اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و تبیین ادله قائلین به تعلق جعل به «نسبت» میان ماهیت و وجود می‌پردازند. بحث با طرح چهار دلیل اصلی آغاز می‌شود که بر اساس آن‌ها، جعل نه به خود ماهیت و نه به وجود، بلکه به نسبت میان این دو تعلق می‌گیرد. در این مسیر، مفاهیمی همچون امکان، سبق ماهیت، و سلب شیء از خود مورد واکاوی قرار می‌گیرند. استاد با نقد این ادله، به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و وجود در نظام هستی پرداخته و بر این نکته تأکید می‌کنند که آنچه در واقع نیازمند جعل و افاضه فاعل است، «موجود شدن» ماهیت است، نه خودِ ماهیت یا وجود به تنهایی. در پایان، با اشاره به حقایق هستی و بی‌اعتباری تعلقات دنیوی، بر ضرورت بصیرت و توجه به حقیقت توحید در تمامی مراحل حیات تأکید شده است.

تعلق جعل به نسبت بین ماهیت و وجود

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و تبیین ادله قائلین به تعلق جعل به «نسبت» میان ماهیت و وجود می‌پردازند. بحث با طرح چهار دلیل اصلی آغاز می‌شود که بر اساس آن‌ها، جعل نه به خود ماهیت و نه به وجود، بلکه به نسبت میان این دو تعلق می‌گیرد. در این مسیر، مفاهیمی همچون امکان، سبق ماهیت، و سلب شیء از خود مورد واکاوی قرار می‌گیرند. استاد با نقد این ادله، به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و وجود در نظام هستی پرداخته و بر این نکته تأکید می‌کنند که آنچه در واقع نیازمند جعل و افاضه فاعل است، «موجود شدن» ماهیت است، نه خودِ ماهیت یا وجود به تنهایی. در پایان، با اشاره به حقایق هستی و بی‌اعتباری تعلقات دنیوی، بر ضرورت بصیرت و توجه به حقیقت توحید در تمامی مراحل حیات تأکید شده است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تعلق جعل به نسبت بین ماهیت و وجود

13
  • استاد: آهان! آن شب در عصر جمعه! بله بله!

  • تلمیذ: موقعی که ایشان را حمل می‌کردند، فرمودند که بلند بگو لا إله إلاّ الله!

  • استاد: بله، لا إله إلاّ الله!

  • تلمیذ: هنوز چیزی نشده بود!

  • استاد: بله، می‌خندیدند و می‌گفتند: لا إله إلاّ الله! خوش به حالشان حسابشان ... می‌فرمودند که این رفقا از ما چه می‌خواهند؟! چرا این‌قدر دعا و نذر می‌کنند که ما بمانیم؟! چرا نمی‌گذارند که ما برویم؟! به همین عبارت: چرا نمی‌گذارند که ما برویم؟! اینها چه می‌خواهند؟! مگر خدا ندارند؟! هر کسی یک پرونده‌ای دارد، پرونده‌اش تمام شود باید برود. والاّ ما در این دنیا مگر چه می‌بینیم غیر از گرفتاری و مشقّات و غیر از این چیز‌ها چه نتیجه‌ای برای انسان دارد؟ یعنی واقعاً اصلاً چیز می‌شدند. وقتی این اصرار را می‌دیدند که افراد می‌آمدند و نذر می‌کردند و گوسفند می‌کشند و دعا می‌کنند و اینها، می‌گفتند که چرا این کار را می‌کنید؟ چرا؟! حالا به آقا می‌گویند که سرطان گرفتی و شش ماه دیگر می‌میری بعد از یک هفتۀ دیگر مُرد!!

  • تلمیذ: به شخصی گفتند که سرطان داری از کمر به پایین فلج شد!

  • استاد: کار عزرائیل را راحت‌تر می‌کند! می‌گوید که ما که باید بنشینیم شش ماه دیگر [جانش را بگیریم] همین الآن خودش جلوجلو دارد می‌رود دیگر!! همۀ اینها به‌خاطر این است که ما یک عمر را در اعتبار و مجاز و در حرف زدن و لفّاظی گذراندیم. برای مردم فقط حرف زدیم! این‌قدر [کمی] از این مطالب را خودمان باور نکردیم! یک سر سوزن از این مطالب را خودمان قبول نکردیم و قبول نداریم! اگر انسان قبول داشته باشد که این‌طوری نمی‌رود!

  • أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

/ 0