اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وحدت در کثرت و حقیقت وجود

تبیین نسبت میان تشخصات خارجی و وجود اطلاقی الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «وحدت در کثرت» و نسبت میان تشخصات خارجی با وجود اطلاقی و بسیط حق‌تعالی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه وجود و تفاوت آن با مفاهیم ذهنی آغاز شده و با نقد دیدگاه‌های رایج درباره تشخص، به این نتیجه می‌رسد که وجود در عین اطلاق و صرافت، دارای تشخص ذاتی است. در ادامه، استاد با استفاده از مثال‌های عرفانی و فلسفی، چگونگی جمع شدن تشخصات ممکنات با وجود نامتناهی الهی را شرح می‌دهند؛ به‌گونه‌ای که ظهور کثرات در عالم، نه موجب نقص در وجود حق می‌شود و نه دوئیت حقیقی ایجاد می‌کند. در نهایت، ایشان با پیوند دادن این مباحث نظری به ساحت عمل و اخلاق، تبیین می‌کنند که چگونه درک صحیح از توحید افعالی و حقیقت وجود، ریشه انانیت، تفرعون و نزاع‌های اجتماعی را می‌خشکاند و نگاه انسان را به هستی و جایگاه خود در عالم دگرگون می‌سازد.

وحدت در کثرت و حقیقت وجود

2
  • تعریف عالم عماء

  • تلمیذ: در عالم عماء ابهام هست.

  • استاد: نه، اشتباه نکنید! عماء از نظر این است که در آن مرتبه، نه لونی هست و نه کیفی هست و نه ضوئی هست. از این نقطه‌نظر تشبیه به عماء شده است! عماء یعنی عالم سیاهی و عالم عدم نور، عماء به عدم معرفت نمی‌گویند.

  • تلمیذ: یعنی معرفت به آنجا راه نیافته است.

  • استاد: ما راه نداریم ولی نه‌اینکه در خود آن عالم معرفت نیست.

  • تلمیذ: برای خود ذات معرفت هست ولی برای غیر ذات معرفت نیست. از این جهت عماء گفته می‌شود.

  • استاد: احسنت! برای غیر ذات نیست. پس مبهم برای ما است. برای خود ذات تشخص هست درعین‌حال که بالصرافه هست و درعین‌حال که اطلاقی است یعنی وجود در عین اطلاقی بودنش، این اطلاقی بودن منافاتی با تشخص ندارد چون اگر تشخص نداشت بنابراین وجود حق هم وجود مبهم خواهد بود.

  • نفسِ اطلاق، وصف برای عدم اطلاق

  • تلمیذ: ذات فوق اطلاق است.

  • استاد: فوق اطلاق مگر چیزی داریم؟! چه مثلاً؟!

  • تلمیذ: اینجا اطلاق هم نمی‌شود گفت، باید اطلاقاً مأخوذ بشود...

  • استاد: اطلاق یعنی بدون حد. شما مگر بالاتر از بدون حد هم چیز دیگری دارید؟!

  • تلمیذ: مگر غیر از این است که هیچ وصفی در آنجا راه ندارد؟! خب خود اطلاق هم وصف است دیگر.

  • استاد: نه، خود اطلاق، وصف عدم اطلاق است. عبارةٌ أُخرای از عدم اطلاق است. شما چه بگویید: جلوس و چه بگویید: عدم قیام، فرقی نمی‌کند. اطلاق، عبارةٌ أُخرای عدم حد و عدم رسم است. شما به جای اینکه بگویید: عدمُ الحد، عدمُ الرسم، عدمُ الکیف، عدمُ الکم، عدمُ المکان، عدمُ الزمان، عدمُ اللون اسمش را اطلاق گذاشتید لذا وصف نیست. شما از باب اینکه این‌همه عدم عدم نیاورید آمدید یک لفظ به جای اینها گذاشتید خب اینکه او را مقید نمی‌کند! همان است؛ به جای اینکه بگویید: لا حدٌ، لا رسمٌ، لا أینٌ، لا لونٌ، لا مکانٌ، لا زمانٌ و اینها، این لا لا لا را حذف کردید و یک اطلاق گذاشتید.