
تعلق جعل به نسبت بین ماهیت و وجود
تحلیل ادله قائلین به جعل نسبت و نقد مبانی فلسفی آن
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و تبیین ادله قائلین به تعلق جعل به «نسبت» میان ماهیت و وجود میپردازند. بحث با طرح چهار دلیل اصلی آغاز میشود که بر اساس آنها، جعل نه به خود ماهیت و نه به وجود، بلکه به نسبت میان این دو تعلق میگیرد. در این مسیر، مفاهیمی همچون امکان، سبق ماهیت، و سلب شیء از خود مورد واکاوی قرار میگیرند. استاد با نقد این ادله، به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و وجود در نظام هستی پرداخته و بر این نکته تأکید میکنند که آنچه در واقع نیازمند جعل و افاضه فاعل است، «موجود شدن» ماهیت است، نه خودِ ماهیت یا وجود به تنهایی. در پایان، با اشاره به حقایق هستی و بیاعتباری تعلقات دنیوی، بر ضرورت بصیرت و توجه به حقیقت توحید در تمامی مراحل حیات تأکید شده است.
تعلق جعل به نسبت بین ماهیت و وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و تبیین ادله قائلین به تعلق جعل به «نسبت» میان ماهیت و وجود میپردازند. بحث با طرح چهار دلیل اصلی آغاز میشود که بر اساس آنها، جعل نه به خود ماهیت و نه به وجود، بلکه به نسبت میان این دو تعلق میگیرد. در این مسیر، مفاهیمی همچون امکان، سبق ماهیت، و سلب شیء از خود مورد واکاوی قرار میگیرند. استاد با نقد این ادله، به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و وجود در نظام هستی پرداخته و بر این نکته تأکید میکنند که آنچه در واقع نیازمند جعل و افاضه فاعل است، «موجود شدن» ماهیت است، نه خودِ ماهیت یا وجود به تنهایی. در پایان، با اشاره به حقایق هستی و بیاعتباری تعلقات دنیوی، بر ضرورت بصیرت و توجه به حقیقت توحید در تمامی مراحل حیات تأکید شده است.
تعلق جعل به نسبت بین ماهیت و وجود
6الآن افرادی که در اینجا نشستهاند وجودشان محرز است بالأخره هر چیزی که تصور کنید خب این محرز است ولی همین الآن ـ همانطوریکه قبلاً هم مرحوم صدرالمتألهین فرمودند ـ در نفسِ اتصاف ماهیت به وجود باز ما میتوانیم ماهیت را بدون وجود درنظر بگیریم. میتوانیم اینطور درنظر بگیریم چون در هر آنی این ماهیت میتواند متصف به عدم شود؛
[به محض التفاتی زنده دارد آفرینش را] *** اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها1 همین الآن ماهیت متصف به عدم میشود و یکمرتبه نگاه میکنید و میبینید که آقای ... که اینجا نیست چه شد؟ او اینجا مقابل ما نشسته بود، نیست! ارادۀ مولا بر عدم تعلق گرفته است. حالا این وجود جسمانی را میگوییم و فعلاً به وجود برزخی و ملکوتی کاری نداریم. یکدفعه این وجود جسمانی تبدیل به وجود برزخی میشود پس عدم بر وجود جسمانی حاکم میشود! تمام شد! بعد از دو ثانیه یکمرتبه میبینیم که ایشان در اینجا هستند. دوباره مسئلۀ افاضه بر وجود مثالی و تبدل او به وجود نازل ـ نه انعدام او، تنازل او ـ و وجود مُلکی یکمرتبه حاصل میشود. بنابراین همانطور که در حدوث ماهیات احتیاج به جعل جاعل دارند در بقا هم به همین معناست. معنای بقا این است که آن حیثیت امکانی را همیشه با خودشان مستمراً دارند چه وجود داشته باشند [یا نداشته باشند]. پس ما خیلی هم به خودمان ننازیم! همانطوریکه از شکم مادر متولد شدیم و کنّا لا نَعلمُ شیاً الآن هم همان است و هیچ تفاوتی ندارد الاّ اینکه آن زمان ادّعا نداشتیم اما حالا ادّعا پیدا کردیم. این کرامت و این بزرگواری این وصف و این اتصاف را... آن موقع نه خواستهای داشتیم و نه ادّعایی و نه توقعی بلکه فقط از مادر توقع یک شیر دادن داشتیم همین! دیگر بیشتر از این در ذهن و ضمیر و قلب ما [چیزی نبود]؛ نه توقعی بود، نه احترامی بود، نه به من احترام بگذارید، ما را بالا بالا بنشانید، سلام و صلوات بفرستید و این حرفها هیچ چیز نبود. الآن هم همان هستیم. با این اوصاف عجیبه، غریبه، طویله، کثیره و متواتره. پس کدام بهتر است؟! این بهتر است یا آن؟!
- . دیوان نظیری نیشابوری، غزل 8.
