
تبیین جایگاه جعل در فلسفه اسلامی
بررسی نسبت میان اراده الهی و ماهیت اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون نحوه تعلق جعل به اشیاء میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه مشائین آغاز میشود که معتقدند ملاک نیاز به جاعل، امکان است و چون امکان وصفی برای نسبت میان ماهیت و وجود است، پس جعل به نسبت تعلق میگیرد. در ادامه، استاد با نقد این دیدگاه، به تفکیک میان امور اعتباری و تکوینی میپردازند. ایشان توضیح میدهند که نسبت، امری انتزاعی و اعتباری است که پس از تحقق موضوع و محمول در ذهن شکل میگیرد، در حالی که جعل و اراده، امری تکوینی و واقعی است که باید به وجود تعلق یابد. این جلسه با تأکید بر لزوم حرکت با شهامت در مسیر حق و پرهیز از بزدلی در ابراز عقاید توحیدی، به تبیین تفاوت میان ذاتیات اشیاء و امور قابل جعل پایان مییابد.
تبیین جایگاه جعل در فلسفه اسلامی
8نیاز، ملاک انسان برای انجام هر کاری
ملاک برای یک کاری، نیازی است که انسان نسبت به آن کار دارد. چرا انسان غذا درست میکند؟! برای اینکه بدنش نیاز به غذا دارد. چرا آب میخورد؟! چون بدن احتیاج به آب دارد. چرا انسان منزل میسازد؟! چون انسان نیاز به سرپناه دارد و نمیشود که در خیابان بخوابد! هر کاری که فاعل انجام میدهد براساس نیاز است.
دلیل ارادۀ خدا نسبت به خلق اشیاء
حالا این جاعل و فاعل مبدأ اعلیٰ در ارادهاش نسبت به خلق اشیاء، چه مسئله و نیازی باعث شده است که اراده تعلق بگیرد؟! آن عبارت از امکان است؛ امکانی که در ماهیات است! اگر خود ماهیت همانطوریکه نسبت به اجزاء خودش که اقتضاء ذاتی داشت، نسبت به وجود هم اقتضاء ذاتی داشته باشد که خدا دیگر دراینصورت کاری انجام نمیدهد! آیا خدا زوجیت را برای اربعه انشاء کرده است؟! اربعه زوج است چه خدا بخواهد و چه نخواهد! تا روز قیامت خدا بگوید: ای مردم و ای اهل عالم من اربعه را فرد قرار دادم! میگوییم: برو پی کارت! یک پیغمبر دروغی بیاید و بگوید: ازجمله شرایع من این است که از فردا ثلاث را زوج قرار دادم ـ البته میشود، [میگفت که] یک مرتبه کردیم و شد! ـ و اربعه را فرد قرار دادم!
یک پیغمبر دروغی را پیش پادشاه آوردند، گفت: چهکار میکنی؟! پیغمبر دروغی گفت: من همه کار میکنم، هرچه شما بگویید انجام میدهم. چندتا مغولی در آنجا بودند، گفت: چشمهای اینها تنگ است، اینها را گشاد کن. گفت: من با خدای آسمان قرارداد بستم که از شکم به پایین را گشاد میکنم و از شکم به بالا را خدای بالا گشاد میکند!! تقسیم تکالیف کردیم! پیغمبران قلابی! گاهی از اینها هم میآیند، بالأخره باید یک چیزی ارائه داد.
قابل جعل نبودن ذاتیات یک شیء
خدا میگوید: من لوازم ماهیت را جعل میکنم. ما به خدا میگوییم: خدایا تو هرچه هستی قبولت داریم؛ به وحدانیت، صمدیت، غناء و هرچه میگویی قبولت داریم ولی این یکی را پا داخل کفش فلاسفه نکن که اینجا مسئله [انجام] نمیشود. زوجیت در اختیار تو نیست! فردیت در اختیار تو نیست! جمع بین متناقضین دیگر در اختیار تو نیست! رفع متناقضین در اختیار تو نیست! آنچه را که ذاتیات یک شیء است، قابل جعل نیست. پس اگر نسبت خود ماهیت نسبت به وجود، نسبت ذاتی بود که دیگر جعل در اینجا معنایی ندارد! چرا در اینجا جعل آمده است؟! بهخاطر امکان است. چون نسبت ماهیت به وجود، امکان است لذا این امکان اقتضاء جعل را میکند والاّ مثلاً اگر وجود برای ماهیت مثل ناطقیت برای انسان بود، خب بهمحض اینکه انسانیت محقق میشود، ناطقیت هم باید در ضمن آن محقق شود! اگر وجود برای ماهیت مثل ثلاثة زوایا برای مثلث بود، خب این دیگر نیازی به جعل نداشت! از اینجا استفاده میشود که وجود نمیتواند متعلَق به جعل باشد بهجهت اینکه آنچه که نیاز برای إعمال جعل است عبارت از امکان است! وقتی که عبارت از امکان باشد؛ یعنی امکان ماهیت است که میگوید: خدایا من فقیرم، وجود را به من بفرست. این فقری که در ماهیت هست و این امکان باعث شده است که دست ماهیت بهسمت آسمان دراز شود و از خدا اقتضاء وجود را بکند، آن فقر و آن امکان! امکان هم وصف برای نسبت است. بنابراین جعل به نسبت تعلق میگیرد، نه به وجود تعلق میگیرد و نه به ماهیت! این دلیل اول برای اینها است.
