود که امکان را صرفاً یک امر اعتباری و رابطهای ذهنی میان ماهیت و وجود میدانند. استاد با تبیین این نکته که ماهیت فیحدّنفسه اقتضایی برای وجود یا عدم ندارد، به تحلیل جایگاه امکان در نظام هستی میپردازند و تفاوت میان عبادت تجار و عبید با عبادت اولیاء الهی را به عنوان مثالی برای درک بهتر این مراتب مطرح میکنند. در ادامه، با نقد دیدگاههای مشهور، تفاوت میان امکان ماهوی و امکان فقری تبیین میشود. نتیجه نهایی بحث، اثبات این حقیقت است که آنچه موجب استجلاب فیض و جعل از ناحیه پروردگار میشود، نه یک اعتبار عقلی، بلکه حیثیت فقر و افتقار ذاتی است که در متن وجودِ ممکن نهفته است و آن را به سوی جاعل سوق میدهد.
ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود میپردازند. بحث با نقد ادلهای آغاز میشود که امکان را صرفاً یک امر اعتباری و رابطهای ذهنی میان ماهیت و وجود میدانند. استاد با تبیین این نکته که ماهیت فیحدّنفسه اقتضایی برای وجود یا عدم ندارد، به تحلیل جایگاه امکان در نظام هستی میپردازند و تفاوت میان عبادت تجار و عبید با عبادت اولیاء الهی را به عنوان مثالی برای درک بهتر این مراتب مطرح میکنند. در ادامه، با نقد دیدگاههای مشهور، تفاوت میان امکان ماهوی و امکان فقری تبیین میشود. نتیجه نهایی بحث، اثبات این حقیقت است که آنچه موجب استجلاب فیض و جعل از ناحیه پروردگار میشود، نه یک اعتبار عقلی، بلکه حیثیت فقر و افتقار ذاتی است که در متن وجودِ ممکن نهفته است و آن را به سوی جاعل سوق میدهد.
ملاک احتیاج ماهیت به جعل و افاضه وجود
7بنابراین مرحوم آخوند در اینجا میفرمایند ـ کلامشان هم صحیح است ـ که آنچه که موجب استجلاب خود فیض است و فیض را استجلاب میکند آن امکانی که نسبت بین ماهیت و نسبت به وجود است، نیست چون آن یک امر اعتباری و یک تعمل عقلی است و اعتبارات عقلی که موجب استجلاب فیض نیستند. بنده میآیم در ذهن خودم ماهیت و وجود را درنظر میگیرم و وقتی که میگویم: زیدٌ موجودٌ اسم ارتباط بین زید و وجود را امکان میگذارم و میگویم که این زید ممکن الوجود است و این زید ممکن العدم است پس بین زید و وجود امکان در اینجا حاکم است. زیدٌ ممکنُ الوجود نه زیدٌ موجودٌ بِالضرورةِ، من این نسبت بین زید و وجود را حکم به امکان میکنم پس جهت قضیه در اینجا چیست؟ آیا ضرورت است؟ نه، ممکن است وجود برای زید ضرورت نداشته باشد. آیا جهت در این نسبت امتناع هست؟ نه، به این امر نمیتوانیم حکم به امتناع بکنیم زیرا امتناع درصورتی است که علت در آنجا برای آن وجود ممتنع باشد. وقتی که ذهن دید نه وجود و نه عدم برای زید ضرورت دارد طبعاً حکم به امکان میکند و میگوید که پس امکان در اینجا حاکم میشود و امکان یک امر اعتباری میشود و امر اعتباری که نمیتواند در اینجا موجب برای فیض و جعل باشد چون امر اعتباری یک اعتباری است که بین معتبِر است. معتبِر و متکلم ماهیت را درنظر میگیرد و وجود را هم درنظر میگیرد و بین اینها نسبت برقرار میکند.
تعریف امکان فقری
آنچه که موجب برای استجلاب فیض است و ملاک برای جعل است عبارت از امکان به معنای امکان افتقاری و فقری است. آن امکان فقری که دیگر وصف برای نسبت نیست بلکه عبارت از حیثیتی است که در ذات وجود ممکن قرار دارد و آن اقتضاء جعل را میکند. یعنی همین وجود خاصی که در ذاتش همانطوریکه گفتیم همیشه فقر را بهدنبال دارد گرچه تعین خارجی پیدا بکند باز متحمل فقر است که همان کلام رسول خدا که فرمود: «الفَقرُ فَخری»1 «یا کَفیٰ بی عِزًّا أن اکونَ لَکَ عَبدًا»2 آن جهت عبودیت جهت افتقار یا «الفَقرُ فَخری» که حضرت فرمودند، آن حیثیت فقری که در ذاتِ موجود هست اقتضاء جعل را میکند یعنی به عبارت دیگر ماهیت موجودهای که در ذاتش فقر و احتیاج به جاعل و علت دارد چون خود وجودِ تنها همانطوریکه گفتیم در مقام بسیط و بالصرافه بودن اقتضاء چیزی را نمیکند و او خودش قائم به ذات و مستغنی عن الغیر و غنی است و صمدیت در ذات وجود بالصرافه حاکم و ذاتی است. آنچه که موجب جاعل است یعنی اقتضاء جعل را میکند آن ماهیتی است که به این وجود بالصرافه تعلق میگیرد و وجود بالصرافه را به وجود مقید محدود میکند. آن جنبۀ فقری که در وجود خارجی هست اقتضاء جعل را میکند. این کلام مرحوم آخوند بود که إنشاءالله توضیح آن برای جلسۀ بعد بماند.
- . جامع الأخبار، شعیری، ص ١١١؛ عوالی اللئالی، ج ١، ص ٣٩.
- . الخصال، ج ٢، ص ٤٢٠؛ روضة الواعظین، ج ١، ص ١٠٩.
