
وحدت در کثرت و حقیقت وجود
تبیین نسبت میان تشخصات خارجی و وجود اطلاقی الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «وحدت در کثرت» و نسبت میان تشخصات خارجی با وجود اطلاقی و بسیط حقتعالی میپردازند. بحث با بررسی جایگاه وجود و تفاوت آن با مفاهیم ذهنی آغاز شده و با نقد دیدگاههای رایج درباره تشخص، به این نتیجه میرسد که وجود در عین اطلاق و صرافت، دارای تشخص ذاتی است. در ادامه، استاد با استفاده از مثالهای عرفانی و فلسفی، چگونگی جمع شدن تشخصات ممکنات با وجود نامتناهی الهی را شرح میدهند؛ بهگونهای که ظهور کثرات در عالم، نه موجب نقص در وجود حق میشود و نه دوئیت حقیقی ایجاد میکند. در نهایت، ایشان با پیوند دادن این مباحث نظری به ساحت عمل و اخلاق، تبیین میکنند که چگونه درک صحیح از توحید افعالی و حقیقت وجود، ریشه انانیت، تفرعون و نزاعهای اجتماعی را میخشکاند و نگاه انسان را به هستی و جایگاه خود در عالم دگرگون میسازد.
وحدت در کثرت و حقیقت وجود
1درس چهارصد و نود و نهم
بحث راجع به وحدت در کثرت
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تلمیذ:...
استاد: حالا البته این دلالت بر ترجیح نمیکند. آنچه که هست ترجیح نیست مثلاً اینطور که ایشان میگویند: شمردهاند، به خودشان نسبت نداند، حالا من میروم میبینم اما [تابهحال] خودم روایاتی ندیدم که حضرت [امام زمان] را بر امیرالمؤمنین علیهماالسّلام ترجیح بدهند. حالا اگر هم هست نمیدانم.
تلمیذ: بهعنوان امیرالمؤمنین میشود گفت که کسی به حضرت ترجیح دارد؟!
استاد: آن مسئلۀ خود امارت، نه! امارت که بر غیر امیرالمؤمنین حرام است بر امام زمان هم حرام است. مسئلۀ امارت چون وصایت بلافصل پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را حائز بوده و ابوالائمه است از این نقطهنظر ولیّ بر همۀ مؤمنین است ازجمله خود امام زمان و تفاوتی نمیکند ولی از نظر بروز و ظهور اسماء و صفات الهیه در وجود حضرت امام زمان تمام اسماء و صفات الهیه بهنحو اتمّ ظهور خارجی پیدا میکنند و از این نقطهنظر تفضیل بر ائمه دارند والاّ با بقیۀ ائمه فرقی نمیکند.
تشخص، به وجود خاص
تلمیذ: آیا تشخص به وجود است؟
استاد: به وجود است منتها به وجود خاص است یا به وجود عام؟! وجود عام که تشخصش تشخص تعینی نیست، تشخص وجود عام همان وجود باری تعالی است.
ذهن؛ ظرف تحقق مفهوم
تلمیذ: کلُّ شیء بِوجوده.
استاد: بله، بِوجودِه. این وجودِه یعنی همان ماهیت. خود وجود فیحدّنفسه بسیط و بالصرافه و مطلق است که اگر تشخص داشته باشد تشخص اطلاقی دارد؛ واحدٌ لا ثانیَ له. حتی مبهم هم نیست بهخاطر اینکه وجود باری تعالی که مبهم نیست. مبهم همیشه به شیء انتزاعی و در وعاء ذهن گفته میشود مثل طبایع انواع و امثالذلک اینها همه اموری هستند مبهم و صرفاً ظرف وجودشان همان ظرف تحقق مفهوم است که عبارت از ذهن است اما آنچه که در خارج هست ابهام ندارد همینکه یک شیء در خارج هست یعنی از ابهام بیرون آمده فرض کنید به شخصی میگویند که آقا برو یک کیلو برنج بگیر؛ اینکه میگویند: یک کیلو برنج بگیر مبهم است که از کدام مغازه بگیر و از کدام نوع برنج بگیر و از کدام کیسه بگیر و به چه قیمتی بگیر. ابهام از نظر ماست والاّ از نظر او کجا مبهم است؟! برای خدا مبهم نیست.
